تبليغاتX
دست نوشته های مهدی ترابیان
درباره خودم و موطن سرافرازم نطنز

دقایقی پیش یکی از دوستان بسیار عزیزم خبری را از قول یکی از مسئولین ارشد شهری برایم نقل کرد و عنوان نمود که یکی از مسئولین شهری در تماس با ایشان با اظهار گلایه از نوشته های اینجانب در وبلاگ شخصی ام عنوان نموده که ایشان در وبلاگش همه مسئولین را مورد هجمه قرار داده است. با پرس وجوی فراوان مشخص شده بود که وبلاگ مورد نظر ایشان وبلاگی دیگر با عنوان نطنز 118 است و دوستان عزیز احساس می کنند نویسنده این وبلاگ بنده هستم. هر چند عادت ندارم به هر احساس اشتباهی پاسخ دهم چون گذشت زمان همه چیز را به روشنی مشخص خواهد نمود. اما بنا به توصیه این دوست عزیز این مطلب را قرار دادم تا به همه دوستانی که بنده را می شناسند عرض نمایم تنها وبلاگ بنده در محیط مجازی اینترنت همین دستنوشته هاست که آدرس آن هم رادان66 می باشد. امیدوارم دوستان مقداری سنجیده تر برخورد نمایند. در ضمن اطمینان دارم مراجع ذی صلاح می توانند در صورت درخواست آقایان نویسنده وبلاگ نطنز 118 را برای آقایان پیدا نمایند تا اگر از وی ناراحتی دارند به خود نویسنده اعلام کنند. خوشحالم که رسانه به این میزان تاثیر گذار است که حتی وبلاگهایی با 4 الی 5 بازدید در روز هم توانسته اند نظر آقایان را جلب نمایند و خوشحال ترم که این روزها عده ای با متهم نمودن اینجانب به بعضی مسائل ،کارم را در آخرت مقداری راحت تر می نمایند. البته بنده از حق خود می گذرم و با این گذشت امید به بخشش خداوند نسبت به گناهان خود دارم. امیدوارم خداوند هم همه ما را مورد عفو و بخشش خود قرار دهد. مهدی ترابیان اگر مطلبی بخواهد در فضای مجازی بنویسد که اکنون مدتهاست حوصله نوشتن آن را ندارد در همین کلبه دستنوشته های خود خواهد نوشت. از همه شما سپاسگزارم .

( برای جلوگیری از سوءاستفاده عده ای مغرض این مطلب در روز چهارشنبه ۶ آبان ۸۸ دچار تغییر کوچکی شد. عذر می طلبم.)

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 9:49  توسط مهدی ترابیان | 

 

                             ولادت حضرت معصومه (س) و روز دختر مبارك

چند سالی بود می خواستم روز دختر یا همان روز ولادت حضرت معصومه (س) مطلبی بنویسم . اما بنا بر تنگ نظری هایی که وجود دارد خود را همیشه راضی کردم که ننویسم. هر چند همیشه وقتی می بینم که شرعا و عقلا کاری درست است در انجامش هیاهوی تنگ نظران را کمتر در نظر می گیرم. اما چه کنم که گاهی دایره تنگ نظری ها خیلی بسته می شود و تحلیل درباره چنین موضوعاتی را گاهی تا سرحد تفکرات غیر اخلاقی و عدم صلاحیت نویسنده آن پیش می برند و تا بیایی و آنها را توجیه کنی که از نوک بینی خود مقداری فراتر ببینند دنیا را آب برده و ما را خواب. چند شب پیش در کنار دوست  عزیزم اردلان بودم که قلبا علاقه خاصی به این برادر خود دارم. سادگی و صمیمیت او بین دوستانم مثال زدنی است. ضمن اینکه انسانی دارای تحلیل است و شاید آنچه باعث شده خیلی به او علاقمند شوم همین موضوع است. اتفاقی پیش آمد که مرا تحریک نمود به نوشتن برای روز دختر امسال. این مطلب را نوشته ای بدانید از یک پسر به مناسبت روز دختر.

دختران عزيز ، خواهران گلم سلام. ولادت حضرت فاطمه معصومه (س) و روز دختر بر همه شما مبارك .تا كنون فكر كرده ايد روز دختر اصلا چيست و چرا روزي به اين نام در تقويم  داريم و براي پسران چنين روزي را قرار نداده اند. عده اي از دختر خانم ها كه شايد ظاهري هجومي تر نسبت به پسرها داشته باشند اعتقاد دارند كه اين روز براي پنهان كردن استثمار نو مردان است كه آنها اين روز را در تقويم قرار داده اند تا به نوعي دختران ساده لوح را فريب بدهند. به همين خاطر زياد خوششان نمي آيد كسي اين روز را به آنها تبريك بگويد. عده اي از پسرها هم روز دختران را دليلي بر مظلوميت پسرها مي دانند و معتقدند اين دليل مظلوميتشان است كه روز پسري در تقويم نيست ولي روز دختري هست. عده اي هم اعتقادات ديگر دارند و ريشه هاي مذهبي اين روز را دنبال مي كنند و زياد به اين ريشه ها و برهان هاي ظاهري  نمي پردازند.  اما آنچه كه هست اين اختلاف، اختلاف  ظاهري است كه اكثرا بين دخترها و پسرها وجود دارد و هميشه سعي دارند در ظاهر همديگر را محكوم كنند. شايد اولين اختلاف دخترها و پسرها در اولين روزهاي مدرسه خود را نشان داد. آنجا كه پسرها آن شعر معروف (( پسرا شيرند مثل شمشيرند و دخترا ..... )) را مي خواندند و دخترها هم پسرها را به بادبادكي تشبيه مي كردند كه با دست زدني مي تركيدند. آري از همان زمان اين اختلاف در ظاهر در دو طرف عيان مي شد. دقت كرديد . از ابتدا تا كنون همه اختلاف ها را در ظاهر عنوان كردم . دليلش تفاوت باطن از همان روزهاي اول تا كنون است. در باطن هيچ دختر و پسري چنين نيستند  و اين اختلاف هاي ظاهري شايد بهترين دليل براي نزديك شدنها بود. واقعا هم اينگونه نيست. وگرنه اين همه ازدواج كه از دريچه اختلاف ايجاد نمي شد. همه اينها را گفتم و نوشتم تا نكته اي را بگويم و بنويسم و آن اينكه دخترها و پسرها كامل كننده يكديگرند و در كنار هم اينها زيبا مي شوند و  معنا مي يابند و ازدواج هم شايد راهي بود كه دينمان ، نامي زيبا و رسمي زيبا و مهمتر از همه سنتي زيبا  براي اين زيبايي كنار هم قرار گرفتن دختر و پسر  ايجاد نمايد. آري دختر و پسر در كنار هم زيبا هستند. البته به راهش و به سنت زيبايش. اين زيبايي كنار هم قرار گرفتن اگر به راهش نباشد مي شود زشتي و اين زشتي گاها مي شود ابدي.

