تبليغاتX
دست نوشته های مهدی ترابیان
درباره خودم و موطن سرافرازم نطنز

میلاد حضرت فاطمه زهرا(س) و روز مادر و روز زن ، روز همه زيبايي ها را به همه زنان پاکدامن این کره خاکی، به ویژه به مادر عزیزتر از جانم و به همسر مهربانم تبریک عرض می نمایم. آرزویم سلامتی و سربلندی همه شماست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 17:21  توسط مهدی ترابیان | 

هر چند احتمال مي دهم اين مطلب باعث بيان مطالبي از سر احساسات از سوي عده اي  شود اما باز هم نوشتن را بر ننوشتن ترجيح مي دهم.

وبلاگ بادرود سرزمین مهر و میترا مطلبي را تحت عنوان "آقای احمدی نژاد: بادرود لیاقت شهرستان شدن را دارد." بر روي وبلاگ خود گذاشته که نقد بسياري  بر آن وارد است. در اين مطلب قصد دارم توضيحاتي  در اين مورد ارائه دهم. امیدوارم اول مطلب این وبلاگ را خوانده بعد این توضیحات را مشاهده کنید.

 ۱ -  قبل از هر چيز بايد بگويم بنده بارها و بارها در مطالب و نوشته هاي خود نطنز و بادرود را يک پيکره واحد دانسته ام  و سعي کرده ام نه اختلافي بين آنها بيندازم و نه آنها را جدا فرض کنم. بنا بر اصالت نيز هم به نطنز تعلق دارم و هم به بادرود و هر دو برايم عزيزند.

۲ - بارها و بارها تاکيد کرده ام يکي از افرادي هستم که علاقمندم هر چه سريعتر بادرود تبديل به شهرستان شود و اين موضوع را به شدت هم به نفع نطنز مي دانم و هم بادرود و معتقدم اين اتفاق مي تواند سرآغاز رشد چشمگيري در منطقه باشد. چون توان و نيرويي که اين روزها  عده اي از علاقمندان افراطي اين دو منطقه براي تخطئه همديگر مي گذارند آن هنگام صرف پيشرفت و آباداني هر دو منطقه مي شود.

۳ - بارها و بارها نوشتم هوادارن واقعي در اين دو منطقه کساني هستند که پيشرفت يک بخش  را در گرو سرکوب بخش ديگر نمي بينند و بسيار خرده گرفتم بر کساني که سعي مي کنند خود را به عنوان ناجي معرفي نمايند و بزرگ شدن يک منطقه را با تحقير بخش ديگر به نام خود ثبت نمايند و با اين کار اختلافي عميق را ايجاد و برآن دامن بزنند و بر موج تفرقه اي که ايجاد کرده اند سوار گردند.

۴ - اما در مورد مطلب. اول اينکه متن مورد نظر به گونه اي نوشته شده است که هر کس تيتر مطلب را نگاه مي کند فکر مي کند رئيس جمهور گفته بادرود لياقت شهرستان شدن را دارد. آنان که اطلاعات کمي درباره ادبيات فارسي دارند مي دانند علامت(:) هنگامي جلوي نام اشخاص قرار مي گيرد که بخواهند جمله يا سخني از آن فرد را در ادامه بياورند در حاليکه مطلب درد دل و مکنونات قلبي خود نويسنده است.

۵ - بنده در همين ابتدا از نويسنده سوالي دارم و آن اين است که بر فرض اينکه قبول کنيم که حضرتعالي دلسوز بادرود هستيد و از سر دلسوزي دوست داريد بادرود شهرستان شود و هر از چندگاهي اين مطلب را فرياد مي زنيد و خواهان رسيدگي رئيس جمهور به آن هستيد و اين نيز قابل احترام، اما چرا اينگونه و با اين ادبيات؟ چرا با کوبيدن بر طبل تفرقه و با تحقير مردم نطنز؟ اکنون چه درست و چه غلط نطنز به عنوان مرکز شهرستان است و از روي علاقه يا به ناچار مردم اين دو منطقه در تماس و ارتباط نزديک با هم هستند. چرا با اين سخنان و فرمايشات روابط آنها را تيره و تار مي کنيد؟ چرا سعي مي کنيد ديدگاه حتي منطقي ترين مردم نطنز را نسبت به بادرود مکدر کرده و آنها را هم به پاسخگويي تحريک کنيد؟ از اين اتفاقات چه عايد مي شود؟ اگر حضرتعالي مدعي نويسندگي و قلم به دستي  و داعيه دار فرهنگ و انديشه و علاقمندي به منطقه خود هستيد ديگران هم بيگانه نيستند و اگر نطنز و بادرود را بيشتر از شما دوست نداشته باشند کمتر از شما هم دوست ندارند. آقاي نويسنده محترم باور بفرماييد همين درخواست شما را مي شود  متقن تر و با محتوا تر به نحوي که هيچ کس از آن ناراحت نشود نوشت. اميدوارم قصدي در اين اتفاقات نباشد.

۶ - آقاي نويسنده محترم همدان اگر دور است باغچه آن بسيار نزديک است. تا کنون چندين و چندبار و در جاهاي مختلف ذکر کرده ايد که جمعيت بادرود دو برابر نطنز است. چندماهي بيشتر از آخرين سرشماري عمومي نفوس نمي گذرد. بنده نتيجه را ديده ام.اصلا و ابدا آنگونه که شما مي گوييد نيست و فاصله بسيار با حرف شما دارد. اگر امکان دارد شما هم به نحوي ببينيد. اگر اختلاف جمعيت شهر نطنز و بادرود آنگونه که شما مي گوييد باشد بنده مريد حضرتعالي خواهم شد و تا ابد قلم به دست نخواهم گرفت. ولي اگر اينگونه نبود سعي کنيد از اين حاشيه پردازي هاي بيهوده که دارد نطنز و بادرود را به جان  هم مي اندازد خودداري کنيد. ضمن اينکه حتي اگر مطلب شما قرين بر صحت باشد بهتر بود شما مثال هايتان را از جاي ديگري مي زديد تا بر اين طبل اختلافات نکوبيد.

۷ - جناب نويسنده عزيز همانطور که در ابتدا هم گفتم بنده هم علاقمندم بادرود شهرستان شود. مطمئن باشيد دکتر باغبانيان که سه دوره پياپي در مجلس حضور داشت  بيش از من و شما علاقمند بود تا بادرود تبديل به شهرستان شود تا نام خود را بيش از پيش در قلب مردم بادرود جاودان نمايد. اما همانگونه که استحضار داريد ايشان نه دولت آقاي احمدي نژاد و نه دولت قبل از آن را توانست متقاعد به اين موضوع کند و خودتان هم مي دانيد که در اين راه چه خون دلها خورد. پس جناب نويسنده عزيز مطمئن باشيد براي شهر شدن چيزي فراتر از آن چيزهايي که در مخيله حضرتعالي وجود دارد نياز است.

۸ - اينکه زائران امامزاده آقا علي عباس (ع) را جمعيت بادرود بناميد، اينکه قابليت هاي فرا منطقه اي و حتي ملي مثل سايت هسته اي نطنز و مجموعه باستاني اريسمان  را مختص بادرود کنيد چه معنايي مي تواند داشته باشد. غير از اين است که شما همان کاري را مي کنيد که اکنون برخي کاشاني ها با قابليت هاي طبيعي و تاريخي نطنز مي کنند و سعي مي کنند آنها را به نام خود ثبت کنند و اين عکس العمل مردم را براي خود بخرند که چون کاشان چيزي ندارد به مصادره اموال ديگران روي آورده. باورد بفرماييد بادرود آنقدر توانايي و قابليت دارد که بتواند بر آن ببالد . چرا بادرود را در نگاه مردم کوچک مي کنيد. همانطور که شما در مورد بادرود اين ادعا را داريد فکر نمي کنيد يک خالدآبادي هم مي تواند هم اکنون ادعا کند خالدآباد با توجه به داشتن مناطق کشاورزي در اطراف خود و نزديکي به سايت هسته اي نطنز و نزديکي به مجموعه باستاني اريسمان مي تواند شهر ستان شود؟ شما که نمي توانيد ادعا کنيد خالدآباد زير مجموعه شماست؟  قبول هم داريد که شهر خالد آباد به سايت هسته اي نطنز نزديکتر است؟ اين حرفها نه چيزي عايد شما مي کند  و نه ما.

۹ - نويسنده عزيز سخن در اين مورد بسيار است. عذر هم مي طلبم که مقداري تند نوشته ام. اما گاهي برخي از اين حرفها چنان ضربه اي بر پيکره وحدت بين نطنز و بادرود مي زند که جمع کردن آن مشکل است. خواهش مي کنم چناچه احساسات شما نسبت به بادرود واقعي است سعي کنيد در آرامش و با زدن حرفهاي واقعي اين موضوع را پيگيري کنيد. نطنزي ها و بادرودي هاي واقعي و با شعور خود را پيکره اي واحد مي دانند  و سعي نمي کنند همديگر را تحقير کنند. ضمن اينکه اختلافات جزئي در مسائلي مثل انتخابات در همه جاي ايران وجود دارد و حتي شديدتر از آن چيزي که در نطنز و بادرود ديده مي شود. خواهشاً اين مشکلات را بزرگ نکنيد. دست بوس همه نطنزي و ها و بادرودي هاي عزيز هستم. متشکرم و  از شما هم عذر مي طلبم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 15:20  توسط مهدی ترابیان | 

سلام همشهريان عزيز. قبل از هر چيز بگذاريد از حضور با شور و شعور شما در انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي سپاسگزاري نمايم. از حضوري که حماسه ساز شد و بار ديگر ثابت کرد ايران و ايراني هميشه آن بالا بالاهاست.

در ايام انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي بنا بر مسئوليتي که در توليد برنامه هاي ويژه انتخابات در صدا وسيما پذيرفته بودم توفيق حضور در جمع  پر شور همشهريان را پيدا نکردم و از فيض همراهي  مردم عزيز حوزه انتخابيه نطنز و بادرود و قمصرمحروم شده بودم. اما بنا بر تماس هاي مکرر دوستان منطقه و از طريق فضاي مجازي ، پيوسته در جريان ريزترين مسائل انتخاباتي در شهرستان بودم.

برگزاري انتخابات در حوزه انتخابيه نطنز با تمام هياهوهايش به پايان رسيد و آنچه که ماند حضور گسترده مردم بود و بس. هر چند مسائلي آزار دهنده هم مشاهده مي شد. مسائلي که مختص اين دوره نبود و اکنون سالهاست شاهد آن هستيم. اينکه نخبه و منتخب هميشه قرباني احساسات ناسيوناليستي همشهريان نطنزي و بادرودي و ساير مناطق مي شود. اينکه يک خوب نطنزي را هيچ وقت اکثريت بادرودي ها نمي پذيرند و اينکه خوب بادرودي هم هيچگاه  مورد عنايت اکثريت مردم نطنز قرا نمي گيرد. اينها هميشه عذاب آور بوده و دردناک و موجبات خسران منطقه و کشور عزيزمان ايران.

اما در اين چند روز بسيار با بنده تماس گرفتند و در دلنوشته هايم پيام ها گذاشتند و خواستند که بنويسم. بنويسم درباره خيلي چيزها. مي گفتتند و نوشته اند که سرنوشت انتخابات اين بار را ، راي مردم مشخص نکرد. مي گفتند و نوشته اند که چرا کسي به ضعف هاي برگزاري انتخابات در نطنز اشاره نمي کند. مي گفتند و نوشته اند چرا کسي قبل از انتخابات اعتراضي نکرد  بر مديريتي که براي نظارت بر انتخابات ، انتخاب شده بودند. مي گفتند و نوشته اند چرا همه مي ترسند درباره آراي تکراري بسيار که به صندوق هاي راي ريخته شد  و سرنوشت انتخابات را رقم زد حرف  بزنند و هزاران مي گفتند و نوشته اند ديگر که طرح برخي از آنها از اخلاق خارج است.

اين مطلب را نوشتم تا بگويم در نظامي که به برکت يک رهبري الهي و با خون هزاران هزار شهيد خود را نشان داده نه کسي مي ترسد و نه کسي ، کسي را مي ترساند. نوشتم تا بگويم در نظامي که رهبريش يک رهبري الهي است هيچگاه گناه و تخلف قرب پيدا نمي کند  و گنه کار و متخلف عزيز نمي شود. نوشتم تا بگويم چشم ها و وجدان هاي بيداري در اين نظام وجود دارد که حرمت خون شهدا براي آنها مهم است و نمي گذارد اتفاقها بيفتد.