 امروز چون روز دختر است براي دختران مي نويسم. دختران ركن تاثير گذار خيلي از اتفاقات مثبت عالم هستند. چه اتفاقاتي كه زمينه سازش محبت و عشق همين دختران مي شود دختران پاكدامن مي توانند دنيايي بسازند پر از عشق و صفا كه در آن از زشتي خبري نباشد. اين توانايي اگر از سوي دختران درك شود برايشان منحصر به فرد است. به عنوان يك پسر چند كلمه اي از صميم قلب برايتان مي نويسم . هر چند كه هيچگاه نبايد بگويم. اما واقعيت قابل انكار نيست. چشمان ما پسرها در اجتماع مي گردد . به رسم غريزه نيازي را در خود احساس مي كند براي تشكيل يك زندگي در كنار يك دختر. چندين و چند سال تلاش مي كنيم. درس مي خوانيم. به دنبال زندگي مي رويم. آبرو كسب مي كنيم. و خيلي كارهاي ديگر. تا در نهايت بشويم آن پسري كه بتواند همسري را كه در آينده انتخاب مي كند خوشبخت نمايد. در اين سالها راههاي زيادي براي ارتباط گسترانده مي شود. هم براي ما پسرها و هم براي شما دخترها. عده اي به سويش مي رويم و شايد عده اي هم در آن واحد چندين موردش را تجربه كنيم و عده اي هم با نگاه به آينده همه را پس بزنيم و عشقي ناب را ذخيره نماييم براي آينده. آن روز كه قرار است كنار همسر بنشينيم و زندگي جديدي را آغاز نماييم.ببينيد آنهايي  كه به اين راهها رفتند و ارتباط ها برقرار كردند امروز ببينيد چه شده اند. دختر و پسر. شايد ازدواج هم كرده باشند اما خيلي از آنها خيلي زود راه دادگاه خانواده را در پيش گرفتند. اما آنها كه ماندند و عشق خود را ناب ذخيره كردند . آنها را هم ببينيد.  زندگي هايشان را كه دنيايي از محبت شده با آينده اي بسيار شيرين. امروز چشمان پسرها در اجتماع مي گردد تا آن دخترها را پيدا كند. دخترهايي كه عشق ناب در درونشان باشد. اميدوارم همه شما با تأسي از زندگي حضرت فاطمه معصومه(س) عشقتان را براي آينده خودتان و زندگي مشتركتان ناب نگه داريد و براي شروع زندگي خود نيز انتخابگر عشق هاي نابي باشيد كه خوشبختتان كند. به عنوان يك برادر بار ديگر اين روز را به همه شما تبريك عرض نموده و برايتان از درگاه حضرت احديت آرزوي خوشبختي مي نمايم. ولادت حضرت معصومه (س) را نيز به همه شما و به محضر برادر غريبش حضرت امام رضا(ع) تبريك عرض مي نمايم .

یاعلی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 16:55  توسط مهدی ترابیان | 

 

            اللهم عجل لوليك الفرج

دلم نمي خواست هيچگاه اين دستنوشته هايم بشود دلنوشته هاي شخصي زندگيم. هميشه و هرگاه كه قصد نوشتن در اين كلبه را مي كردم مي خواستم از نطنز عزيز بنويسم. از شهري كه نامش احساسي به وسعت آسمانها برايم مي سازد. از شهري كه نامش هميشه مايه افتخار و مباهاتم بوده . از شهري كه مردماني مهربان دارد. از شهري كه مردمانش را با تمام آن خوبيهاي زيادشان  و بديهاي اندكشان بينهايت دوست دارم و همه آنها را خانواده خود مي دانم. از شهري كه دوريش برايم غصه و نديدنش برايم حسرت ايجاد مي كند. از شهري كه برايم يادآور خيلي شاديها و غم هاست. در همين شهر بزرگ شدم. در همين شهر خودم را شناختم . در همين شهر الفباي زندگي آموختم. با مردمان همين شهر فهميدم زندگي چيست. همينها بودند كه بسياري اوقات شاديها را برايم آفريدند و گاهي اوقات به رسم زمانه ناراحتم كردند. همينها بودند كه خوابها ، روياها و آرزوهايم را براي ساختند. دوست داشتم در اين دستنوشته ها هميشه از اين شهر بنويسم. از كمبودهايش. از كاستي هايش. از مردمانش . از شاديها و محنتهايش. دوست داشتم هميشه اين دستنوشته هايم بشود صداي مردم شهر عزيزم. صداي عموم مردم شهر عزيزم. حتي اگر آن صدا با صداي خودم در پاره اي اوقات تفاوت كند. هميشه دوست داشتم دستنوشته هايم اينگونه باشد. چون خودم را مديون شهرم مي دانستم. اما چه كنم. مدتي است هر چه مي خواهم در اين كلبه بنويسم نمي توانم. ديگر نوشتن از نوع قبل برايم بسيار مشكل شده. ديگر روحيه ام آن روحيه قبل نيست. چند روزي مي شد كه مي خواستم بنويسم و هر چه تلاش مي كردم نمي توانستم. ديدم فاصله نوشتنهايم زياد شده. آخر سر امشب  شروع كردم به نوشتن . اما اين بار مي خواهم بر خلاف خيلي از قبليها براي خودم بنويسم.

 در اين روزها كه نوشتن برايم در اين كلبه سخت شده شايد نوشتن درد دلهايم مقداري راحتم كند. درست مثل همان بغضهايي كه گاهي سراغ آدمي را مي گيرد و زماني كه به قول خودماني مي تركد مقداري آدم راحت مي شود. اين روزها بغضهايي فراوان اطرافم را دارد و گاهي احساس مي كنم كه براي از بين رفتن هر كدام از آنها چه كارها كه نبايد بكنم و شايد انجام اين كارها بكشد به آخر عمري كه ندانم چگونه گذشت برايم.اين روزها به اين بغض ها مي نگرم. به بغضهايي كه گاهي مي رسد به راه گلويم و آن را مي فشارد و گاهي هم قطرات اشكي را روانه گونه هايم مي كند. البته سعي كرده ام اشكهايم براي تنهايي هايم باشد. سعي كرده ام غرور چشمانم را نشكنم. سعي كرده ام نگذارم ديگران ببينند چشمانم كم آورده اند. گاهي به خدا خيلي التماس مي كنم . براي اين بغضهايم و از او كمك مي خواهم. او اشكهايم را ديده. آخر حساب او با همه فرق مي كند. شايد اصلا اين جمله ام زياد درست نبود. اما با خدايم راحتم و شايد همان چوپاني هستم كه با زبان خود با خدا حرف مي زد. خدا هم مي داند اين روزها در دلم چه مي گذرد.او مي داند اين بغض ها چيست. به خاطر همين مي دانم از دستم ناراحت نمي شود. بغضهايي كه شايد بعضي از آنها را نتوانسته ام به هيچ كس بگويم . اما او به هر خفيه اي آگاه است.  

دوستان هيچگاه دوست نداشتم شما دوستان عزيز خود را در غمهايم شريك كنم. اما تنها كه مي شوي خيلي چيزها يادت مي رود. اگردنيا دنيا دورت جمع باشند و نتواني خفيه ات را به آنها بگويي تنهايي. آري اگر كم مي نويسم . اگر دير مي نويسم و اگر مي نويسم و خوشايند نيست به پاي اينها بگذاريد. به پاي اينها كه فقط اميدم به اين مانده كه خدا كمكم كند از پسشان بر آيم. هميشه با خودم مي گويم اين روزها هم مي گذرد و هماني مي شود كه مي خواهم. پس بايد مرد بود و ايستاد و به هماني كه هيچگاه تنهايمان نمي گذارد تكيه كرد. پس به او توكل مي كنم و از او كمك مي خواهم. اميدوارم خدا گره از كار همه ما باز كند و رسيدن به آن چيزهايي كه اكنون برايمان سخت مي نمايد را آسان گرداند. همه ملتمسين دعا را دعا كنيد.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 2:14  توسط مهدی ترابیان | 

 

                    عيد سعيد فطر مبارك

ماه رمضان هم تمام شد. مثل اينكه همين ديروز بود كه شروع شده بود. مثل برق اين ماه ميهماني خدا گذشت. چشم روي هم بگذاريم مي شود ماه رمضان سال آينده. اين ها همه گذر عمر است كه متوجه نمي شويم. عمر ما دارد روزهاي خود را پشت سر مي گذارد . اميدوارم از اين روزها استفاده كنيم تا هر موقع كه قرار شد برويم آن طرف ( آخرت را مي گويم) با دست پر برويم. يكي از همشهريان خواسته بود براي يك بار هم كه شده يك مطلب كوتاه بنويسم. ديدم بد نيست يك بار تجربه كنم. اين مطلب را هم بگذاريد پاي تجربه كردن نوشتن يك مطلب كوتاه.

جا دارد در پايان اين ماه مبارك آرزوي برآورده شدن حاجات همه مومنين و مومنات را از درگاه ايزد منان داشته باشم و در همين جا از اهالي با صفاي محله طيلاب و بامير و حاج آقا قاسمي روحاني خوش صحبت و فعال مسجد اين محل، كه اين يك ماه را در كنار آنها و در مسجد محل آنها حضور داشتم تشكر نمايم. اميد كه سايه لطف خدا هميشه بالاي سرمان باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 22:28  توسط مهدی ترابیان | 
 

                    در شب های قدر همه ملتمسین دعا را به یاد داشته باشید

ماه مبارک رمضان هم از نیمه گذشت و چشم اگر روی هم بگذاریم عید فطر رسیده و چشم به هم زدنی دیگر می شود ماه رمضان سال آینده. این روزها نمازها را می روم مسجد طیلاب. آقای قاسمی امام جماعت آنجاست. از محیط آنجا خوشم آمده. خودمانی است. همه هم برای عبادت خود می آیند. از جلسات غیبت که در بعضی از مساجد مرسوم است کمتر در این مسجد می بینی. خلاصه امسال هم ماه رمضان برای من ماه رمضان متفاوتی بود. هر سال اتفاقات طوری می شود که ماه رمضان را بیشتر در نطنز هستم تا تهران و امسال هم که تا کنون اینچنین بوده.

این روزها حال و هوای ارمغانی برای من حال و هوای پرکاری بود. ارمغان در نطنز توزیع شده و بعد از چند روز بازتاب ها شروع شده و تحرکات برای گرفتن خبرها و مصاحبه های جدید هم در این روزهای داغی نشریه بیشتر شده است. این روزها مردم از مصاحبه های ارمغان استقبال خوبی داشته اند و آنها را تحلیل می کنند.ظرف چند روز گذشته در سه مصاحبه حضور داشتم با حال و هوای متفاوت . روز اول در دفتر نشریه پذیرای کمالیان رئیس سابق تربیت بدنی نطنز بودیم. تقریبا تمام بچه های نشریه حاضر بودند. خیلی وقت بود منتظر چنین روزی بودم تا ابهاماتی که در ذهنم موجود بود و می دانم در ذهن عده ای دیگر هم وجود داشت از ایشان بپرسم. مصاحبه شروع شد و تا نزدیکی های افطار ادامه داشت . فکر کنم خیلی هم جذاب از آب در آمد. چون نکات اساسی در آن مورد بحث قرار گرفت. از عملکرد تربیت بدنی در حوزه هیات های ورزشی گرفته تا بحث های عمرانی. اما مهمترین قسمت مصاحبه بحث های مالی مربوط به سالنهای ورزشی بود. قرار شد کسانی دیگر هم در این رابطه توضیح دهند. توصیه ام این است در شماره بعد ارمغان این مصاحبه را بخوانید. کلا اعتقاد دارم عملکرد ایشان در حوزه های عمرانی عملکرد مناسبی بود. اما نمی توانم به شخصه نمره خوبی به عملکرد فنی و ورزشی ایشان بدهم. مسابقات جام رمضان امسال هم که دارد برگزار می شود می تواند دلیل خوبی بر این مدعا باشد. ورزش نطنز بدجور این روزها به هم ریخته شده. کمتر احساس همدلی در بین افراد حاضر در ورزش نطنز برای پیشرفت امور وجود دارد. اکثر آدمهای حاضر در ورزش می خواهند بقیه را محکوم کنند و کمتر پیش می آید کسی بخواهد جور دیگری را برای رفتن به سوی هدف بکشد. مسابقات دیر آغاز شد. برنامه ریزی آن طور که باید باشد نبود. رئیس هیات فوتبال درست بعد از شروع و راه اندازی مسابقات از کار برکنار شد. در محل مسابقات که حاضر می شوی گاهی دلت از بعضی برخوردهای موجود که بعضا فرهنگ را زیر سوال می برد به درد می آید. خلاصه به نظر من اینها همه میراثی است که از  دوره مدیریت قبلی به ارث مانده. آنجا که کمتر پیدا می شدند افرادی که حاضر باشند هزینه کارهای درست را بپردازند و قصدشان راضی نگه داشتن همه  به هر قیمتی بود. اینطور شد که محیط ورزش نطنز محیطی شد با روسای بسیار. یکی اختیار سالن را دارد . آن یکی اختیار مدیریت فوتبال. عده ای هم زیر نظر اینها و تازه همه برای خود رئیس هستند. امیدوارم حالا که همه چیز دچار تغییر شده هر چه زودتر وضعیت نابسامان اخلاقی موجود در ورزش نطنز هم سر و سامان بیابد.به هر تقدیر جا دارد از زحمات کمالیان رئیس سابق ورزش نطنز هم سپاسگزاری نمایم. او در حد خود تلاش کرد و شاید عدم آشناییش با نطنز این مشکلات را آفرید.

اما مصاحبه دوم این روزها اختصاص داشت به نامزدی نطنز برای معرفی به عنوان شهر الگو در سال 1404. از مدتها پیش در پی تلاشی که سیاوش ادهم فرزند دکتر ادهم خودمان در مجمع تشخیص مصلحت نظام انجام داده بود ستادی در شهرستان برای رسیدن به این هدف تشکیل شد که دبیری این ستاد هم گذاشته شد بر عهده عباس علیرحیمی که مردم نطنز ایشان را بیشتر به نام تیمسار رحیمی می شناسند. در برخوردهایی که تاکنون با ایشان داشتم ایشان را شخصی دلسوز و با شخصیت یافتم. انسانی منظم و مقید به وقت که بدقولی اندکمان در مورد زمان مصاحبه ما را بسیار خجالت زده کرد. ایشان نیز صبح روز یک شنبه در دفتر نشریه ارمغان حضور یافتند و به سوالات وابهامات موجود در مورد این مساله توضیح دادند. این مصاحبه هم می تواند برای آشنایی بیشتر مردم نطنز با این فرصت ( به قول آقای علیرحیمی) تاریخی مفید باشد. در ارمغان بعد این مصاحبه را نیز بخوانید.

اما مصاحبه آخر که حوالی ظهر دوشنبه انجام شد با حاج حسین عبدالکریمی رئیس اداره مخابرات نطنز صورت پذیرفت. مدتی بود که می خواستیم در مورد مشکلات موجود در حوزه مخابرات از جمله مشکلات موضعی که در تلفن های ثابت پیش می آید و همچنین سرعت پایین اینترنت در نطنز و رفتن 118 از نطنز با او هم صحبت شویم. حضور مدیر عامل و هیات مدیره مخابرات استان اصفهان دلیل خوبی شد تا پای صحبتهای ایشان بنشینیم. قبلا هم چندباری به دفتر ایشان رفته بودم. البته برای کارهایی دیگر و گاهی اوقات هم برای سر زدن به ایشان. اساسا رابطه اش در نطنز با مردم بسیار خوب است و شاید در مردمداری و برخورد نیک در رتبه های ممتاز در بین مدیران و حتی مردم نطنز قرار بگیرد. به نظر من یکی از دلایل مدیریت بیست ساله اش در مخابرات نطنز هم علاوه بر عملکرد مثبتش همین موضوع بوده باشد. با او که همصحبت می شوی کمتر خستگی سراغت را می گیرد. مصاحبه شروع شد اما طولی نکشید که صحبتها خودمانی شد  و یا به قولی درد دلی. از مصوبات جلسه روز قبل گفت و نتایج خوبی که برای مجموعه شهرستان داشته. ماهم سوال های موجود در ذهنمان را از او پرسیدیم. برخلاف خیلی از مدیران که سوال چالشی برافروخته شان می کند ایشان به سوالات متعدد ما پاسخ گفت. از ایشان پرسیدم به خودتان چه نمره ای می دهید. گفت مردم باید نمره بدهند اما پیش وجدان خودم راحتم. الحق و الانصاف که از مدیران بومی و لایق شهرستان است. به راحتی می توانی در شهر به این موضوع پی ببری. مصاحبه خودمانی ما با ایشان تمام شد. امیدوار شدیم با توجه به صحبتهای ایشان این مشکل سرعت اینترنت که گاهی عذابمان می دهد هر چه زودتر حل شود. توصیه ام این است این مصاحبه را نیز حتما بخوانید.جمله آخر اینکه این روزها ارمغان روزهای پرکاری را سپری می کند. به همه همکاران برادر و خواهر خود در این نشریه خسته نباشید می گویم و از حاج مسعود کریم پور مدیر مسئول نشریه هم من باب حمایتهایش سپاسگزاری می نمایم.

کمالیان رئیس سابق ورزش نطنز در روز مصاحبه گفت کاش ارمغان  ده سال زودتر در نطنز منتشر می شد. تفسیر این جمله بماند برای اولین سالگرد ارمغان نطنز.