اينها را نوشتم تا چند خطي هم با شما همشهريان سخن بگويم. شما همشهريان نطنزي و بادرودي. شمايي که اکثريتتان منتخب خوب و بد فقط با توجه به مهر شناسنامه اش برايتان عينيت مي يابد. شمايي که اکثريتتان کار به اصلح بودن نامزدها نداريد و فقط و فقط برايتان مهر شناسنامه و محل صدورش مهم است. مي خواهم با شما سخن بگويم.  بنده در نطنز نبودم و هيچ چيز را با چشم خود نديدم. مي گوييد هر نفر در برخي از حوزه هاي انتخابيه تا 20 الي 30 راي هم به صندوق انداخته. مي گوييد فرماندار در بادرود نماینده خود را نطنزي نگذاشته و در نطنز هم بادرودي نگذاشته. مي گوييد تکليف انتخابات  را در برخي حوزه ها چک ها و چک پولها مشخص کرده. مي گوييد چرا هيات نظارتي ها، اصلح هايي مثل پورعسگر و صفاري  را رد صلاحيت نموده و کسي را در ميدان باقي گذاشته که مردم مجبور به راي دادن به او شده اند.

اين ها را شما مي گوييد، اما من هم پرسش هايي از شماها دارم. اميدوارم جوابي قانع کننده براي من و براي خيلي ديگر از همشهريانتان داشته باشيد. مي خواهم از شما بپرسم اگر  خريد و فروش آرا بد است، اگر راي تکراري بد است، اگر تطميع راي دهندگان بد است چرا صدايتان هنگامي بلند مي شود که خودتان از آن ضربه مي خوريد. اين اتفاق که منحصر به ديروز و امروز نيست. اکنون چند دوره است که اين حرفها را مي شنويم. از دوره اي که باغبانيان و کريم پور رقابت مي کردند اين حرفها بود. همان زمان مي گفتند عده اي از ابوزيدآباد راي وارد کرده اند و عده اي از تهران. اين حرفها دوره هاي  بعد از آن هم بود. در دوره ضابطي هم از اينگونه حرفها مي زدند. مي گفتند راي فلان منطقه با تير برق کسب شده وهمسر فلان نامزد هم قرآن برده در فلان منطقه و پول وسط آن گذاشته و راي جمع مي کند. پرسشم اين است چرا آن زمان فريادتان به هوا بر نخواست؟ اين دوره  هم ، اکنون گروهي صحبت از راي هاي بسيار تکراري مي کنند. راي هايي که مي گويند به ناحق سرنوشت  انتخابات را عوض کرده. و گروه ديگر مي گويند چرا اين حرفها را دوره قبل نزديد و به دفاع از آراي تکراي با تمسک به آنچه دوره هاي قبل بوده مي پردازند. واقعا پرسش ، بي پاسخ است که چرا هميشه براي حقوق پايمال شده خود فرياد مي زنيم و حقوق پايمال شده ديگران را نمي بينيم.

پرسش ديگرم اين است که پروسه انتخابات در شهرستان ، اکنون حدود 6 ماهي مي شود که به صورت غير رسمي آغاز شده. چرا زودتر به فکرهاي امروزتان نيفتاديد. چرا زودتر سعي نکرديد صالحان و نخبگان متعهد منطقه خود را مجاب به ثبت نام در انتخابات کنيد تا اگر يکي دو نفر بنا بر مصالح رد صلاحيت شدند گزينه هاي اصلح پيش رويتان فراوان باشد. نکرديد چون مي خواستيد نطنزي بر بادرودي پيروز شود و بادرودي بر نطنزي و کاري به اصلح نداشتيد. مهم نبودن چند نفر در يک منطقه برايتان بود.

پرسش ديگرم اين است که چرا آن هنگام که ترکيب هياتهاي اجرايي و و بازرسي مشخص شد  و از همان روز عده اي در نشريات محلي و در نشست مطبوعاتي فرماندار فرياد زدند که چيدمان خوب نيست و و زمينه  را براي حرف و حديث هاي بعدي فراهم مي کند ، چرا همان زمان اعتراض نکرديد و چرا نشستيد و همه چيز را به قضا و قدر سپرديد؟

پرسش ديگرم اين است که چرا از حقوق قانوني خود در تعيين نمايندگان براي صندوق هاي اخذ راي استفاده درست نکرديد و امروز فرياد مي زنيدکه فلان و بهمان. اين پرسش ها و صدها و پرسش ديگر که ايمان دارم پاسخ قانع کننده اي براي اکثر آنها نداريد اين روزها مطرح است و هيچ کس  اينها را از خود نمي پرسد و همه نشسته ايم و مي گوييم که چرا اين کردند و چرا چنان؟

توصيه ام به عنوان يک برادر کوچک به همه شما اين است که اکنون که مردم هميشه حاضر در صحنه شهرستان نطنز ، با حضور خود حماسه اي ماندگار آفريدند با حرفهاي خود اين حضور آنها را زير سوال نبريم و اعتماد مردم را به نظامي که هميشه براي آن در صحنه بوده اند خدشه دار نکنيم. ايمان دارم وايمان داشته باشيد نظام جمهوري اسلامي ايران به حرمت خون شهدا و امام شهدا هم که شده، به حرمت وجود رهبري فرزانه هم که شده، به حرمت وجود مردم با بصيرت خود هم که شده  با هيچ کس شوخي ندارد و اصولگرا و آشنا و غيره وذلک برايش مطرح نيست و اين را درتاريخ  سي و ساله انقلاب خود نشان داده. تاريخ سي و سه ساله اي که خيلي از انقلابيون به خاطر حرمت شکني خون شهدا و امام شهدا حذف شده اند و تاريخ سي و سه اله اي که حتي عضو مجلس خبرگان رهبري و نايب رئيس مجلس شوراي اسلاميش را هم بنا بر همين موارد تاييد صلاحيت نمي کند. ايمان دارم و داشته باشيد مسئولين استان و شهرستان در حوزه انتخابات اعم از استاندار وفرماندار و هياتهاي اجرايي و نظارت و بازرسي هيچ گاه خود را مديون خون شهدا و امام و رهبر و مردمان با بصيرت اين سرزمين نمي کنند و با بررسي دقيق و غيرجانبدارانه وضعيت انتخابات نطنز، حق را به حقدار مي رسانند تا در دنيايي ديگر که نه اصولگرايي مطرح است و نه دوستي و پارتي ، لمس کننده آتش جهنم نشوند.

فرماندار عزيز، مسئولين هياتهاي اجرايي و نظارت و بازرسي، سخني هم با شما دارم. همه مي دانند و خودتان هم مي دانيد که بررسي صحت انتخابات در نطنز کاري سخت و دشوار نيست و به راحتي مي توان آراي تکراري را مشخص کرد. استدعايي عاجزانه دارم . اکنون که مردم چنين با قدرت در صحنه حاضر شده و اعتماد خود را به نظام نشان دادند فارغ از جناح بندي هاي سياسي و آشنايي هاي سابق، پاسخ اعتماد مردم را به نحو احسن بدهيد تا در دنيايي ديگر پاسخگوي اهمال سهوي و يا عمدي خود نشويد.  توصيه اي هم دارم. به راحتي ميسر است که مشخص شود در کدامين حوزه ها آراي تکراري به صندوق ريخته شده . هم در نطنز و هم در بادرود. توصيه مي کنم اين حوزها را مشخص کنيد و با مسئولين حاضر در آن حوزه ها شديدترين برخورد را نماييد تا يکبار براي هميشه بساط اين خيانت به اعتماد مردم برچيده شود. بابت برگزاري انتخابات هم به همه شما خسته نباشيد مي گويم.

در پايان ، سخني هم دارم با جناب محمد فيروزي منتخب انتخابات دوره نهم. ابتدا تبريکم را بپذيريد.اما با ديدن پوستر تبليغاتي شما در انتخابات بسيار متاثر و متاسف شدم . از پوستر تبيلغاتي شما احساس ناسيوناليستي مخرب مي باريد. اميدوارم چنانچه به مجلس راه يافتيد خود را نماينده کل منطقه بدانيد و سعي نکنيد بر امواج سوار شويد و مردم را در مقابل هم قرار دهيد. اميدوارم از اين نقد هم ناراحت نشويد که نقدها براي شما تازه شروع مي شود.

از همه شما همشهريان عذر مي طلبم . آنچه که خوانديد نظرات شخصي بنده بود و ممکن است با نظرات ديگران خيلي متفاوت باشد. چون عرصه براي نقد باز بود نوشتم. اميدواريم ناراحت نشويد. همه تان را دوست دارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 10:59  توسط مهدی ترابیان | 

فولاد نطنز

اولين مسابقه فولاد نطنز در استاديوم شهيد منوچهري. همه و همه دست به دست هم داده بودند تا شرايط را براي برگزاري آبرومندانه اولين بازي ليگ يک  در شهرستان نطنز آماده کنند. استقبال مردم هم بسيار پرشور بود. فوتبال دوستان نطنز و بادرود در کنار هم فولاد را تشويق مي کردند. همه هم آماده بودند. ازابرقويي نژاد رئيس هيات فوتبال اصفهان گرفته تا فرماندار و امام جمعه و اعضاي شوراي شهر. مهندس جواد توکلي مديرعامل کارخانجات فولاد نطنز هم آمده بود. آن روز براي گرفتن گزارش براي نشريه ارمغان ما هم رفته بوديم. سعي کرديم با همه گفتگو کنيم و نظرشان را درباره انجام بازيهاي فولاد در نطنز  و همچنين تمهيداتشان براي موفقيت اين تيم بپرسيم . با مهندس توکلي هم گفتگو کرديم. از او پرسيديم شنيده ايم  اگر فولاد امسال موفق نشود دست از تيم داري مي کشيد. خيلي قرص و محکم پاسخ داد: فولاد يا کاري شروع نمي کند و يا اگر مي کند آن را به سر منزل مقصود مي رساند. اتفاقاً همين گفته مهندس توکلي را در روزنامه چاپ کرديم و همين جمله شد قوت قلب براي فوتبال دوستان جواني که يک سال همه اميدشان و تفريحشان شده بود تيم فوتبال فولاد نطنز. اما تيم فوتبال فولاد نطنز موفق نشد و به دسته دوم سقوط کرد. جواد توکلي هم حرفهاي آن روزش را فراموش کرد و دست از تيم داري کشيد. حال دوست داريم جايي او را ببينيم و از او بپرسيم جناب توکلي مگر خودتان نگفتيد فولاد يا کاري را شروع نمي کند و يا اگر شروع کرد آن را به سرمنزل مقصود مي رساند. پس چه شد که کارتان را شروع نکرده تمام کرديد. آن هم اينگونه. جناب توکلي از آدمهاي بزرگ انتظار کارهاي بزرگ و مبارزات بزرگ مي رود. اميدواريم فولاد براي مردم نطنز هم که شده دوباره بازگردد و اين بار با حساب و کتابي بهتر.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 12:4  توسط مهدی ترابیان | 

انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی

نتایج بررسی صلاحیت نامزدهای نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی در نطنز از سوی هیات اجرایی اعلام شد و در این بین تعدادی از داوطلبین صلاحیتشان مورد تایید قرار نگرفت.در این چند روز اخبار و شایعات پیرامون تایید صلاحیت، رد صلاحیت شدگان زیاد شده و هواداران هر نامزد ادعای تایید صلاحیت نامزد مورد نظر خود را می نمایند. سوالی که در این میان پیش می آید این است که اگر عدم تایید صلاحیت ها با استناد به موارد قانونی بوده است چرا اکنون عده زیادی از نامزدهای رد صلاحیت شده با رایزنی با مقامات بالاتر ادعای تایید صلاحیت خود را می کنند و اگر این رد صلاحیت ها قانونی نبوده و نظرات شخصی بوده چرا مسئولین و مقامات بالاتر با این موضوع در شهرستان برخورد نمی کنند؟ چون اکنون عده ای از نامزدها که رد صلاحیت شده اند به جای تلاش برای برنامه ریزی برای تبلیغات بیشتر، مشغول رایزنی با مقامات بالا برای دریافت تاییدیه صلاحیت خود شده اند و این موضوع موجب ایجاد نوعی ناعدالتی بین آنها و تایید صلاحیت شدگان در تبلیغات شده است. امیدوارم مسئولین  و مقامات برای این سوال پاسخ روشنی داشته باشند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 21:23  توسط مهدی ترابیان | 

             

سه سال و نیمی می شود که شنونده شایعه حضور حاج مسعود کریم پور در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی هستم. یعنی از همان زمانی که ارمغان دور جدید فعالیتهایش را در نطنز آغاز کرد. همان زمان عده ای می گفتند حاج مسعود این نشریه را راه انداخته برای انتخابات  و همان زمان مطلبی نوشتم و گفتم دوستان هنوز 4 سال به انتخابات مانده و حالا که یک نفر در میدان حاضر شده و اینچنین دارد برای نطنز هزینه می کند و حرفهای مسئولینی که  به آنها انتقاد می شود را به جان می خرد دلسرد نکنید. در طول این چهار سال هم هر بار  که مقاله ای نوشتیم و کم کاری یکی از مسئولین را فریاد زدیم باز هم برای پوشاندن عیب هایشان فریاد زدند که حاج مسعود دارد کار انتخاباتی می کند و با این نشریه می خواهد به مردم بگوید که دلسوز آنهاست. برخی ها هم در بادرود در پاسخ به همین گونه انتقادات در وبلاگشان مطلب ها نوشتند و گفتند  نشریه انتخاباتی ارمغان دارد رایگان توزیع می شود و از اینگونه حرفها  و این در حالی بود که بارها حاج مسعود گفته بود نشریه رایگان توزیع نشود و بارها گفته بود مطلبی نوشته نشود که بوی کار انتخاباتی بدهد و این را به همان دوستان هم گفتیم. جالب تر اینکه حتی فرماندار نطنز هم در پاسخ به انتظارات و انتقادات دلسوزانه حاج مسعود درباره قطار برقی و یک در صد هسته ای، می گفت انشاء الله که برای انتخابات چنین حرفهایی نمی زنید.