امیدوارم شب های قدر شبهایی بشود برای نزدیکی بیشترمان به خدا. در این شبها همه ملتمسین دعا را به یاد داشته باشید. التماس دعا.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 2:41  توسط مهدی ترابیان | 

 

                        و اين سخت نيست

آرزوی قبولی طاعات و عباداتتان را  در این ماه پر خیر و برکت دارم. این روز ها فاصله بین نوشتنهایم زیاد شده.راستش را بگویم حوصله ام کم شده. اما گهگاهی دلم برای این کلبه بدجور تنگ می شود. این روزها بیشتر اوقاتم را در نطنز می گذرانم به استثنای روزهای آخر هفته که برای کارم مجبورم بروم تهران. هر دو جا برای خود عالمی دارد و این روزها عالم هر دو تقریبا شده یکی. دغدغه های زیاد. فکر زیاد. تخیلات زیاد و حوصله کم. اما با تمام این حرفها سعی می کنم اینها در روحیه ام تاثیری نگذارد . چون اساسا اعتقاد دارم خیلی چیزها می آید و می رود و شاید در حال به مذاق آدمی خوش نباشد و گذشت زمان همه چیز را درست کند. برای همین تجویزم برای خودم در این روزها صبر است و صبر. شاید عاقبت همه دلواپسی ها آن جور شود که دوست دارم. شاید. و اگر اینگونه نشد هم باید گفت تقدیر چنین بوده و باید با آن کنار آمد.از حال و هوای شخصی خود بگذرم. امروز بنا بر یکی از دغدغه های این روزهایم می خواهم گذری داشته باشم بر روابط انسانها در اجتماعاتی که در آن زندگی می کنند.

انسانها وقتی در اجتماعات زندگی می کنند ناگزیرند از ارتباط با یکدیگر و در بسیاری از مواقع این ارتباطات ناخودآگاه و از روی ضمیر انسانها شکل می گیرد. ارتباطها بعضا بسیار ساده است که این نوع ارتباطها در اجتماعات بسیار زیاد است  و خودمانیش همان نوعی است که می گوییم با هم سلام و علیک داریم. به جز خانواده و اقوام اکثر ارتباطات بعدی از این نوع ساده ارتباط شکل می گیرد. گاهی مواقع این ارتباطهای ساده زمینه برقراری یک ارتباط قویتر را در بین افرادی از جامعه فراهم می نماید که خودمانی این هم می شود ارتباطات دوستانه و مرجعش می شوند دوستان و رفیقان و اقوام سببی. در این نوع ارتباط خیلی اتفاقات می افتد که افرادی از جامعه به هم نزدیک می شوند و دردهایشان و شادیهایشان و تقریبا همه چیزشان یکی می شود. البته ارتباطاتی دیگر هم وجود دارد و شاید عده ای دسته بندیهای دیگری برای ارتباطات قائل شوند که در این مبحث به آنها کاری ندارم. در این مطلب می خواهم به بعضی از آفتهایی که بعضا دامن ارتباطات از نوع دوستانه و نزدیک را می گیرد و باعث چالشی کوتاه یا دائمی در آن می شود بپردازم.

انسانها وقتی به هم نزدیک می شوند که هدفی مشترک را در خود بیایند. مثلا می شوند اعضای یک تیم فوتبال و هدفشان  می شود پیروزی در یک دوره مسابقه.می شوند اعضای یک گروه کوهنوردی و هدفشان می شود صعود به قله ها و یا هزاران می شوند دیگر. گاهی هم می شوندیک گروه دوستی برای زندگی در کنار هم و تنها نبودن. در این نوع گروه ها غم ها و شادی ها می شوند مشترک. و همه برای رسیدن به هدف می شوند همیار یکدیگر. اما گاهی اوقات فردی از افراد این اجتماعات روحیاتی به سراغشان می آید که نه تنها باعث افتراق خودش از این اجتماعات می شود بلکه سایرین را نیز دچار مشکلی می نمایند و برای آنها سردرگمی می آفریند. آن موقع می شود که سایرین دیگر می مانند که هدفها یکی است یا خیر؟ و نمی دانند در مقابل اتفاقات چگونه تصمیم بگیرند. آن موقع می شود که کم کم روابط به سردی می گراید و دیری نمی کشد که شاید روابط از همان حد سلام و علیک عادی هم پایین تر رود و دیگر چیزی نماند جز دشمنی و کدورت. فاصله دوستی عظیم تا دشمنی گاهی اوقات می شود چند روز  چند ساعت   چند دقیقه و حتی چند لحظه   اگر حواسمان نباشد.

اما این روحیات چیست؟ هر کسی می تواند بر شمارد و من هم در حد وسع و با توجه به آنچه که در اجتماعاتی که خودم شریک آنها هستم به آنها برخوردم می توانم مواردی را مطرح نمایم.روحیه ارباب و رعیتی و خود بزرگ بینی شاید یکی از عوامل موثری باشد که شاید خیلی زود دوستان در کنار هم را به دشمنان در مقابل هم تبدیل کند اینکه فردی از افراد یک گروه یا جامعه احساس کند بنا بردلایلی همچون ثروت   قدرت و یا بیشتر به خاطر توهم بالاتر از دیگران است و نگاهش بشود به دیگران نگاه از بالا. به زودی هزار هم که نگاه دیگران مثبت باشد و دوستی ها عظیم  اسباب ناراحتی و کدورت فراهم می گردد و الی آخر. روحیه بعدی که آن هم می تواند دلیل موثری بر از بین رفتن روابط دوستانه باشد این است که فردی از افراد یک گروه یا جامعه دیگران را وسیله کند برای رسیدن به اهداف خودش و در سایه اهداف گروه به دنبال هدف خود برود و در این راه شانه های دیگران را نردبانی کند برای رسیدن به مقصودش. در این مورد هم دیری نمی پاید که با برملا شدن موضوع همه چیز می شود دشمنی و کدورت.مورد دیگر بی اعتنایی به دیگران است که گاهی دامن گروه ها و اجتماعات را می گیرد. و اتفاق می افتد که فردی از افراد گروه در مقابل هزاران هزار احساس و نیت پاک دیگران بر طبل بی اعتنایی می کوبد و برای دیگران آن طور نمی میرد که آنها برای او می میرند.در این مواقع هم کم کم این تفکر شکل می گیرد که برای کسی بمیر که برایت تب کند و همین باعث می شود که روابط بشود سرد و آن سردی هم کم کم بشود کدورت و دوباره الی آخر.البته خیلی چیزهای دیگر مثل دروغ، فریب ، غیبت ، تهمت و .... می تواند دلیل شود برای دور شدن ها که دیگر در حوصله این مطلب نمی گنجد

باشد که همه یاد بگیریم در اجتماعات آن طور برخورد کنیم که دوست داریم دیگران همانطور با ما برخورد کنند و این سخت نیست.  در پایان به خاطر همه آن چیزهایی که در این مطلب باعث رنجش شما شد عذر می طلبم و آرزو می کنم این ماه   شروعی شود برای خیلی از اعمال نیک ما و پایانی شود برای بیشماری از اعمال بدمان. موفق باشید و پیروز.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 1:26  توسط مهدی ترابیان | 

 

                                 هر نيمه خالي ، نيمه پري هم دارد

بعضي اوقات فرصت نداري بنويسي و گاهي هم اشتياق ، که دومي حتي مي تواند دليل بهتري براي ننوشتن باشد. اين روزها نمي دانم چه شده که اشتياقم براي نوشتن کم شده. بارها شده موضوعي به ذهنم رسيده و حتي در همان ذهنم آن را پرداخت نمودم اما نمي دانم چه پيش مي آمد که موقع نوشتن حوصله اي براي اين کار در خود نمي ديدم. اما امروز قصد دارم موضوعي را که چند وقتي بود مي خواستم بنويسم و ننوشتم به نگارش در آورم.

جريان صفر و صد را شنيده ايد. يا نوعي ديگري از آن نيمه خالي يا پر ليوان را ديدن. گاهي اتفاقاتي برايمان پيش مي آيد و بعضي ها برداشتي هايي از ما مي نمايند که بلافاصله مي گوييم فلاني فقط نيمه خالي ليوان را ديده و بسيار ناراحت مي شويم. عکس اين اتفاق هم مي افتد و بعضي ها فقط نيمه پر کارمان را مي بينند و چون اکثرا از ديدن نيمه پر ليوانمان به وسيله ديگران ناراحت نمي شويم هيچگاه تا کنون به کسي و حتي پيش خودمان هم نگفته ايم فلاني فقط نيمه پر ليوان را در مورد من مي بيند. درست است . اينها وجود دارد. کم کم هم دارد عادتمان مي شود. عادتمان مي شود که اگر کسي را خوب ديديم همه چيز او را خوب بدانيم و هيچ انتقادي را به آن وارد ندانيم و اگر کسي را بد ديديم همه چيزش را بد بدانيم و اصلا به خوبيهاي او اذعان ننماييم. و بدتر از آن اينکه معلوم نيست در اين قضاوتهايمان ميزان سنجش خوبي و بدي انسانها را چه قرار داده ايم. عقايد شخصي ؟ عقايد گروهي که به آن متعلق هستيم؟و يا چيزهاي ديگري که آن را دوست داريم و يا از آن بدمان مي آيد. مي بينيد در اين فکر کردن ها و مشخص کردن خوب و بدها هيچ جاي احترامي براي افکار و عقايد ديگران قائل نيستيم. و اين جور است که مي توانيم بگوييم دنيا را با تمام آن چيزهايي که در آن است براي خود مي دانيم و دوست داريم همه به ساز ما برقصند و چنانچه رقصيدند خوب هستند و چنانچه نرقصيدند بد. مقداري بينديشيد به اين طرز فکر کردن. در ايام گذشته که در نشريه ارمغان نطنز قلم مي زديم پيش مي آمد که به خاطر موضوعي از کسي انتقاد مي کرديم و در شماره بعد و يا شماره هاي بعد همان شخص کار مثبتي انجام داده بود و از او به خاطر آن کارش تعريف مي نموديم. مورد انتقاد عده اي بوديم که مي گفتند بالاخره نفهميديم فلاني خوب است يا بد؟ مي بينيد. خودتان قضاوت کنيد. خوب و بد شده کلي. اگر قرار باشد ميزان آخرت هم چنين باشدکه واويلا. ما بندگان گنه کار بايد با اولين گناه خود در پيش خدا بد مي شديم و هر چه هم خوبي مي نموديم ديگر اثر نداشت. چون يک بار گناه کرده بوديم و آن دليلي مي شد که ديگر نعوذ بالله خداوند خوبيهاي ما بندگان گنه کارش را نبيند . اينکه در همين صحبتهاي عاميانه مي شنويد که در قيامت اعمال خوب وبد ما در ترازويي قرار داده خواهد شد و سنگيني کفه ها است که بهشتي و جهنمي بودن ما را روشن مي سازد مثال خوبي است براي اينکه خدا به همه اعمال ما نظر دارد. پس بياييد دوستان حالا که اينها را مي دانيم و خود را مسلمان مي دانيم همه چيز را يا صفر و يا صد نبينيم. يا خوب و يا بد نبينيم. اعتقاد داشته باشيم هر خوبي مي تواند بد هم باشد و هر بدي هم مي تواند خوب باشد. نکته بعد هم که بياييد در قضاوتهايمان براي مردم  و ديگراني که مورد سنجش عقل و زبان ما قرار مي گيرند احترام قائل شويم و اعتقاد داشته باشيم آنها هم انسانند و براي خود اعتقاداتي دارند که شايد با اعتقادات ما يکي نباشد. پس نبايد اين يکي نبودن را دليلي بر بد بودن افراد قلمداد کنيم. خوب بودن و بد بودن را بايد با معيارهاي ديني و آخرتي سنجيد.

با تمام اين حرفها قبول هم دارم که رعايت آن خيلي سخت است . اما بياييد همه با هم امتحان اين موضوع را آغاز کنيم. بياييد عادت کنيم که همه چيز را يا صفر و يا صد نبينيم. بياييد اعداد بين صفر و صد را هم ببينيم. بياييد عادت کنيم هر گاه نگاهمان به نيمه خالي ليوان افتاد به نيمه پر آن هم نگاهي بيندازيم. دنيا کوچک است و گذرا. روزي تمام اينها تمام خواهد شد و در آخرتي که هيچ پرده اي بينمان نيست روبروي هم قرار مي گيريم و همه چيزمان عيان مي شود. باشد که آن روز خجالت زده نباشيم. موفق و پايدار و پيروز باشيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 19:44  توسط مهدی ترابیان | 

 

               فردا و فرداهايي در پيش داريم

انتخابات ریاست جمهوری دولت دهم با تمام حاشیه های قبل ، حین و بعدش به پایان رسید و دکتر احمدی نژاد برای یک دوره چهارساله دیگر به عنوان رييس جمهور انتخاب شد. انتخابات دهم در نطنز خودمان هم به مانند سایر نقاط با  شور و هیجانهای قبل از انتخابات که در سراسر ایران وجود داشت پیگیری شد و طرفداران دو نامزد انتخابات یعنی محمود احمدی نژاد و میرحسین موسوی روزهای پرهیجانی را در شهرمان رقم زده بودند به نحوی که خاطرات انتخابات مجلس در نطنز زنده شده بود و حتی عده ای این شور و هیجان را از انتخابات مجلس هم بیشتر می دانستند و اعتقاد داشتند چنین شور و هیجانی بی سابقه بوده است. جوانان به شدت به ستاد نامزدها هجوم آورده بودند و در ایام نزدیک به امتحانات خود تقریبا اکثر اوقات خود را صرف موضوع انتخابات و بحث های پیرامون آن می نمودند. دلسوزان نظام از این حضور گسترده خرسند و خوشحال بودند. چون این حضور نشان می داد مردم و به ویژه جوانان تا چه اندازه به نظام و انقلاب خود اعتماد دارند و خوشبین هستند و می خواهند در تصمیم گیری برای آینده خود شریک باشند. اما به واقع در آن روزها هیچکس روزهای بعد از انتخابات را پیش بینی نمی کرد . روزهایی که خیلی ها آرزو می کردند کاش پیش نمی آمد.دیگر حتی نوشتن از آن روزها را خوشایند نمی دانم. فقط در این مطلب می خواهم فراخور حال و روز شهرمان حرفهایی را برای هواداران هر دو طرف بنویسم.امروز و با گذشت روزهای زیادی از برگزاری انتخابات و بعد از آنکه نتیجه انتخابات به تایید شورای نگهبان رسید دیگر گفتن و نوشتن از آنچه در جریان انتخابات اتفاق افتاد کاری عبث و بیهوده است. در کشوری که ولایت فقیه وجود دارد باید فصل الخطاب همه بحث های اینچنینی ولی فقیه باشد و در جایی که رهبر معظم انقلاب همه را به قانونمداری توصیه نمود و قانون هم در این زمینه همه چیز را منوط به نظر شورای نگهبان دانسته است دیگر بعد از تایید انتخابات توسط این شورا اینکه دیگر درباره چگونگی انتخابات حرفی دیگر بزنیم مقداری از عقلانيت به دور شده ایم. خواهش بنده از کسانی که در آن انتخابات هوادار نامزد غیر پیروز بودند این است که با ایجاد شبهه در انتخابات در مقابل طرفداران نامزد پیروز حساسیت کاذب در شهر ایجاد ننمایند و از اين طریق به رویارویی مردمی که وحدت مهمترین نیازشان است کمک ننمایند. توصیه ای هم دارم به هواداران نامزد پیروز انتخابات. البته به آن دسته ای که بعد از اعلام نتایج انگاشتند که دشمنی خارجی را شکست داده اند و در شهر برای هوادارن نامزد غیر پیروز خط و نشان کشیدند و با به راه انداختن کارناوالهای شادی عده ای را خودی و عده ای را غیر خودی دانستند و حتی عده ای اندک پا را فراتر گذاشتند و همشهریانی از دایره خودمان را منافق انگاشتند و آن را فریاد زدند.امروز همه مان باید سخنان رهبر معظم انقلاب را فصل الخطاب بدانیم . نه اینکه طرف مقابل را به توجه به فرمایشات ایشان توجه دهیم و خود غافل باشیم. امروز بیش از هر چیز کشورمان نیازمند وحدت آحاد مردم است و بارها رهبر انقلاب عنوان نمودند پیروز این انتخابات همه آن 40 میلیون نفری هستند که به نمایندگی از 70 میلیون نفر در انتخابات شرکت نمودند.دیگر و مهمتر اينکه در این شرایط سخن گفتن از فرد پیروز و شکست خورده می تواند زیانهایی را برای همه مردم ما به همراه داشته باشد. به تمام این موارد اضافه نمایید این موضوع را که شهر کوچکی مثل نطنز که همه ساکنان آن همدیگر را می شناسندبحث وحدت و عدم اختلاف اهمیت ویژه تری می یابد. چون فردا و فرداهایی در پیش داریم و انتخاباتهای دیگری مثل انتخابات مجلس و شوراها را که عدم وحدت مردم در آنجا می تواند بسیار آسیب رسان باشد. پس از همه شما خواهش می کنم حالا که پرونده انتخابات ریاست جمهوری دهم بسته شده بیایید اختلافات را کنار بگذارید و مثل یک برادر و شبیه روزهای گذشته در کنار هم زندگی کنید.و در این راه انسانهای تندرویی که در هر دو طرف بین شما هستند و هدفشان بیشتر منافع شخصی است تا شهری را کنار بزنید. سخن کوتاهی هم دارم با همین هایی که بی اعتنا به بحث وحدت دنبال اهداف شخصی خود هستند. لازم است به شما بگویم که مردم ما شنیده اند که رهبرشان چه گفته و بر چه مسایلی تاکید نموده است و می دانند در شهرشان برای اجرای فرمایش رهبرشان چه باید انجام دهند. لطف کنید و به بهانه دفاع از ولایت فقیه بین مردم نطنز اختلاف نیاندازید و با حرفها و نوشته هایی که مصرف آن در شهرهای بزرگ است مردم این شهر را رو در روی همدیگر قرار ندهید.شما هم بیایید و با تبعیت از فرامین رهبر انقلاب پایه گذار وحدتی عظیم تر از گذشته در بین مردم باشید و در جهت جداسازی مردم به خودی و غیر خودی حرکت ننمایید.امروز همه باید وحدت را سر لوحه کار خود قرار دهیم و با حرکات خود نشان دهیم که پایبندی به نظام از هر منفعتی برای ما واجب تر است. به دو طرف توصیه می کنم در راستای تقویت دوستی هایتان در شهر قدم بردارید. چون نطنز ما با وحدت مردمانش خیلی سریعتر به قله های خوشبختی خواهد رسید و در اين بين گروه پيروز مي تواند نقشي پررنگتر براي تحبيب قلوب همه همشهريان داشته باشد. موفق باشید و پیروز.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 21:48  توسط مهدی ترابیان | 
                       مصطفي صفاري، فرماندار نطنز