 آری اکنون سه سال و نیمی می شود که همه دلسوزی های مسعود کریم پور و ارمغانش ، انتخاباتی دیده شد و یکبار هم باعث نشد که او لب به شکوه بگشاید و اعتراضی کند و یا پا پس کشد. سه و سال و نیم است که نشریه ارمغان را تریبون صداهایی کرد که جایی شنیده نمی شد و حرفهایی را زد که کمتر کسی جرأت گفتنش را داشت و باز هم شنید که عده ای می گویند این کارها انتخاباتی است.

 اما دوستان عزیز ، حاج مسعود کریم پور نطنزی نامزد انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی نشد. نه از نطنز و نه از هیچ حوزه  دیگری در این سرزمین. امیدوارم حالا دیگر باور کرده باشید که مسعود کریم پور در این سه سال و نیم از سر دلسوزی مظلومیت نطنز و مردمانش را صدا  زد و طعنه های شما را شنید و هیچ نگفت.  امیدوارم حالا باور کرده باشید فرزندان شیر پاک خورده ای از این نظنز هستند که بدون هیچ چشمداشتی به نطنز خدمت می کنند و حرفها می شنوند و انتظاری هم در قبالش ندارند. هر چند به شخص خود ناراحتم که چرا در این اوضاع و احوالی که نطنز نیازمند یک نماینده شجاع و سیاستمدار و دلسوز بود او وارد میدان نشد ، اما خوشحال شدم که ثابت شد مسعود کریم پور مثل بعضی های دیگر به طمع نمایندگی مردم فیلشان یاد نطنز نمی کند و خوشحالم که در ادامه و تا روز انتخابات آزادانه تر می توانیم در ارمغان به انتخاب خوب مردم کمک کنیم .

امیدوارم در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی شما مردم فهیم نطنزهم، کسی را انتخاب نمایید که دلش در تمامی اوقات با مردم است نه فقط در روزهای انتخابات.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 15:21  توسط مهدی ترابیان | 

 

                 آغاز رسمي چيز ديگري است

از ديروز و به صورت رسمي سوت آغاز رقابت هاي انتخاباتي مجلس نهم با ثبت نام داوطلبين  اين انتخابات زده شد.  هر چند از روزها و حتي ماه هايي پيش فعاليت عده اي ، مرتبط با اين انتخابات آغاز شده بود، اما آغاز رسمي چيز ديگري است. حالا ديگر مي آيم و نمي آيم ها پايان مي پذيرد . حالا نامزدها رسمي تر مي توانند  از نگاه يک داوطلب انتخابات درباره  ايده آل هاي مردم صحبت کنند و حالا آدم هايي هم که ساخته شده اند براي اين روزها، کارشان سکه مي شود. چون رسمي تر مي توانند به حمايت از نامزد مورد نظرشان بپردازند.

شايعات تا امروز حاکي از حضور مجدد دکتر ضابطي نماينده فعلي به همراه، آقايان کريم پور نماينده اسبق و از قضان ديوان عالي کشور ،فقيهي از مديران هلال احمر استان، خادمي از کارمندان مجلس شوراي اسلامي ،قديري ابيانه سفير سابق ايران در مکزيک و از نامزدهاي سابق انتخابات در نطنز،  مشيدي نامزد دور قبل انتخابات ، سپهري کارشناس معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي رياست جمهوري، مهرانفر دادستان قضايي اصفهان، ناري ابيانه از مشاوران شهرداري تهران، محمود باغبانيان برادر دکتر علي باغبانيان نماينده سه دوره مجلس شوراي اسلامي، دکتر احمدي از پزشکان بادرود، علي توتونچي، اکبر حائري ، محمود صفاري، اکبر طباطبايي، علي نوريان و چندين و چند نفر ديگر دارد. اما بايد منتظر ماند و ديد کداميک از اين همشهريان و يا افرادي جديد وارد ميدان انتخابات مجلس نهم مي شوند. هر چند که برخي خبرها حاکي ازآن است که برخي از اين دوستان از حوزه انتخابيه تهران ثبت نام خواهند کرد تا شرايط را بسنجند و با استفاده از راه هاي قانوني در صورتي که شرايط مساعد بود به حوزه نطنز نقل مکان کنند. فعلاً منتظر مي مانيم تا پايان هفته. بيشتر درباره انتخابات  و شرکت کنندگانش خواهم نوشت.  

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 9:49  توسط مهدی ترابیان | 
                    محرم و داستان صندلي ها

چند روز اول دهه اول محرم توفيقي دست داد تا در يکي از هياتهاي مذهبي تهران حضور يابم. وارد مجلس که مي شدي بالا و پايين نداشت . هر کس هر جا دلش مي خواست مي نشست . ميز و نيمکتي هم در کار نبود که ويژه ها و خواص روي آن بنشينند. آنجا همه خواص بودند. سلام و صلوات و خوشامدي هم به شخص خاصي نمي گفتند. به همه عزاداران اهل بيت خوشامد مي گفتند.  هر چند که آدم هاي بزرگي هم در آنجا حضور داشتند، اما کسي را  ويژه تر از کس ديگري نمي کردند. خود آنها هم راضي نبودند کسي بين آنها و بقيه فرقي بگذارد. آخر دستگاه اباعبدا... الحسين(ع) است و هر کس تقوا داشته باشد و محب اهل بيت باشد عزير تر است نه هر کس که وکيل و وزير و فرماندار و امام جمعه و فلان مسئول باشد.  اما حال و هواي نطنز ما يک جورايي متفاوت است . مسئول که از درب مي آيد از در و ديوار مسئولين هياتها دنبال صندلي مي گردند تا يک جوري ويژه شان کنند. حالا اگر صندلي هم پيدا نشد و يا مسئول راضي نشد که روي صندلي بنشيند( که کمتر پيش مي آيد) يک جوري ، يک جايي برايشان باز مي کنند که بين آن همه عزادار مشخص بشوند. راه به راه هم چايي و پذيرايي و غيره. هر کسي سعي مي کند خوش خدمتي بکند. انگار نه انگار که اينها هم عزاداراني هستند مثل ساير عزاداران که شايد حتي مثل خيلي هاي ديگر از آنها، براي خدا و اهل بيت عزيز نباشند. اما تملق و چاپلوسي جزء ذاتي وجود عده اي است. همين چند وقت پيش به مناسبتي مذهبي در يکي از حسينيه هاي بزرگ شهر نطنز مراسمي برگزار شد. از در که وارد شدم قشنگ مسئولين قابل تشخيص بودند. همه کنار هم و تکيه داده به تخته گاه. عشق مسئول ها هم دور و برشان. يک مرتبه يک مسئول جديدي آمد که ظاهراً کمر مبارک مقداري درد مي کرد. نمي دانيد چه مي کردند. هيات امنا از در و ديوار شروع به آوردن صندلي مي کردند . واقعا اينگونه موارد آدم تاسف مي خورد. مي گويد خدايا مگر نه اين است که هر که با تقوا تر باشد عزيزتر است.تقوا هم که مشخصه اي ظاهري نيست. پس چرا اينان اين چنين مي کنند. اينچنين خود را و مردمي را که مثلا به عنوان هيات امنايشان هستند کوچک مي کنند. تازه مگر يادشان رفته اينجا دستگاه اهل بيت است؟ خدايا چرا چنين مي کنند. آن موقع است که آدم مي گويد خدايا همه مان را اهل کن. گاهي آدم شک هم مي برد که مسئولين هم علاقمند به اينگونه کارها هستند. چون اگر نبودند يکبار که چنين کاري برايشان مي کردند تذکري مي دادند. يکبار مي آمدند و بدون توجه به اين چاپلوسی ها مثل هزاران نفري که وارد اين هياتها مي شوند در کنار مردم و مثل مردم مي نشستند. مگر چه اشکالي دارد؟ اينها يک بار اگر با کساني که چنين مي کنند حداقل برخوردي لساني و نرم هم بکنند شايد بساط اين جور کارها  براي هميشه برچيده شود. اينگونه نشود که هيات امنايي اگر بخواهد کسي را تهديد کند بگويد اين بار که حسينيه آمد نمي گذاريم پشت ميز و روي نيمکت بنشيند و گفته ايم صندلي هم برايش نياورند. دوستان هيات امناها ، مطمئن باشيد همه عشقشان نشستن روي آن صندلي هاي کذايي نيست. همه عشق شان ويژه شدن نيست. به ويژه در هيات هاي مذهبي. لطفا کساني را تهديد کنيد که مثل خودتان عشق چنين کارهايي را دارند. اميدواريم ديگر در حسينيه ها و هياتها شاهد چنين مواردي نباشيم و همه عزاداران حسيني يک جورد ديده شوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 15:13  توسط مهدی ترابیان | 

 

                 به ياد همه شهداء

از همين ابتدا اشکهايم جاري شد . اشکهايي که سالهاي سال است با شنيدن نامش و با يادآوري يادش ميهمانم مي شود.هر سال سيزده رجب که مي رسد ياد ويلچري مي افتم در کنج خانه اي که عکسي از يک ويلچر نشين اين روزها مهمانش شده. حدود 8 سال پيش بود که ويلچرش را براي هميشه ترک کرد . ويلچري که اين روزها يادگار زخم ها و ترکش هايي است که آن سفر کرده سالهاي سال ميزبانشان بود. 8 سال پيش بود که رضا شاطررجبي ، سرهنگ پاسداري که خود بزرگترين افتخارش را جانبازيش مي دانست افتخاري بالاتر از خدا دريافت کرد و خدا برايش مقدر کرد که خود را به قافله سفرکردگان 8 سال جنگ تحميلي برساند.دايي جانبازم رفت و يا بهتر است بگويم پرواز کرد تا دوستانش و همرزمانش را که به يقين همنشين خوبان بهشتند ملاقات کند. او اين روزها همراه با همه دوستانش همنشين اوليايي است که خدا دوستشان دارد. همه شان را.  و ما در خم يک کوچه و در حسرت روزهايي که رفت و رضا و رضا ها را درک نکرديم. روزهايي که دايي جانبازم کنارمان بود و درک نکرديم خداوند چه گوهري را همنشين مان کرده. اين روزها بدجور ياد آن روزها می افتم. ياد روزهايي که دايي جانباز م ميهمان بيمارستاني در يافت آباد بود. روزهايي که حتي با ديدن رهبر عزيزمان که ان روزها در قامت رئيس جمهور بود و به او گفتند چه مي خواهي، گفت : هيچ ،جز سلامتي اماممان و شما. او به رهبر عزيزمان گفت که براي چيزي به جبهه نرفتم که حالا طلبش کنم و آن روزها بود که عکسي به يادگار از او  و رهبرمان گرفته شد تا اين روزها بر روي همان ويلچر يادآور خيلي چيزها برايمان باشد.  آري ، اين روزها، ياد آن روزها مي افتم. ياد روزهايي که دايي جانبازم ، پاهاي سالمش را داده بود و ويلچر و عصا را به جاي آنها گرفته بود و هميشه مي گفت راضيم به رضاي خدا و من هيچگاه معني حرفش را نتوانستم که درک کنم. اين روزها ياد آن روزها مي افتم.  ياد آن روزهايي که دايي جانبازم همه چيزش خدايش شده بود. ياد روزهايي که حتي براي يک بار هم نماز اول وقتش را به بعد موکول نکرد و روي همان ويلچر ،خودش را به خدايش متصل مي کرد و باز هم من نمي فهميدم. اين روزها ياد نماز آن روزها مي افتم . ياد نمازي که دايي عزيزم مي خواند و مهرش را دستش مي گرفت تا بتواند سجده کند و در همان سجده با تمام دردهايش ، يکبار نه چندين بار خدا را شکر مي کرد. اين روزها ياد آن روزها مي افتم. ياد روزهاي زيادي که دايي رضا ميهمان بيمارستان بود و ميزبان داروها و دردهاي زياد. ياد آن روزها مي افتم که حمزه و حميد فرزندان دلبندش، دسته هاي ويلچرش را مي گرفتند و در خيابان ولي عصر فاصله بين هتل کوثر تا بيمارستان ساسان را بارها با مشقت فراوان طي مي کردند و هيچ کس سراغي از آنها نمي گرفت، ولي همچنان دايي جانبازم مي گفت خدايا راضيم به رضاي تو. اين روزها ياد آن روزها مي افتم. ياد بيمارستان ساسان و دردهاي زياد دايي جانبازم که حتي براي يک بار هم او را وادار به گلايه نکرد. اين روزها ياد همه انسان بودن هاي او مي افتم. ياد روزهايي که پدر مهربانش از دنياي فاني رفت و دايي رضا هر روز و تا زماني که زنده بود گريان بر بالاي قبرش از او به خاطر سختي هايي که در دوران جانبازي نصيبش کرده بود طلب بخشش مي کرد. دايي رضا چقدر با معرفت بودي . اين روزها ياد پدر فداکارش که دايي جانبازم برايش همه چيزش بود و ياد همسر مهربانش که زينب گونه سالهاي سال بر بالين او ايثار کرد  و با او هم پرواز کرد مي افتم. روحتان قرين با الطاف الهي. اميدوارم خوبيهاي آن روزهاي شما براي اين روزهاي ما درس آفرين شود. امروز و در آستانه هشتمين سالگرد شهيد جانباز ، سرهنگ  پاسدار رضا شاطررجبي و همسر فدارکارش که در شب میلاد مولی الموحدین امیر مومنان علی (ع) پر کشیدند و به دیدار حق شتافتند بر خود لازم ديدم هر چند اندک به پاس انچه برايمان گذاشت و ما درک نکرديم اين چند کلمه را ميهمانش کنم. اميد که در آخرت در روضه رضوان ميهمانمان کند.