يادم مي آيد چند ماهي قبل از فرماندار شدن مصطفي صفاري را. آن روزها که او سرپرست فرمانداري نطنز بود و انقلابي مردمي و خودجوش در نطنز براي فرماندار شدن او به وجود آمده بود. هرکسي هرکاري از دستش بر مي آمد انجام مي داد. مسئولين کشوري و استاني که به شهرمان مي آمدند ديگر سراغ يک درصد تاسيسات هسته اي و.... مواردي از اين قبيل  را از آنها نمي گرفتيم و فقط  مي خواستيم صفاري فرماندار نطنز شود. چون فکر مي کرديم با فرماندار شدن يک بومي خيلي از مشکلاتمان حل مي شود.چه روزهايي بود. آنقدر حمايتها جدي بود که ديگر همه باورمان شده بود او فرماندار خواهد شد. و بالاخره هم او فرماندار شد. يادم مي آيد در روزهاي قبل از گرفتن حکمش ، يعني همان روزهايي که هنوز سرپرست بود براي اصلاح به يکي از آرايشگاههاي نطنز رفته بودم. همزمان که نوبت من شد ايشان هم رسيد. با وجود آنکه ذاتا حال خوشي به من دست نمي دهد اگر بين مردم و مسئولين تفاوتي قائل شوم اما به حرمت اخلاق خوبي که داشت و مردمداريش تعارفي به ايشان زدم و گفتم وقت براي شما ارزشمندتر است و شما زودتر اصلاح نماييد. اما سرپرست آن روزهاي فرمانداري نطنز با خضوع تمام به نوبت جلوتر بنده احترام گذاشت و در نوبت نشست. جالب اينکه در اين فاصله خيلي از دردهايي را که احساس مي کردم در شهرمان وجود دارد با همان لحن معلم و شاگردي که هنوز بين ايشان و خودم احساس مي کنم با ايشان مطرح کردم. و ايشان هم با سعه صدر تمام گوش فرا مي داد و گهگاه هم با توضيحاتي سعي مي کرد فقط مخاطب نباشد. روزهاي بعد از فرماندار شدن ايشان به خاطر مردم دارييش بسيار مسرور بودم و فرماندار شدنش را موفقيتي براي پيگيريهاي مردم مي دانستم. او فرماندار شد و ديگر سرپرست نبود . بلکه رسما فرماندار بود. در همان روزها در مطلبي که در نشريه ارمغان نطنز به چاپ رسيد خواهشهايي از ايشان داشتم و با وجود حمايت شديدي که در نشريه از او کرده بوديم خواستم تفاوتي بين شهروندان قائل نشود و همه را به يک چشم نگاه کند . از ايشان خواستم پذيراي مطالبات به حق مردم شود و....

در روزهاي قبل از فرماندار شدن(دوران سرپرستي) به مانند روزهاي زياد معلميشان در نطنز بسيار بين مردم بود. در نمازهاي جماعت شرکت مي کرد. شنونده حرف مردم بود و با همه نشست و برخاست داشت. از مطالبات به حق مردم هم دفاع مي کرد. اما نمي دانم مدتي است ميزان و نگاه من به هم خورده يا صفاري همان فرزند خلف نطنزيها تغيير کرده است. ديگر او را کمتر بين مردم مي بينم. رفتارش را مقداري سنگين احساس مي کنم. احساس مي کنم برخوردهايش با مردم شادابي روزهاي گذشته را ندارد. احساس مي کنم مواضعش با مواضع مردم کمي فرق کرده. در اين باره براي خود استدلالهايي هم دارم. نمي دانم ايشان نمي دانست مردم مدير بومي تلاشگر و موفق مي خواهند. اگر مي دانست که مطمئنم مي دانست  پس چرا از مدير اسبق هلال احمر نطنز دفاع نکرد. اگر قانون را برايمان مثال بياورد و اشاره به شوراي اجرايي و.... کند مي گويم مگر مردم بادرود مي خواستند فردي خارج از شهر بادرود رئيس جمعيت هلال احمر شود. يعني واقعا رئيس جديد هلال احمر انتخاب آنها بود يا انتخاب استان و يک نوع انتصاب از طرف مدير هلال احمر استان؟ يا از ايشان مي پرسم چه شده که مدتي است بخشداري نطنز بدون بخشدار است؟ آيا نطنز به بخشدار مرکزي نياز ندارد؟ مي دانم که مي داند نطنز به بخشدار مرکزي نياز دارد. آخر خودش بخشدار مرکزي بوده. يا از ايشان مي پرسم تکليف اداراه مهمي مثل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي نطنز چه مي شود؟ آيا بايد بنشينيم تا مديري ديگر و خارج از مجموعه نطنز بر اين مسند بنشيند و يا همانطور که در اين چند روز شايعه شده افرادي درجه چندم اين مسئوليت را بپذيرند.مي دانم ايشان اينها را همه مي داند. اين روزها گلايه ها کم کم از ايشان شروع شده و هنوز در مرحله ابتدايي است. مي گويند ايشان تغيير کرده و مصطفي صفاري قبل از فرمانداري نيست. مي گويند عده اي شده اند دردانه او و آنها هر چه بگويند همان مي شود حتي اگر حرفشان عکس آن چيزي باشد که مردم مي خواهند.مي گويند ديگر آن قاطعيت را ندارد و از مواضع مردم دفاع نمي کند. حتي يکي مي گفت که او فراموش کرده که بعد از دوران فرمانداي هم بايد در نطنز زندگي کند. اين مطلب را نوشتم از سر دوستي . از بعضي از اطرافيان ايشان يا همانها که ديگران آنها را دردانه  مي دانند خواهش مي کنم دوباره شلوغ بازي و تملق گويي نکنند و اين دوستي عظيم را به عنوان دشمني جلوه ندهند. چون هدف دوستي است و همگامي با يک همشهري. در جريان انتخاب ايشان بارها در نشريه ارمغان نطنز و حتي در همين وبلاگ شخصي مطالب زيادي در حمايت از ايشان نوشتم که مي توانيد مراجعه کنيد و بخوانيد. ( اينجا ، اينجا و اينجا بخوانيد) چون او را هنوز مثل دوران گذشته دوست دارم. هنوز در مشاهداتم مي بينم که ذاتش با صفاست. فقط اميدوارم در دام اين مقام هاي دنيايي نيفتد. از او مي خواهم خوب باشد مثل خيلي از اوقات عمرش . مردم دار باشد مثل تمام روزهايي که در آموزش و پرورش شاهد آن بوديم و با صفا مثل ذاتش. از او مي خواهم در اين شرايط حساس پس از انتخابات نقش پدر همه را در شهر بازي کند . وحدت آفرين شود. از حرکات تند و تنش آفرين اندک آدمها جلوگيري کند. در بين مردم بيشتر ظاهر شود. صفهاي با صفاي نماز جماعت در مساجد نطنز را فراموش نکند. هميشه سواره نباشد و پياده هم مردم را نگاه کند. او هنوز خوب است و گذشته اش مي گويد در آينده هم خوب مي ماند. آقاي صفاري عزيز، اينها را هم درد دلي بدان از يک شهروند نطنزي که معلميت را با ارزش ترين دوران زندگيت مي داند و از آن روز تا کنون به خاطر همان دوران با ارزشت دوستت دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 9:34  توسط مهدی ترابیان | 

                               در شب آرزوها ،آرزوهايمان را از خدا بخواهيم

در ميان آرزوهايمان بخواهیم تا در سايه سار يکتايي اش جان تازه کنيم. آرزو کنیم که زنجير ياد و محبتش همواره بر گردنمان باشد. آرزو کنیم که به آنچه داريم طرب کنيم و هرگز تيغ روزگار بر رويمان تيز نشود. آرزو کنیم آنقدر از غرور و سرسختي سهم مان نشود که دلي را برنجانيم که تيغ از زخم بيرون مي آيد اما آزار از دل نه.
   
يادآوري اش هميشه شيرين است؛ يادآوري روزهايي که کودک بوديم و آرزو داشتيم.چه آرزوهايي. آن هم از نوع کودکانه همان روزها.آرزوي مداد رنگي،آرزوي يک توپ فوتبال و يا شايد هم آرزوي داشتن يک عروسک زيبا براي دختر خانمها.

بزرگتر شديم. آرزوهايمان هم مثل خودمان بزرگتر شدند.آرزوهايمان نيز قد کشيدند.آرزوي يک دوچرخه خوش رنگ و لعاب يا آرزوي داشتن جواهراتي زيبا .

باز هم بزرگتر شديم. مثل نهال قد کشيديم. کم کم آرزوهايمان هم با ما قد کشيد. ديگر آرزوي داشتن مداد رنگي، عروسک و حتي دوچرخه و جواهرات در بين آرزوهايمان نبود. آرزويمان شده بود قبولي در کنکور در يک رشته مورد علاقه.پيدا کردن يک شغل خوب و يا عشقي ناب. آرزوهايمان رنگشان عوض شده بود. ديگر در ميان ابرها و هنگام خيره شدن به سوسوي ستاره ها دنبالشان نمي گشتيم. حال ما در دل دهکده جهاني مک لوهان و جامعه پساصنعتي بل نفس مي کشيم نه در دل نقاشي هاي خط خطي شده کودکي.

ديگر بزرگ شده ايم و به حکم بزرگي کمتر فرصت مي کنيم فکر کنيم راجع به آرزوهايمان. ديگر آن آرزوها را به خط نمي کنيم تا ببينيم کدام برآورده شده و کدام نه.شايد هم خجالت مي کشيم چنين کاري بکنيم. اما هر چه هست هنوز آرزو داريم و برآورده شدنش را آرزو مي کنيم. و برآورده شدنش را هم از کسي مي خواهيم که از زمان آرزوهاي کودکي تا کنون کنارمان بوده . درست است از خدا مي خواهيم.و گاهي اين خواستنمان در زمانهاي زيبايي بهتر اجابت مي شود. مثل شب آرزوها.

اين قصه و افسانه نيست عين روايت حقيقت است يک سال گذشته است و باز ثانيه هاي زندگي تو را پيوند داده به ليله الرغائب (شب ارزوها) شبي که در يکي از بهترين ماه هاي خدا قرار داد شبي که خدا چشم بر دهان بندگان خود دارد براي استجابت دعا.

من هم براي امشب بسيار آرزو دارم .آرزو براي برآورده شدن آرزوهاي بندگان ديگر خدا، که خداوند آن را به صلاح بندگانش بداند و آرزوهايي هم براي خودم. فقط اميدوارم خدا آرزوهاي همه را برآورده به خير کند و آرزوهاي من را نيز همچنين.

امشب، شب آرزوها است ، شب خواستن ، شب اميد داشتن، چوب خطمان پر نمي شود .بي حساب و کتاب آرزو کنیم. به بزرگي عدد 10 دوران کودکي، آرزوهايمان را به صف کنیم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 9:45  توسط مهدی ترابیان | 
 

               روز معلم مبارک باد

12 اردیبهشت هر سال به حرمت شهادت معلم بزرگ مرتضی مطهری قرار است به یاد معلمین خود باشیم. کوچک که بودیم یعنی آن سالها که درس و مدرسه کار اصلیمان بود از روزها قبل از این روزها فکر هدیه ای بودیم که هم در وسع ما باشد و هم در خور معلممان. گاها حتی خانواده خود را به رنجی می انداختیم که بعدها معلممان می گفت که اصلا راضی به آن نبوده. چه روزهایی بود. یادم می آید شعری را در آن روزها همه با هم به محض ورود معلممان زمزمه می کردیم. او هم برایمان لبخند می زد و چقدر شیرین بود. احساس می کردیم خیلی خوشش آمده. از خوش آمدنش خوشمان می آمد. یادم می آید همه شان وقتی هدیه های ما را دریافت می کردند یک جمله می گفتند و آن این بود: (( بهترین هدیه برای ما درس خواندن شماست)). یادش بخیر . و چه زود گذشت. بزرگ شدیم و بزرگتر و روزی رسید که دیگر از درس و مدرسه فاصله گرفته بودیم. دیگر فکر می کردیم روز معلم برای از ما کوچکتران( البته از لحاظ سن و سال) است. دیگر فکر می کردیم تبریک گفتن ها و هدیه دادن ها برای ما تمام شده و دیگر معلمی در زندگیمان نیست که به او تبریک بگوییم و چه فکر اشتباهی است این فکر. مگر می شود زندگی بدون معلم باشد.

سالهای سال است که با یاد معلمانم زیسته ام. سعی کرده ام کاری نکنم که خدای ناکرده از اینکه روزگاری معلمم بودند شرمگین شوند. در هر دیدارشان شادی هدیه ای بود که برایم به ارمغان می آمد و این شادی چه زیبا بود. سالها بود که از درس و مدرسه فاصله گرفته بودم. از همان روزهایی که روز معلمش خیلی شیرین بود. ولی سالها بود که نمی گذاشتم شیرینی روز معلم برایم تمام شود. هر سال روز معلم خودم را به نطنز عزیز می رساندم و ارادتم را قلبا به آنهایی که کنارم بودند ابراز می کردم و بابت تمام خوبیهایشان به مقدار قطره ای سپاس می گفتم. و امسال هم بعد از یک ماه دوری از نطنز به قصد تبریک به معلمان سالهای پیش و امروزم به نطنز رفتم. معلمانی در ذهنم بودند که بروم و به آنها تبریک بگویم. رضا علیرحیمی، غلامرضا علیرحیمی، مهدی شریف ، محمد خان میلاجردی، حاج حمید جواهری، حسین نقوی و خیلی های دیگر که می خواستم به همه آنها تبریک بگویم. اما یک نفر دیگر هم در ذهنم بود و او خیلی بر گردنم حق داشت. معلم کلاس چهارم و پنجم ابتداییم. مهدی عنایتی. از او خاطره ها دارم. او معلم نبود. او برای شاگردانش پدر بود. و امسال تقدیر مهلت نداد که او روز معلم دنیا را ببیند و من هم بتوانم برای یکسال دیگر شادی او را به عنوان معلمم در روز معلم ببینم. او رفت. معلم چهارم و پنجم ابتدایی من و هم شاگردی های دیگرم یک روز قبل از روز معلم امسال رفت و رفتنش چه سخت بود و غمبار. برای او و به پاس فداکاری هایش در شب رفتنش دو رکعت نماز خواندم. از همه شاگردانش که این مطلب را می خوانند می خواهم آنها هم با ذکر یک فاتحه یادش کنند.