جا دارد میلاد مولود کعبه حضرت علی (ع)  را هم به همه شما تبریک عرض نمایم. همچنین روز پدر را نیز به همه پدران عالم به ویژه پدر خودم تبریک عرض می نمایم. از شما هم سپاسگزارم که تا پایان همراهم بودید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 11:49  توسط مهدی ترابیان | 

 

                تقديم به همه مادران به ويژه مادر عزيز خودم

شايد ناز کردنت براي خيلي ها عذاب آور باشد ، اما او نازت را مي خرد. شايد قهر کردنت براي خيلي شروع يک دشمني باشد، اما قهر تو براي او شروع يک عاشقي جديد است. شايد داد و بيدادت خيلي ها را از تو دور کند، اما داد و بيدادت او را به تو بيشتر نزديک مي کند. او با همه فرق دارد. او از جايي ديگر است. او تنها کسي است که مي تواني برايش ناز کني، سرش داد و بيداد راه بيندازي ، با او قهر کني و با اينکه تو مقصر بودي باز با يک بشقاب غذا ، با لبخند سويت بيايد و بگويد : با من قهري با غذا که قهر نيستي. آخر او نامش مادر است. مادر ذاتش چنين است. خودش را هيچگاه نديدن و فرزندش را همه چيزش ديدن. او تو را همه چيز خود مي داند. آبش، نانش، نفسش، آرزويش، اميدش و در يک کلام زندگيش. براي همين برايش هميشه عزيزي ، چه آن موقع که قربان صدقه اش مي روي و چه آن زمان که شيطان مي رود در جلدت و فرياد بر سرش مي زني. راستي ما بچه ها گاهي چقدر پليد مي شويم. گاهي چقدر زود يادمان مي رود بعضي چيزها را. بي خوابي هاي  يک مادر را، دست هاي نوازشگر و سخت شده مادر به خاطر مشکلات زندگي را، مردن و زنده شدن او به خاطر يک تب کوچکمان را.  خداوند نيامرزدمان و لعنتمان کند اگر فراموش کرديم مادري بوده که همه چيزش را فدا کرده تا ما باشيم. خوشي هايش را ، آرزوهايش را، برق صورتش را و حتي جانش را.

امروز روز مادر است و بيشتر شبيه يک بهانه. بهانه براي بعضي از ماها که پيچ و خم روزگار و چسبيدن ها به دنيا از يادمان برده مادري هم هست که روزگاري همه چيزش را فدايمان کرده. و عجب زيبا روزي را بهانه اين موضوع کرده اند. روز ميلاد دردانه رسول. غير اين بود بايد تعجب مي کرديم که پدر دردانه گفته بهشت زير پاي مادر است . با تمام وجودم ايمان دارم تا بهشت زير پاي مادر است هستي ما در دعاي خير اوست.

به نوبه خود و براي عرض ادبي هر چند کوچک ، وظيفه خود مي دانم اين روز را به همه مادران عالم و به ويژه به مادر خودم که هستي و زندگي خود را مديون دعاي او مي دانم تبريک بگويم و براي همه سلامتي و طول عمر از درگاه حضرت احديت مسئلت نمايم. خدا مي داند آنقدر زياد مادرم را دوست دارم که هيچ اندازه اي برايش نمي توانم تصور کنم. خدا هميشه ، همه مادران را  به برکت اين روز شاد و خندان کند انشاء ا... .

در پايان ميلاد با برکت دخت نبي اکرم ، حضرت زهرا(س) و روز زن را به همه زنان شايسته عالم تبريک عرض مي نمايم. اميدوارم همه آنان هم شاد و خندان باشند. در روزهاي آينده از تغييرات زندگيم براي شما خواهم نوشت. از اينکه تا پايان همراهم بوديد سپاسگزارم. موفق و پيروز باشيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 17:51  توسط مهدی ترابیان | 

     سال جهاد اقتصادي مبارک                     

حمد باد خداوندى را كه سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهايش عاجز آيند و كوشندگان هر چه كوشند ، حق نعمتش را آنسان كه شايسته اوست ، ادا كردن نتوانند .

 سال 1389 با تمام پستی ها و بلندی هایش به پایان رسید و اکنون در روزهایی که نوروز 1390 نامگذاری شده اند توفیق پیدا نمودم تا از طریق این دستنوشته ها به محضر شما خوبان سلامی از صمیم قلب بنمایم و نوروز باستانی که ریشه در روایت دینی مان هم دارد را به حضور انور و تابناک شما تبریک عرض نمایم. سال 1390 در حالی برایم آغاز شد که تصمیم گرفته ام در این سال بیشتر به این کلبه سر بزنم و بیشتر برای شهرم بنویسم. نوشتن هایی که به آن امید بسته ام که هم با نظرات شما روشن کننده راه خودم شود و هم برای شهرم مفید فایده قرار گیرد.

شهرستان نطنز در سال 1390 آزمونی بزرگ را همراه با تمامی شهرهای ایران در پیش رو دارد. انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی از هم اکنون تب و تابی زودتر از موعد را در سطح شهرستان ایجاد کرده و روزهایی پر جنب و جوش تر را برای آینده این شهرستان نوید می دهد. هنوز اطلاعی به صورت دقیق در دست نیست که انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی به چه صورت برگزار می شود و آیا برگزاری این انتخابات به صورت استانی مورد تایید مراجع ذی صلاح قرار خواهد گرفت یا نه، که پاسخ به این سوال شاید تغییرات بزرگی در معادلات انتخاباتی شهرستانهایی مثل نطنز ایجاد نماید. اما به هر حال عده ای که هر چند وقت یکبار در این شهرستان آفتابی می شوند دوباره رخ نمودند و بعد از حدود 3 سال یادشان آمد که مردم نطنزی هم وجود دارند و عیدی آمده و باید تبریک بگویند. شاید اکنون که خواننده این نوشته هستید شما هم پیام هایی از این قبیل را در تلفن همراه خود خوانده باشید. گروهی دیگر هم که مقداری سرشان به تنشان بیشتر می ارزد این روزها بیشتر آفتابی شده اند و دوباره داستان ناز و عشوه آمدن و نیامدنشان شروع شده. عده ای هم علنا در هر کوی و برزن جار می زنند که این دفعه کاندید نخواهند شد که این نخواهند شدشان  از صد خواهند شد بدتر است.به خیالی که شاید بشود خام خواندش با تبلیغات معکوس سعی در مطرح کردن خودشان دارند. به هر حال روزهای زیادی تا برگزاری انتخابات باقی مانده و مردم در سراسر این حوزه انتخابیه باید به گوش باشند و به هوش ،تا هم هر روز اخبار جدیدی بشوند و هم هوشمندانه آن را تحلیل نمایند تا راست و دروغ، صداقت و ریا و دوستدار و سوء استفاده گر برایشان  تمیز داده شود. در ایام باقیمانده، بنده هم سعی خواهم نمود به سهم خود و تا آنجا که اخبار و اطلاعاتی فراتر از آنچه که شما می دانید در اختیار داشته باشم صادقانه و بدون حب و بغض با شما همراهان عزیزم در میان بگذارم .

امسال همچنین از سوی رهبر معظم انقلاب سال جهاد اقتصادی نامگذاری شده است و بر همه ماست که با همکاری مجدانه در این عرصه حضوری جدی داشته باشیم و در اجرایی کردن آن بکوشیم.  ضمن اینکه امیدوارم برخی از مسئولین  از این عنوان فقط برای برگزاری همایش و چاپ چند سربرگ استفاده ننمایند.

در پایان هم به رسم یادگاری و در وصف موضوعی که فعلاً تصمیمی برای توضیح بیشتر آن ندارم این شعر را تقدیم همه آن کسانی می کنم که به وصف روزهایی از گذشته زندگیشان می خورد.

 

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

                                                           گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ؛

                                                           گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ؛

                                                            وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ؛

                                                          طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

                                                                                                                                 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 18:34  توسط مهدی ترابیان | 

 

                 102 روز است

سلام. امروز  و بعد از حدود102 روز تصميم گرفتم در اين کلبه بنويسم. نمي دانم چرا ديگر  براي اين کلبه نوشتنم نمي آيد. برخي  نوشتن در ارمغان را دليلش مي دانند و خودم مشغله زياد و بي انگيزگي که شايد دومي بيشتر تاثير داشته باشد. آخر آن قبل ها هم مشغله داشتم و در ارمغان هم مي نوشتم اما باز هم اين کلبه برايم رنگ و بويي ديگر داشت. اما حالا 102 روز شده که کوچکترين کلمه اي در آن ننوشته ام و  102 روز است که اين کلبه را تنها گذاشته ام و شايد هيچ وقت در باورم هم چنين چيزي نمي گنجيد که هميشه از تنها ماندن و تنها گذاشتن بيزار بودم. در اين 102 روز که گاه فرصت مي کردم و به اين کلبه سر مي زدم پيام هاي محبت آميزي را مي ديدم که برايم تسکين بود.نمي توانم کتمان کنم . هميشه محبتهاي مردم بوده که اميدوارم کرده به نوشتن . چه در اين کلبه و چه در ارمغان . حالا هم و بعد از خواندن پيامي از ستاره ، با تمام بي انگيزه بودن ها ، راضي کردم خودم را  به نوشتن اين چند خط. اميد که دوباره، نوشتنم براي اين کلبه شروع شود که خودم هم دلم خيلي برايش تنگ شده.

به عنوان کلام آخر، کار نوشتن بيست و چهارمین شماره از نشريه ارمغان هم تمام شد و احتمالا در چند روز آينده در دسترس همشهريان قرار مي گيرد. پيشنهاد مي کنم بخوانيد. نکاتي جالبي در آن است. خبرهايي داغ که شايد براي خيلي ها تعجب آور و در عين حال برخي از آنها تاسف آور باشد. ممنون که تحملم کرديد.  (این مطلب در تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۸۹ اصلاح شد)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 17:23  توسط مهدی ترابیان | 

                 سالروز ازدواج حضرت علي (ع) و حضرت زهرا(س) مبارک باد

امروز روز پیوند زهرا و علی است. عاشقانه ترین روز تاریخ. عاشقانه ترین فصل زندگی بشر. فصل بهار عشق، فصل بهار عاشقان. فصل ماه و آفتاب.فصل آینه و آب. بهشت امروز آرزو می کند کاش به جای مدینه باشد، تا قدم گاه استوارترین گام های عشق قرار گیرد.عشق علی امروز چه منجلی است. امروز زهرا مهمان دل علی است. دل علی، امروز عرشی تر از همیشه است. امروز علی عاشق تر از همیشه است. شیداتر از همیشه است. امروز علی لب به شعر می گشاید. امروز حماسی ترین مرد تاریخ زبان به تغزل می گشاید:

«ولی الفخر بفاطمه و ابیها                                     ثم فخری برسول اللّه اذ زوجنیها؛

من به فاطمه و پدرش افتخار می کنم. و مباهات می کنم به رسول خدا، هنگامی که دخترش را به ازدواج من درآورد».

نمي دانم ديگر چه مي توانم بگويم در باب اين ازدواج آسماني ، که زبانم قاصر است.

اما نکته دوم که شايد هيچ ارتباطي هم با نوشته هاي بالا نداشته باشد. ولي دليل همزمانيش را هم با اين سالروز عزيز نمي دانم. هر چه بود ناخود آگاه بود. چند وقت پيش پيامکي را ديدم در تلفن همراه  يک عاشق با اين مضمون" من مي ميرم تو اينطوري مي کني به قلبت ....." آخر آن روزها آن عاشق گاه گاه قلبش درد مي گرفت و  استرس وضعيت او را بدتر مي کرد. اما... اما اين روزها دارم مي بينم آن عاشق قلبش دارد از کار مي افتد و آن معشوق را اصلاً خيالي نيست. بارها به او گفته بودم خيلي از اين حرفها را فقط و فقط بشنو و به آن فکر نکن. چون فقط در حد يک حرف باقي مي ماند. اما او آن روزها حرفم را گوش نکرد و هنوز هم گوش نمي کند. امروز  آن عاشق  از پيامک ديگري برايم مي گفت. از پيامکي که ظاهراً ديشب برايش رسيده بود. آن عاشق مي گفت  همان معشوق، که روزگاري مي گفت  براي قلب دردم مي ميرد  ديشب پيامم داده و مزاحمم خوانده. مزاحم زندگيش. مي گفت ديشب تا صبح خوابش نبرده و قلبش دوباره به درد افتاده ، اما اين بار نه کسي برايش مرده و نه پيامکي داده که مي ميرد. بدجور برايش غصه ام شده. از صبح تا حالا هر موقع فرصت مي کنم سعي مي کنم تسکينش دهم . سعي مي کنم به او بفهمانم خيلي حرفها ، حرف است و گوينده اش خيلي زود فراموش مي کند چه گفته است. بدون اينکه بداند گاهي حرفهايش که خودش هم مي دانست حرف است چه به روزگار يک نفر مي آورد. اميدوارم خدا هر چه زودتر کمکش کند. هنوز هم دارد به آن پيامک فکر مي کند. به پيامکي که قلبش را به درد آورده و خودش هم فهميده فقط حرف بوده و حرف. اما هنوز هم نمي خواهد دست بردارد و  جالبتر اينکه هر موقع که درباره معشوقش حرف مي زند برايش خوبي مي خواهد و مي گويد نمي توانم فراموشش کنم.  اميدورام خدا کمکش کند. اميدوارم. شما هم براي او دعا کنيد. چون اين روزها ، روزهاي سختي براي اوست.

اما يک نکته که او از من  پرسيد و من هنوز برايش جوابي پيدا نکردم. مي گفت بعضي ها چه راحت فراموش مي کنند و بعضي ها هم هيچ وقت نمي توانند فراموش کنند. از من مي پرسيد فرق بين اين بعضي ها ، با آن بعضي ها چيست؟ اميدورام به زودي بتوانم پاسخي برايش پيدا کنم. در پايان هم بايد يادآور شوم داستان بالا يک داستان واقعي براي يک ازدواج بود و نه يک عشق خياباني و يا يک هوس زودگذر. خيلي حرفهاي ديگر هم برايم گفت که قول دادم به رسم امانت پيشم بماند. تا اينجا ، اجازه همين مقدار را داشتم و نمي دانم چه باعث شد که که قصد کردم درباره آن بنويسم. شايد ناراحتي از اين موضوع و شايد يک رسم بد به اسم فراموشي که بارها خواستم درباره آن بنويسم و ننوشتم. در پايان يک بار ديگر سالروز ازدواج آسماني امير مؤمنان حضرت علي (ع) و بنت رسول خدا(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س) را به همه شما تبريک عرض نموده و از خداوند منان مي خواهم به همه زوجها کمک نمايد و کمک نمايد معيارها و ميزانها همه آسماني شود. موفق باشيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 19:28  توسط مهدی ترابیان | 

              ارمغان متعلق به همه مردم نطنز است

بیست و دومین شماره از نشریه ارمغان در روزهای گذشته در شهرستان نطنز توزیع گردید . همچنین این نشریه برای تمام همشهریان ساکن در سایر نقاط ایران که مشترک نشریه هستند و جمع قابل توجهی هم می شوند ارسال شد. روزهای پس از توزیع معمولاً روزهایی است که نظرات، انتقادات و پیشنهادهای خوانندگان عزیز این نشریه که صاحبان اصلی آن هستند به دفتر و دست اندرکاران آن اعلام می شود . در اکثر مواقع قریب به اتفاق پیام های مردم عزیزمان ، پیام هایی است سراسر محبت که ما را در راهی که در پیش گرفته ایم دلگرم تر می سازد. مردمانی که با دیدن و انعکاس نظرات خود در نشریه، از طریق تماس، نامه ، ایمیل و یا حضوری ما را شرمنده خود می سازند. گاهی اوقات هم همشهریان و خوانندگان گرامی پیشنهادات و توضیحاتی را به ما می دهند تا اطلاعات دقیق تری در مورد مطلب نگاشته شده را در اختیارمان گذاشته باشند و کمک نمایند روز به روز نشریه ای کامل تر برای مردم عزیز شهرستان آماده کنیم. انتقادات هم معمولاً جای خود را دارد و هر کسی که به نحوی از انحاء در نشریه مورد انتقاد قرار می گیرد سعی می کند مراتب اعتراض خود را به گوش ما برساند. یا حضوری ، یا تلفنی و یا با بردن گله و شکایت به مسئولین طراز اول شهر.همه این موارد را ، چه تعریف ها و تمجید ها و چه اعتراض ها و انتقادها را از صمیم قلب پذیرا می شویم و آن را هدیه ای زیبا از جانب دوستانی می دانیم که ما را همراه خود دیده و پذیرا شده اند.

اما بازتابهای بیست و دومین شماره نشریه ارمغان ، بازتابهایی متفاوت تر و بس بیشتر از شمارگان قبلی بود. از همان آغازین روز پخش نشریه و درست ساعاتی پس از توزیع اولین تماس گرفته شد. خواننده عزیزی از درج مطلب " عده ای هنوز شاگرد دیروزیها هستند" تشکر نمود و در تماس خود سعی کرد اسامی بیشتری در این زمینه برای ما نام ببرد. تماس ها و بازتابهای دیگری هم در رابطه با همین مطلب داشتیم. عده ای تشکر، عده ای توضیحاتی اندک ، عده ای پرسش در مورد آقای ((ر)) و آقای ((ح)) و عده ای هم جالبتر اینکه خودشان را مرجع صحبتهای ما دانسته بودند و اعتراض می کردند در حالیکه ما در آن مطلب حتی به اختصار هم نامی از کسانی که دیروز بودند و یا امروز شاگرد دیروزیها هستند نیاورده بودیم.این هم از نکات جالب واکنشها به این مطلب بود که می تواند بیانگر خیلی از مسائل باشد. اما مطلب " تلاشی دیگر برای حذف نام نطنز"هم با واکنشهای متفاوتی همراه بود. تشکرهای مردمی در این رابطه بیشمار بود. عده ای خواهان پرداختن بیشتر ارمغان به اینگونه مسائل بودند و می گفتند در رابطه با ابیانه و امامزادگان  آقاعلی عباس و شاهزاده محمد ((علیهما السلام)) که عده ای تلاش دارند آن را به کاشان منتسب نمایند هم بنویسیم. عده ای از کم کاری مسئولین در این زمینه انتقاد می کردند و خواهان برخورد دستگاههای زیربط با کسانی بود که چنین اقداماتی را طراحی می نمایند . به قول یکی از همشهریان ساکن در تهران ، تصاویر پخش شده از ابیانه در تلویزیون که نام ابیانه کاشان زیر آن نقش بسته بزرگترین آزار برای تمام همشهریانی است که در محیط کار خود در روزهای بسیاری  و در مقابل همکاران از تعلق آن به نطنز سخن رانده بودند.البته یکی از همشهریان شاغل در صدا و سیما هم از پخش تصاویر کمپ متین آباد در تلویزیون با نام متین آباد  نطنز سخن می راند و به مطلب معترض بود که برای ایشان توضیح دادیم منظور ارمغان، عملکرد مسئولین کمپ متین آباد در سخنرانی های روز افتتاح و همچنین تهیه بروشورها بوده است. مصاحبه محمد طالبی یکی از همشهریان عزیز که برای اولین بار پیاز زعفران را وارد نطنز کرده بود و در این شماره به چاپ رسیده بود هم با استقبال خوانندگان عزیز مواجه شد و عده زیادی خواستار ادامه چنین مصاحبه هایی در نشریه شدند. امام جمعه محترم نطنز ، حجت الاسلام طاحونی هم از مطلب چاپ شده در نشریه در رابطه با نماز عید سعید فطر به عنوان یک تدبیر یاد کردند و دفتر حجت الاسلام دهشیری امام جمعه محترم بادرود هم با ارسال نمابری مراتب قدردانی خود را از درج مطلبی در نشریه را به عمل آوردند که ضمن تشکر از این شخصیت های بزرگوار ذکر این نکته را نیز ضروری می دانیم که هر گونه حمایت از انسانهای خدوم را یک وظیفه برای خود می دانیم . تشکرهای حضوری هم بسیار جالب توجه بود. بسیاری از مردم از اینکه نشریه تاثیر گذار می نویسد تشکر می کردند. برخی هم انتقادهایی داشتند که همه را برای طرح در جلسه شورای سیاستگذاری یادداشت کرده ایم تا درباره آن تصمیم گیری نماییم.مردم بعد از توزیع نشریه هر کجا که می دیدندمان از مشکلات شهر می گفتند. شخصی از یک مشکل بهداشتی در سرابان در یک منزل خبرمان داد. دیگری از توقف ورود اتوبوس های مسیر اصفهان- کاشان  به نطنز آگاهمان کرد. دوستی دیگر از بستن درب یک امامزاده به روی مردم برایمان سخن گفت. چندین و چند نفر درخواست چاپ آگهی تبلیغاتی در نشریه را داشتند و.... اما آنچه بیش از همه در این شماره برایمان جالب بود درخواست گروهی از همشهریان برای همکاری با نشریه ارمغان بود. بسیار شادمانیم که ارمغان توانسته محرم مردم باشد. توانسته یار آنها باشد. تمام این ها برایمان افتخار بزرگی است. شعارمان از ابتدا تا کنون این بوده و هست که ارمغان متعلق به همه مردم نطنز است. همین. ضمناً تا چند روز آینده وبلاگ نشریه ارمغان فعالیت خود را آغاز خواهد کرد . از مطول شدن مطلب عذر می طلبم. خواستم در جریان همه چیزمان باشید.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم آبان 1389ساعت 21:14  توسط مهدی ترابیان | 

 

            استقبال پرشور مردم قم از مقام معظم رهبري

اين روزها سفر مقام معظم رهبري به  قم خبر اول تمام رسانه هايي است که ايران و ايراني براي آنها مهم هستند. بدخواهان حتي در مخيله شان هم نمي گنجيد که چنين استقبال عظيمي از مقام معظم رهبري صورت گيرد. امروز داشتم از تلويزيون ديدار ايشان را با طلاب غير ايراني مي ديدم. شعف و شوري مثالزدني بر جمع حاکم بود. اين همه جمعيت ، با اين همه شور. واقعاً جالب بود.

به بهانه اين سفر و با نگاه به فرمايشات گهربار ايشان در اجتماعات مختلف مردمي ، مي خواهم در اين مطلب بار ديگر يکي از مهمترين توصيه هاي مقام عظماي ولايت به مردم را با توجه به اوضاع و احوال اين روزهاي شهرستانمان نطنز براي شما بازخواني نمايم.  جذب حداکثري و دفع حداقلي ، توصيه اي جانانه از مقام معظم رهبري بود که به خصوص در  اتفاقات پس از انتخابات رياست جمهوري دهم بارها بر آن تاکيد نمودند و عموم مردم و مسئولين را به رعايت آن توصيه نمودند. اما در بازخواني اين فرمايش معظم له، اين بار نمي خواهم انتقادي از گروهي از مردم و يا مسئولين در شهرستان عزيزمان نطنز داشته باشم. بلکه مي خواهم اين بار راه تشکر و سپاس از مسئوليني که در راستاي اين نسخه شفابخش حرکت نموده اند را در پيش بگيرم.