در پایان هم وظیفه دارم هفته معلم را به تمامی معلمان روی این کره خاکی به ویژه معلمان عزیز خودم تبریک بگویم. ارادت این شاگرد کوچک خود را پذیرا باشید.شادی شما آرزوی من است.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 18:47  توسط مهدی ترابیان | 

 

                  با سپاس از وبلاگ عکس های نطنز

در روزهای بی خبری از نطنز در انتخاب موضوع خیلی دچار مشکل شده ام. از طرفی از ابتدا هم قصد نداشتم در این دستنوشته ها به موضوعات کلی بپردازم . به همین خاطر زحمت انتخاب موضوع برایم زحمتی بس عذاب آور شده است. اما با تمام این حرفها امروز می خواهم در این نوشته از دلتنگی هایم برای شما بنویسم. دلتنگی های که امروز و گهگاه که فرصتی اندک برای فکر کردن می یابم بدجور عذابم می دهد. در این چند وقتی که به نطنز نیامده ام دلم برای خیلی چیزها تنگ شده. خیلی چیزها که روزگاری که نزدیکشان بودم به اندازه امروز قدرشان را نمی دانستم. این روزها بیشتر از همه دلم برای خانواده ام تنگ شده. اکنون چند وقتی می شود که آنها را ندیده ام. گاهی اوقات که در واپسین ساعات شب و یا بیشتر اوقات در نیمه شب به خانه می آیم ذهنم حضور در بین آنها را برایم به ارمغان می آورد.اما همین که هر روز سراغی از آنها می گیرم و می بینم سلامت هستند در شرایط فعلی برایم کافی است. این روزها برای نطنز هم خیلی دلم تنگ شده. برای صفا و صمیمیت مردمانش. برای خیابانها و کوچه هایش. برای آرامش شبانگاهش. برای دلواپسی مردمانش از آن چیزهایی که احساس می کنند آرامش همشهریانشان را دچار مخاطره می کند. برای همه اینها دلم تنگ شده. این روزها برای دوستانی که خیلی دوستشان داشتم و اکنون هم دارم و در روزهای پیشین، دیدنشان در انتهای هر هفته برایم شادی بخش بود هم خیلی دلم تنگ شده. برای همه آنها. برای حال و هوای ارمغانی هم دلم تنگ شده. این روزها کمتر فرصت می یابم برای حال و هوای ارمغانیم فکرهایی بکنم. اما خیالم راحت است که دوستانم هستند. اینها همه، دلتنگی های من در این روزها بود. دلتنگی هایی که گهگاه عذاب آور است. اما خدا را شکر. زندگی یعنی همین. باید از فرصتها استفاده کرد تا حسرتها بعدا به سراغت نیایند. از اینکه این روزها هم کم می نویسم و هم آن طور که باید بنویسم نمی نویسم عذرخواهی می نمایم. به پای دوریم بگذارید از نطنز عزیز.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 20:33  توسط مهدی ترابیان | 

 

                      سال 1388 ، سال اصلاح الگوی مصرف

خیلی خوشحالم که دوباره دارم می نویسم. سال جدید انگار نوشتن برای من خیلی کار سختی شده و ذهنم برای نوشتن رغبت چندانی نداره. شاید هم مشغله زیاد این روزها باعث شده فرصت چندانی برای نوشتن و فکر کردن به نوشتن پیدا نکنم. اما اکنون که مقداری از قیل و قال این روزها فارغم تصمیم گرفتم برای شادی دل خودم هم که شده چند خطی بنویسم. این روزها روزهای بی خبری من از نطنزه. به همین خاطر موضوعی رو انتخاب کردم که حال و هوای امسال نطنز باید باشه. امسال از سوی مقام معظم رهبری سال اصلاح الگوی مصرف نامگذاری شد. شعار امسال مقام معظم رهبری شعاریه که تبیین و اجرای اون نیازی به بزرگترها و از ما بهتران نداره. شعار امسال رو هر کی می تونه بر اساس برداشت و فهم خودش تبیین و اجرایی کنه.یکی در مصرف آب الگوی مصرفش رو اصلاح می کنه. یکی در مصرف برق الگوی مصرفش رو اصلاح می کنه.یکی در مصرف انرژی مثل گاز و... الگوی مصرفش رو اصلاح می کنه. یکی در مصرف نان الگوی مصرفش رو اصلاح می کنه. خلاصه هرکسی بنا بر برداشت خودش می تونه الگوی مصرفش رو اصلاح کنه و در زندگی خودش و اجتماع خودش دست به یک تغییر به سمت مثبت بزنه. حالا یکی برای خودش این کار رو انجام می ده و یکی هم در مقیاس وسیعتر برای جامعه خودش الگویی رو طراحی می کنه. اما به نظر من در کنار این اصلاح الگوی مصرفها که به نظر من خیلی هم مهم هستند باید دست به یک اصلاح الگوی مصرف دیگه هم زد. به خصوص در شهر ما. به نظر من در شهر ما باید الگوی مصرف فرصتها رو اصلاح کرد. شهرهایی نظیر ما که کوچکترین فرصت براشون یک برگ برنده به حساب میآد باید قدر فرصتها رو بدونند و در مصرف اون دقت کنند. بارها شده که فرصتهای طلایی رو به خاطر حرفهای بیهوده از دست دادیم و بعدها حسرت اونو خوردیم.  فرصتهایی که در گذشته در گیر و دار اختلافات محلی و قومی از دست رفت. همچنین موضوع سرمایه های انسانی منطقه است که اون هم گاهاً اسیر همین حواشی شده و نیروهای بومی مناسبی قربانی شدند به صرف همین حواشی. امیدوارم حالا که امسال سال اصلاح الگوی مصرف از سوی مقام معظم رهبری نامگذاری شده ضمن اصلاح الگوی مصرف آب ، برق ، حاملهای انرژی و نان و.... ، الگوی مصرف فرصتها و سرمایه های انسانی خود را نیز اصلاح کنیم تا در سایه الطاف الهی امسال سال درخشانی برای تمام منطقه و مردمان عزیز اون باشه. امیدوارم بنده هم مجددا توان پیدا کنم که منبعد زودتر این دستنوشته های خودم رو به روز کنم. اولین مطلب سال ۱۳۸۸ رو هم خودمونی نوشتم . دلیلش رو هم نمی دونم چی بود. همینطوری مطالب به ذهنم می اومد و من هم همینطوری می نوشتمشون.اگه نقصی در نوشتن بود ببخشید. از اینکه وقت گذاشتید و منو تحمل نمودید سپاسگزارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 21:39  توسط مهدی ترابیان | 

 

                سال نو مبارک

این مطلب به احتمال زیاد آخرین مطلب این دوست و برادرکوچک شما در سال ۱۳۷۸ خورشیدی است. سالی که برای من بسیار پرفراز و نشیب گذشت و در مجموع برایم بسیار راضی کننده بود و بابت این موضوع خداوند قادر یکتا را شاکرم. نطنز موطن افتخار آفرین و غرور انگیز ما نیز سالی همراه با اتفاقات ریز و درشت را پشت سر گذاشت که در مجموع احساس می کنم سال ۱۳۸۷ سال بدی برای شهرمان هم نبود. امسال اتفاقات جالبی برایم در زندگی شخصی به وقوع پیوست که شاید ذکر آنها در این نوشته که برای عموم است زیاد جالب نباشد اما پاره ای از آنها واقعا برایم تعیین کننده بود و خدا هم بسیار کمکم کرد و باید خدا را شکر گویم . اما گذری