مردم نطنز در روزهايي که پشت سر گذاشتند حضور امام جمعه اي را در شهر نطنز احساس کردند که با تمام وجود در راستاي عمل به اين توصيه قدم بر مي دارد. حجت الاسلام طاحوني امام جمعه نطنز در روزهايي که از حضورش در نطنز گذشته به واقع قلوب مردمان اين شهر را به خوبي به هم نزديک کرده و شعارش براي حضور، هميشه وحدت بوده و بس. جا دارد از تلاشهاي اين امام جمعه صادق در اين ايام سپاسگزاري نمايم.

اما دومين تشکر از فرماندار اين شهرستان است. مهدي سليماني که مسلماً با اطلاعات مناسب از وضعيت شهرستان ، به اين ديار آمد در اولين آزمون خود در برگزاري جشنواره انار بادرود بسيار موفق عمل کرد و در چيدمان مسئولين برگزاري اين جشنواره سياستي را برگزيد که هم وحدت را نشان مي داد و هم  جذب حداکثري و دفع حداقلي. از همان اولين سال برگزاري اين جشنواره معتقد بودم افتخار اين جشنواره متعلق به تمام مردم اين شهرستان است و هر کسي بايد به سهم خود در برگزاري هر چه بهتر آن تلاش کند و معتقد بودم مسئولين طراز اول شهرستان بايد با تمام قوا در اجراي هر چه بهتر آن سهيم گردند. اما امسال قبول مسئوليت برگزاري جشنواره از سوي فرماندار و انتخاب دبير آن از گروهي که سياستمداران ، وي را در جناح مقابل فرماندار مي ديدند نشان از ديد وسيع و جامع فرماندار نطنز در حوزه مديريت شهرستان داشت. اين روزها که مصاحبه هاي دست اندرکاران جشنواره انار را در وبلاگ ها و سايتها مي خوانم نتايج اين کار فرماندار را به خوبي احساس مي کنم.  ظاهرا ً حس خوبي در بين همه دست اندرکاران و مسئولين کميته ها  براي برگزاري يک جشنواره پر شور و شعور حاکم است که جاي شکر دارد. ضمن اينکه ساير کميته ها نيز به نحوي انتخاب شدند که همه طيف ها و گروهها به نحوي در آن سهيم گرديدند. جا دارد از فرماندار عزيز هم بابت اين اقدام ، که حرکتي عملي در راستاي فرمايش مقام معظم رهبري در جذب حداکثري و دفع حداقلي بود تشکر نمايم. اما يک خواهش کوچک هم از برگزار کنندگان اين جشنواره دارم تا در سايه آن نمايش وحدت و جذب حداکثري در اين جشنواره کامل گردد. ذبيح ا... صولتيان رياست سابق شوراي شهر يکي از افرادي بود که در آغاز به کار اين جشنواره تلاشهاي چشمگيري داشت. جا دارد در اين روزها که او از عرصه مديريت شهري کناره گيري کرده ، با دعوت از وي ، از ظرفيت هاي فرهنگيش در راه برگزاري هر چه بهتر اين جشنواره استفاده کنيد. مسلماً نتايج اين دعوت ناخوشايند نخواهد بود.

در پايان از همه دوستان که در اين دنياي مجازي دستي بر آتش دارند خواهش مي کنم در نوشتن و خواندن مطالب سياسي بازي را کنار بگذارند . همه چيز را به وادي سياست ربط ندهند. اين اتفاق آفات بيشماري دارد که اکثراً هم خواص گرفتار آن مي شوند. استدعا دارم اين قدر خودي و غير خودي نسازيد. شايد يکي از بزرگترين درسهاي حضور رهبر معظم انقلاب در قم همين بود. اينکه همه ما مسلمانيم و ايراني. هر اشتباهي را دليل حذف کسي قرار ندهيد و آن را نشانه اي براي تخريبش نشماريد. به اميد روزي که همه ما آنقدر با هم خوب باشيم که ايرادهايمان را رو در رو به هم بگوييم و کسي هم از ديگري ناراحت نشود و اين وادي وسيله اي شود براي اصلاح خطاهايمان. به اميد روزگاري سراسر محبت و عشق.  در مطلب بعدي گزارشي از بازتابهاي بيست و دومين شماره نشريه ارمغان در شهرستان براي شما خواهم نوشت. موفق و پيروز و پايدار باشيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 19:46  توسط مهدی ترابیان | 

 

                     این هم یک عکس متفاوت

بعضی وقتها ، بعضی افراد ، بعضی حرفها به آدم می زنند که در اصطلاح عامیانه آدم را آتش می زند. خیلی فکرها بعد از این حرفها در ذهن آدم خطور می کند. نمی داند با این ناراحتی چه کند. اما به عنوان یک برادر کوچک به شما پیشنهاد می کنم در چنین مواقعی صبر پیشه کنید و پاسخ این حرفهای سخت را به کسی واگذار کنید که بزرگ است و عادل . آنکه حق شما را به بهترین نحو باز می ستاند. خدا را می گویم. همه چیز را به او واگذار کنید. خودش می داند چطور جواب بدهد.

این هم یک مطلب کوتاه برای تمام دوستانی که در روزهای گذشته گله می کردند که نوشته های قبلیم طولانی بود. همه شما را دوست دارم. موفق باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 17:42  توسط مهدی ترابیان | 

 

                    شادي روح امام راحل(ره) که زندگي و فرزندش را در راه دين خدا و خدمت به مردم گذاشت صلوات

قرآن کریم به شدت با پیروی از جمع (خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو) و حرکت به دنبال اکثریت، مخالف است . قرآن می گوید: اگر بخواهی از اکثریت مردم فقط به این خاطر که اکثریت هستند، پیروی کنی، بدون شک از راه خدا دور می شوی ; همیشه با چشمان باز تصمیم بگیر. آيات 116 سوره انعام و 36 سوره اسراء را بخوانيد. اين مطلب يکي از هزاران هزار چراغ روشنگر کتاب خداست که پيش رويمان قرار دارد. پيش روي ما مسلمين. مطلع مطلب را با اين سفارش قرآن آغاز نمودم تا در ادامه آن نامه اي بنويسم به تمام عزيزان روحاني و عالم که در شهرستان عزيزمان نطنز زندگي مي کنند. عزيزاني که با خيلي از آنها ارتباطي نزديک دارم و اين حرفها را شايد بارها به برخي از آنها زده ام و شايد براي برخي از آنها تکرار مکررات باشد. هر چند که در همين ابتدا اعلام مي دارم اين مطلب نظرات شخصي بنده مي باشد و البته شايد باورهايم.سخن گفتن در پيش روحانيون که خود يدي بيضا در سخنوري دارند کار ساده اي نيست. اما نامه اين برادر کوچک شما:

در همين ابتدا از سر عرض ارادت و ادب خدمت همه شما سلام عرض مي کنم و براي همه شما آرزوي توفيق و سلامتي دارم. اميدوارم اين برادر کوچک خود را ببخشيد که چنين بي پروا براي شما نامه مي نويسد . اين را درد دلي بدانيد از جانب يک برادر کوچکتر . روزهاي زيادي را به ياد مي آورم. از دوران کودکي تا امروز. از آن روزها که همراه بزرگترهاي خود راه مسجد را در پيش مي گرفتم و آن گاه که همه نماز مي خواندند من بازيگوشي مي کردم و بقيه سعي مي کردند آرامم کنند تا روزهايي بعد که کم کم فهميده بودم بزرگترهايم چه مي کنند و سعي مي کردم اداي کارهاي آنها را در بياورم و تا امروز که به عنوان بزرگتر (البته از لحاظ سن و سال) راهي مسجد مي شوم تا نماز خود را پشت سر اين عالمان ديني به جماعت برگزار کنم.اما در تمام اين سالها سوألي ذهنم را مشغول کرده. سوألي که در آن کودکي شايد زياد به چشم نمي آمد اما در اين روزهاي بزرگي(از لحاظ سن و سال) بيشتر مشغولم ساخته. سوألي که طرحش و بهتر است بگويم پاسخ به آن مي تواند شفابخش بسياري از دردهاي امروز جامعه ما باشد و آن سوأل اين است که آيا به واقع نقش روحانيون مساجد، فقط امام جماعت بودن است؟ آيا اين روحانيون و عالمان فقط وظيفه دارند به عنوان پيش نماز جلوي نمازگزاران بايستند و جمعيت زيادي به آنها اقتداء کنند؟ و يا براي برخي فراتر ،آيا وظيفه آنها فقط اين است که در مابين دونماز و يا براي دقايقي بعد از نماز چند مسئله شرعي تکراري بگويند و يا حداکثر اينکه در ولادت و شهادت ائمه معصومين عليهما السلام مديحه سرايي کنند؟ آيا نقش يک روحاني و عالم به اينها خلاصه مي شود؟ آيا يک روحاني اين همه درس مي خواند و در علوم ديني تجسس مي کند که آخر چنين نقشي را در يک جامعه بر عهده بگيرد؟ به نظر بنده و حتي بهتر است بگويم به باور بنده ، اصلاً اينگونه نيست. که اگر قرار بود يک روحاني چنين نقشي را برعهده بگيرد نياز به اين همه درس و حوزه و هزينه نبود. اکنون در مساجد تهران مي بينم بسياري از افراد غير معمم و غير حوزوي همين مسئوليت را برعهده مي گيرند و پيش نماز مي شوند و کلاس احکام مي گذارند و.... باورم اين است که روحانيون عزيز شهر ما بايد با حساسيت بيشتري مسائل را پيگيري کنند و از اين جايگاه عزت و احترامي که به سبب اتصال به دين محمد(ص) کسب نموده اند در جهت کمک به مردم مومن و خداجوي استفاده نمايند. بارها مسائل و مشکلاتي در شهر پيش آمده و مردم زيادي را درگير خود نموده و در زحمت انداخته بدون اينکه مردم در خطبه ها و سخنراني هاي برخي امامان جماعت مساجدشان کوچکترين اشاره اي به آن ديده باشند. بارها اختلافات و تشتت آراء در بين همشهريان تا بالاترين حد ممکن خود پيش رفته به گونه اي که براي مدتي بحراني را ايجاد نموده در حاليکه کمتر ديده اند برخي امامان جماعت مساجدشان حضوري فعال براي حل آن داشته باشند. بسياري از خانواده ها دچار مشکلات خانوادگي شده اند، جوانان بسياري دچار مشکلات در زمينه هاي مختلف اعم از کار ، درس و ازدواج و... شده اند که شايد روي مطرح نمودن آن با خانواده خود را نداشته اند، اقوام و اقارب بيشماري در مهلکه اختلافات عادي و روزمره زندگي افتاده اند که گاه براي سالها آنها را از هم دور کرده، ارباب رجوعان بسياري در مواجهه با يک اداره دچار مشکلات فراوان شده اند، در مشکل بي آبي افتاده اند ، در مشکل سرقتها گرفتار آمده اند، در بي مديريتي برخي از مديران گرفتار شده اند، براي خريد مايحتاج خود در بدترين حالت قرار گرفته اند، عده اي نيازمند کمک کساني هستند که دستشان در جيبشان مي رود و هزاران هزار مورد ديگر که اين روحانيون عزيز مي توانند با حضور خود به حل و گشايش در آن کمک نمايند. روحانيون عزيز و ارزشمند شهرستان نطنز، در پاکي ، خوبي و صداقت شما کوچکترين شک و ترديدي ندارم. در ترويج و تبليغ جنبه هاي احکامي دين توسط شما کوچکترين ترديدي ندارم. اما حل مشکلات مردم و بهره بردن از عزت و آبرويي که همين دين مبين به شما داده هم مي تواند در زمينه کارهاي شما قرار گيرد. بسيار مشکلاتي وجود دارد که هيچ دادگاه و پاسگاهي نمي تواند حل کند و هيچ ريش سفيدي هم نمي تواندآن را به سرانجام برساند ولي شما به حرمت لباس پيغمبر (ص)که بر تن خود داريد مي توانيد در گشايش آن مثمر ثمر باشيد. پس از همه شما خواهش مي کنم و استدعا دارم در امور جاري و اجتماعي مردم خود را بيشتر سهيم نماييد و سعي کنيد حتي اگر جايي ديديد دارد حقي ضايع مي شود و کسي مظلوم واقع شده و جماعتي به دلايل مختلف و براي همرنگي با جماعت در مقابل آن سکوت اختيار نمودند شما يار و مددکار انسان و همشهري مظلوم خود شويد. چون شما بيش از ديگران آگاهيد که خداوند از ما مؤمنين چه خواسته است. در پايان بايد يادآور شوم که بسياري از روحانيون عزيز در نطنز در امور شهري فعالند که بدين وسيله اگر مطالب را به صورت کلي بيان نمودم از محضر مبارکشان عذر مي طلبم. از همه روحانيون معزز و معظم شهرستان نطنز من باب اين بي ادبي عذر مي طلبم و اميدورام اين برادر کوچک خود را ببخشند و حلال نمايند. موفق باشيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 12:42  توسط مهدی ترابیان | 

 

                              نکذارید مغزها از شهرمان فرار کنند

شاید این مطلب به مذاق خیلی ها خوش نیفتد. اما می نویسم. چون ننوشتن از آن شاید خسرانی بیشتر به ارمغان بیاورد. می خواهم امروز از داستان نطنزی هایی بنویسم که روزگاری برای خود کسی بودند. روزگاری که اگر مثل امروز علم ارزش نهاده می شد شاید آنها جزء بالاترین ها بودند. اما این داستان ، فقط داستان آنان نیست. داستان انسانهای دیگری هم هست. داستان همشهریانی که تاختند و به خیال خود قدرت نمایی کردند و نگذاشتند آن عالمان بالقوه، امروز برای کشورمان نام نخبه را داشته باشند. داستان کسانی که خود را فرزند انقلاب می دانستند و فکر می کردند به خاطر آن  مجازند هر کاری که صلاح می دیدند انجام دهند. این داستان نه یک داستان سیاسی است که بعدها برخی بخواهند از آن صغری و کبری ببافند و نه یک رمان که عده ای بخواهند با آن خود را سرگرم سازند. این داستان ، داستان واقعیت های زندگی مردمانی است که این روزها در اطراف ما زندگی می کنند و گاهی یا به بدبختی برخی از آنها تاسف می خوریم و یا از نبودنشان در میان خودمان حسرت. آری این داستان، داستان دردهای دیروز اجتماع ما و نگرانی های امروز ماست. از آن گذشته هایش که بخواهم بگویم کمتر به چشم خود دیده ام و آنچه که می نویسم شنیده هایی است که تا کنون بسیار از همشهریانم شنیده ام. و اما داستان...

((آقای ر)) سال آخر دوران مدرسه بود. می گفتند بچه شیطانی بود. یکی از همکلاسیهایش می گفت هیچ وقت به درس گوش نمی داد ولی همیشه بالاترین نمره کلاس را می گرفت. تازه انقلاب شده بود. آن روز ها آنها که می خواستند بالاتر از دیپلم را تجربه کنند فقط نباید درس می خواندند . بلکه باید نظر جلب می کردند. نظر همانها را که همان روزها خود را فرزند انقلاب می دانستند و برای خود حق و حقوق قائل بودند و فکر می کردند تلاششان برای انقلاب باید منجر به این شود که هر که حتی اگر بخواهد آب بخورد باید با اجازه همانها بخورد. آری باید نظر آنها را جلب می کردند تا مورد تایید قرار بگیرند. آخر اول انقلاب بود همین آقایان ،خودی و غیر خودی درست کرده بودند. تعریف می کردند همین ((آقای ر)) در امتحانات ورودی دانشگاه ها پزشکی قبول شد. می گفتند آن روزها پزشکی قبول شدن کار هر کسی نبود. اما... اما بنده خدا کارش که به تاییدیه کشیده شد آقایان مدعی تاییدش نکردند. همان ها که می شناختنش. خودش را ، پدرش را و مادرش را. ((آقای ر)) از ورود به دانشگاه وا ماند. چرا؟ چون یا ریش نداشت و یا .... ایراد اتهام نمی کنم . چون اطلاع دقیق ندارم چرا رد شده. بعد از این اتفاق مدتی در نطنز کارهای مختلفی می کرد. به کارهای آزاد رو آورده بود و همه اش یکجور کارگری بود. چون از خانواده مرفهی نبود. کم کم زندگیش شکل گرفت و رفت و رفت. تا امروز . اما امروزش با دیروزش خیلی فرق کرده . ((آقای ر)) فعلی آن ((آقای ر)) قدیم دیگر نبود. آن بچه شیطان . بازیگوش که تمام نمراتش بیست بود نبود. این ((آقای ر))   امروز از زمین تا آسمان با آن قدیم ها فرق کرده بود. آن اول ها می گفتند معتاد است . برای اعتیادش  خیلی از اخلاقهایش تغییر کرده بود. کمتر کسی دیگر او را تحویل می گرفت. عده ای هم حتی او را پس می زدند و می گفتند دیوانه است. او بر عکس درسش که نتوانست تا آخر برود در اعتیادش خیلی خوب پیشرفت کرد. امروز می گویند این مواد مخدر جدید را مصرف می کند. می گویند مخش خالی شده. بچه اش را که گاهی دنبالش می بینم غصه ام می شود. آخر ظاهراً فردا همین بچه هم به دلیل اینکه پدرش معتاد بوده از خیلی از حق ها محروم می شود.  خدایا ببین از چه ،چه ساختند. از ((آقای ر)) که روزی در درسش نخبه بود و می توانست امروز ((دکتر ر)) و یا ((پرفسور ر)) شود چه ساختند. خدایا سر آدم سوت می کشد. راستی (( دکتر ح)) را هم می شناسید. همو که این روزها نخبه علمی یکی از کشورهای اروپایی شده و در رشته خود در آن کشور سرآمد همه دانشمندان شده. همو که چند وقت پیش در حین همایش ایرانیان خارج کشور گفتند از سوی رئیس محترم جمهور دعوت به کار شده. درست است. او هم نطنزی است . او هم  شرایطی مشابه با ((آقای ر)) داشت. اما او یک کار کرد. او وقتی این بی مهری ها در حق خود را دید عطای ماندن در شهر و کشورمان را به لقایش بخشید و راهی فرنگ شد. او را هم فراری دادند. نگذاشتند این نظام مقدس بهره و ثمره اش را ببیند. نگذاشتند این نظام مقدس میوه های خود را درون کشورش بچیند. می خواهید باز هم از این نمونه ها برایتان بگویم. می دانم چندین و چند نفر دیگر را خودتان سراغ دارید. اما هدف از نوشتنم این نبود که این آدمها را معرفی کنم. هدفم آن آدمهایی بودند که تا دیروز اینگونه سرمایه های این نظام و این کشور را یکی یکی بر باد دادند و امروز راه دیگر در پیش گرفته اند. امروز همانهایی که روزگاری نگاه مستبدانه و خود رأیشان جوانان زیادی را از دامان این مملکت به دور کرد امروز خود منتقد شده اند. و از نسیم هایی که در مقابل طوفانهای بر پا شده خودشان هیچ بود انتقاد می کنند. امروز آن آقایان دیروز که همه چیز را با ترازوی خود می سنجیدند در مقابل حرکاتی از دولت منتقد شده اند که روزگاری خود بدتر آن را می کردند. باز هم صحبتم امروز آنها نیست که معتقدم باید نقدپذیری ما آدمها زیاد باشد. حتی اگر مستبدین دیروز که خود انتقادناپذیر بودند قرار باشد انتقاد کنند. اما فقط و فقط کمی ، لطفاً آقایان به دیروز خودتان فکر کنید و مطمئن باشید که اگر امروز هم هنوز قدرتی در دست داشتید هنوز همان بودید که بودید. اما امان از کار خدا. امروز وقتی برخی از شماها که تعریف کارهای پر از ظلم قدیم تان را زیاد شنیده ام می بینم در کار خدا حیران می مانم. در این حیران می مانم که خدا چطور در این دنیا جوابتان را داده. امروز خیلی هایتان مریض و دردمند آرزوی یک لحظه زندگی عادی را می کنید و برخی دیگرتان همیشه و هر کجا که می روید نگاه سنگین مردم را همراه خود دارید.امروز یاد دیروز خود می افتید که فلان دانش آموز نمونه را به به فلان بهانه واهی نگذاشتید دانشگاه برود و فلان فرزند نطنزی را به فلان دلیل واهی نگذاشتید سر کار برود و فلان پسر را به فلان دلیل واهی نگذاشتید سر و سامان بگیرد. مطمئن نیستم این فکرها عذابتان دهد. اما می دانم خدا همه اینها را در دفتر اعمالتان ثبت کرده تا روز جزاء یک به یک به حساب آنها برسد.اینها حق الناس است.  وجدان بیدار مردم هم در خیلی از زمانها منتظر محاکمه شماهایی است که روزگاری زندگی فرزندان عزیزی از آنها را نابود کرده اید. اما اینها را همه گفتم تا روی دیگر ماجرا را هم برایتان بگویم. امروز هم می بینم عده ای هنوز دارند شاگردی دیروزی ها را می کنند. امروز هم می بینم همین آقایان بهانه شان مثل همان قدیم ها دفاع از اصول است. امروز هم می بینم این آقایان خود را طلبکار مردم می دانند. امروز هم می بینم عده ای به هر کاری دست می زنند که به خاطر عنادشان و مرز بندی های سیاسی شان عده ای سر کار نروند و مدیر نشوند و سر و سامان نگیرند. آقایان تا دیر نشده سرنوشت دیروزی ها را ببینید. آخر و عاقبتشان را. دردها و بیماریهایشان را.نمی گویم اگر کسی بد است خوبش را بگویید. صحبتم این است آنگاه که قلم به دست می گیرید که یا فرزندی از فرزندان این شهر را از سر کار رفتن محروم کنید و یا زبان را می چرخانید تا درباره کسی برای کار و مدیریت و ازدواج و سایر بررسی صلاحیتها نظر بدهید فقط خدا را در نظر بگیرید و بر اساس حب و بغض سخن نرانید. همین. نگذارید باز هم در این شهر نخبه کشی راه بیفتد و عده ای معتاد و مغرض برای این نظام ایجاد شود. این نظام ثمره خون شهدایی است که بی ادعا جنگیدند و بابت رفتنشان هم هیچ منتی بر سر کسی نداشتند. این نظام ثمره مجاهدتهای امام خمینی هاست که زندگی و فرزند خود را گذاشت تا بگوید این انقلاب انقلاب زاغه نشین هاست.. این نظام ثمره خون باکری ها و خرازی هاست که مجنون وار در جزیره مجنون جان دادند تا بی پناهان کشورشان از سختی به دور باشند. این نظام ثمره این هاست.آقایان خواهش می کنم. امروز هم این نظام صاحب دارد. ببینید صاحبش چه می گوید. ببینید ولی فقیه تان چگونه سخن از جذب حداکثری و دفع حداقلی می نماید. آقایان خواهش میکنم خود را بالاتر ندانید. اینکه در راه این نظام و انقلاب هزینه دادید به جای خود ارزشمند. اما همه مردم در این کشور یکسانند و به صورت یکسان از حق زندگی برخوردارند. همه در این نظام خلقت به یک اندازه سهم داریم و تقوای انسانهاست که باعث برتری و رجحان آنهاست . نه یقه های بسته و والضالین های کشیده و جاهای مهر بر پیشانی و...که هیچکدام تا باطن درست نباشد نمی تواند دلیلی بر تقوای الهی باشد. معذرت می خواهم از همه متدینین و دینداران و طرفداران واقعی نظام که اگر جایی بر اساس احساساتم از فعل و یا ضمیری کلی بهره جستم. منظور بنده همان معدود آدمهایی است که در گذشته بودند و امروز هم به صورت معدود هستند. از همه آنها خواهش می کنم تا می توانند آباد کنند. این را هم بگویم به عنوان حسن ختام:

در جهان پیل مست بسیار است           دست بالای دست بسیار است

ممنون که مرا تحمل کردید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 16:58  توسط مهدی ترابیان | 

 

                                  شادي روح شهيد بزرگوار مرتضي مطهري صلوات

علی مطهری فرزند سوم شهید مرتضی مطهری است که این روز ها  توانسته است در قامت يک نماينده مجلس که معولا حرفهاي خود را خيلي صريح و بي پرده مي زند جايي در عرصه سياست براي خود باز نمايد. دانستن از زندگی شخصی مشهور ترین فرزند این استاد بزرگ که به یکی از چهره های شاخص مجلس تبدیل شده می تواند در نوع خود جالب باشد. البته هدف بنده از ذکر خاطره فرزند شهيد مطهري چيز ديگري است. اول داستان عاشقي علي مطهري را بخوانيد..

مطهری در مرور دوران جوانی اش اينگونه از عاشق شدن خود گفته است ؛ (( من ۲۳ _ ۲۴ ساله بودم که تصمیمی هم برای ازدواج نداشتم ، آن روز ها دانشجوی مکانیک دانشگاه علم و صنعت بودم ولی به خاطر انقلاب فرهنگی ، ادامه تحصیل ۲ سال و ۸ ماه متوقف شده بود ، در این دوران به دعوت یکی از دوستانم به رادیو رفتم و برای پر کردن فاصله های خالی برنامه ها مقاله می نوشتم .

ماه اول آغاز به کارم در رادیو بود که من به یکی از همکارانم در آنجا علاقمند شدم و این علاقه رفته رفته شدید شد و عشق به معنای واقعی اش که انسان را از خواب و خوراک می اندازد در من ایجاد شد و ترغیبم کرد که این موضوع را مطرح کنم و در نهایت یکی از همکاران مسن را واسطه کردم اما آن خانم جواب رد داد و برای بار دوم من خودم با او صحبت کردم که باز هم جواب رد داد و بعد از آن بود که من برای اینکه از آن حالت خارج شوم به سراغ ازدواج رفتم.

وقتی از جواب رد آن خانم مطمئن شدم از مادرم خواستم که به خواستگاری دختری مناسب برود و بعد از اینکه همسرم را عقد کردم ، تلفنی ماجرا را به اطلاع آن خانم رساندم تا اگر برنامه ای دارد دیگر ملاحظه مرا نکند . دیدم شروع کرد به گریه و زاری و حرف هایی زد که من تازه متوجه شدم او هم به اندازه من علاقمند بوده اما توقع اصرار بیشتر از جانب مرا داشته است. این ماجرا حالت بدی در من ایجاد کرد . البته این قضیه باعث شد که همسر خوبی نصیبم شود.))

اين داستاني بود که ديروز اکثر سايتهاي خبري با عنوان داستان عاشقي علي مطهري آن را روي خروجي خود فرستادند. شايد درج چنين خبري در آن سايتها به خاطر جذابيت هاي خبري آن باشد. اماآنچه که باعث شد در دستنوشته هاي خود به آن بپردازم نگاه اشتباهي است که اين روزها دامان جوانان ما را در موضوع ازدواج گرفته است. نگاهي که عاشق شدن جوانان را قبل از ازدواج نادرست و غلط مي شمارد. نگاهي مستبدانه که روزي مطرح کنندگان آن براي ازدواج خود از آن استفاده نموده اند و امروز که نوبت ازدواج ديگران است آن را امري مذموم به حساب مي آورند. البته اشتباه نفرماييد. بنده سخن از بي بند و باري به ميان نياورده ام. بنده از عشق سخن مي گويم که به درستي و يقين امري استثنايي و مقدس است. علي مطهري فرزند عالم بزرگ و انديشمند در روزهايي که نماينده مجلس است و حضورش در قامت يک منتقد ، منتقداني سخت تر برايش ايجاد کرده سخن از عاشق شدن خود در دوران جواني زده. عاشق شدني که آخرش هم وصال نبوده. مي بيند . عاشق شدن هيچ ايرادي ندارد. اما .... از اينها که بگذريم چيزهاي ديگري هم هست که امروزه دامان جوانان ما را در موضوع ازدواج گرفته. بارها و بارها مي خواستم در اين باره بنويسم. اما هر بار و بنا بر دلايلي که شايد مهمترين آن احتمال برداشت اشتباه عده اي از خوانندگان از آن باشد از اين موضوع منصرف شدم. اما ازدواج جوانان اين روزها در دالان انتظارات بيهوده بزرگترها گرفتارآمده. اين روزها خيلي از خانواده ها دنبال ايده آل ها مي گردند. پسراني که از خود خانه و ماشين دارند. کار عالي دارند و هزاران هزار چيز ديگر. انگار نه انگار که خيلي هايشان در روز خواستگاري از ابتدايي تر از اين هم محروم بودند. گروهي ديگر حتي پا را فراتر از اين هم مي گذارند و انتخاب فرزندانشان را مطابق با انتخاب خودشان قرار مي دهند و طوري برخورد مي کنند که انگار عمر نوح مي کنند و قرار است آنها زندگي جديدي تشکيل دهند. براي پسر و دختر شرايط تعيين مي کنند و مجبورشان مي کنند که يا منصرف شوند و يا آنجور شوند که آنها مي خواهند. امروز جوانان براي ازدواج مشکل ها دارند. ترسها دارند. دلهره ها دارند. دوستاني از خود را در چند ماه گذشته ديده ام که چگونه هفت خوان رستم را طي کردند و آخر من باب توقعات يا نتوانستند زندگي را شروع کنند و يا تمام عشق و علاقه شان را از بين رفته ديدند و پا به زندگي جديد گذاشتند. امروز با دوستي در اين باره حرف مي زدم و او صحبت از حق بزرگترها بابت ازدواج فرزندانشان مي کرد. بنده هم اذعان کردم که به چنين حقي مقرم. اما شنيده ايم که مي گويند پدر و مادر حتي براي انتخاب نام غير نيک براي فرزندانشان در آن دنيا مؤاخذه مي شوند. فکر نمي کنيد همين مؤاخذه درباره تحميل يک ازدواج هم وجود داشته باشد؟ آيا نمي شود آن را نوعي سوءاستفاده از حقي دانست که دينمان براي يک پدر و مادر قائل شده است. روي سخنم با همه پدر و مادرها نيست .بنده هم ،همه جوانان را توصيه مي نمايم به رعايت نکات و فرامين بزرگترها در اين زمينه، اما از بزرگترها هم مي خواهم رسم بزرگتري را به جاي آورند و در موضوع ازدواج سعي نمايند انتخاب اصلحي را براي فرزندانشان انجام دهند نه براي خودشان. نوشتن در بحث ازدواج تجربه اي بالا مي خواهد که من فاقد آن هستم. اما  گاهي که در اجتماع مي گردم و درد دل ها را مي شنوم متأثر مي گردم. ظاهراً اين روزها عاشق شدن خيلي سخت شده. خيلي حرفهاي ديگر هم مي خواستم بزنم که منصرف شدم. به خاطر اينکه نمي خواهم روزهايي زياد پاسخگوي مطالبي باشم که هيچ منظوري در بيان آنها نداشتم. آخر حرف راست گفتن هم اين روزها سخت شده. اين مطلب را بهانه اي قرار دادم تا در کلبه دستنوشته هاي خود دوباره شروع به نوشتن کنم. خيلي وقت بود ديگر حوصله نوشتن در اين کلبه را نداشتم. اما به زودي مطلبي درباره نخبگان نطنزي و بلاهايي که بر سر آنها در اين شهرستان آورده شده مي نويسم. بلاهايي که مدلش تغيير کرده ولي هنوز وجود دارد. اگر احساس مي کنيد مطلب جالبي مي تواند باشد منتظر بمانيد. ممنون که حوصله به خرج داديد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 15:28  توسط مهدی ترابیان | 

           اللهم عجل لوليک الفرج

سلام دوستان عزيزم . همشهريان مهربانم. قبل از هر چيز بر خود لازم مي دانم ميلاد منجي بزرگ عالم بشريت حضرت مهدي موعود(عج) را خدمت همه شما تبريک عرض نمايم. مدتها بود که توفيق نوشتن در اين کلبه را بنا بر دلايل و يا بهتر است بگويم بهانه هايي که خود ساخته بودم پيدا نمي کردم و اما شايد مهمترين آن نوشتن در کلبه اي ديگر به نام ارمغان بود که نوشتن در اين کلبه را براي من دچار نسيان کرده بود. اما امروز هم هر چه تلاش کردم در اين کلبه بنويسم نمي دانم چرا نتوانستم. حتي مطلبي را آماده کردم، اما نتوانستم خودم را راضي کنم که در اين کلبه قرار دهم . نمي دانم بهانه ام براي اين ديگر چيست. اما هر چه هست اميدوارم هر چه زودتر روحيه نوشتن در اين کلبه را دوباره بازيايم. اميدورام. پايان اين مطلب کوتاه را هم شعري زيبا از زنده ياد قيصر امين پور در وصف حضرت مهدي موعود(عج)قرار مي دهم. موفق باشيد.

صبح بی‌تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد
                                                        بی‌‌تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد 
بی‌تو می‌گویندتعطیل است کار عشقبازی 
                                                        عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد
جغد بر  ویرانه  می‌خواند به  انکار  تو  اما 
                                                       خاک این ویرانه‌ها بویی از آن گنجینه دارد
خواستم از رنجش  دوری بگویم  یادم   آمد
                                                        عشق  با  آزار  خویشاوندی  دیرینه  دارد
روی  آنم  نیست تا  در  آرزو  دستی  برآرم 
                                                     ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پینه دارد
در هوای  عاشقان  پر می‌کشد با  بیقراری 
                                                      آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد
ناگهان  قفل  بزرگ  تیرگی  را  می‌گشاید 
                                                      آنکه  در  دستش  کلید شهر  پر آیینه  دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 16:28  توسط مهدی ترابیان | 
 
صفحه نخست
آرشیو
درباره وبلاگ
براي يک نفس
تنها براي يک نفس
به حرف دلم گوش کن
شايد
شايد حرف دلم تو را خوشايند باشد


پیوندهای روزانه
119 امین شماره فاخته
شعر گروه جوانه های سبز
دهمین شماره گوهر سبز
نقدی بر بادافشان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
دی 1390
آذر 1390
خرداد 1390
فروردین 1390
بهمن 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
آرشیو موضوعی
درباره موطنم نطنز
درباره خودم
از همه جا
پیوندها
پایگاه خبری نطنز سلام
دوستداران محيط زيست نطنز
پايگاه خبري بادرود نيوز
حسينيه مرکزي شهر نطنز
هيأت مزرعه خطير
امامزاده آقاعلي عباس (ع)
هیات محبان اهل البیت (ع)نطنز
نطنز وب
نطنز نيوز
حقوق نطنز
نطنزيان
نطنز 20
طرق رود
قاصدک طرق رود
طامه
سوشيانت
اي روزگار
زلف پريشان
فرهنگ و ارشاد اسلامي نطنز
آموزش و پرورش شهرستان نطنز
دانشگاه آزاد اسلامی واحد نطنز
دانشجويان دانشگاه پيام نور نطنز
وب سايت شخصي دکتر عليزاده
وب سايت شخصي دکتر ضابطي
وبلاگ دکتر محمد ضابطي
عليرضا شير محمدي فرد
گروه کوهنوردي سرابان
هیات فوتبال شهرستان نطنز
ورزش نطنز
ورزش شهرستان نطنز
دفتر خاطرات جاويد
نيم سور
حس غريب
سرمدستان
تازه ها
روستاي جزن
روستاي چيمه رود
طرق،تار،نيه و کشه
نطنز2007
شهرداري خالدآباد
خالدآباد
هواداران پرشين بلاگ در نطنز
ماهنامه گوهرسبز نطنز
ماهنامه فاخته
روستاي کمجان
هواداران وشوشاد
نطنز شهر آرامش و جنجال
کوهاب
اريسمان بزرگ
اريسمان نت
اريسمان آباد
کشه طرقرود
بادرود شهر ياقوت سرخ
وحيد کرماني نژاد
حجت کرماني نژاد
رو به فردا
ابيانه نطنز
قلاقيچه
روانشناسي
روستاي تاريخي طامه
تکيه سادات
قانون وخانواده ...
عکسهاي زيبايي از نطنز
نطنز نگين کوير
نشريه ارمغان نطنز
عکسهاي نطنز
نطنز منفي صفر
گروه جوانه هاي سبز نطنز 1
گروه جوانه هاي سبز نطنز 2
وبلاگ رسمي جوانه هاي سبز
بادرود سرزمين مهر و ميترا
دو کلمه حرف حساب
طرقرود،قلمرو خشت های عشق
ادعاهای یک مدعی
سايت شهر بادرود
تصاوير زيبا از بادرود
ايرانيان
آلونک امير کريمي
سرزمين مهر و ميترا
نطنز 118
بادرود آزاد
بيدهند
سعيد عليشيري
سوشيانت
شنيدن دو کلمه حرف حساب
بايا
بادرود زيبا
نطنز نیوز
دل پاک من
روستای چیمه رود
اقتصادی نوشته های مهدي رباطي
مهدويت بادرود
جوانان بادرود
بادرود رسانه
بادرود 2030
بادرود از نگاه من
نسران
انار بادرود
تيم فولاد نطنز
یادداشت های آریادخت
وبلاگ قبلي خودم
درباره خودم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar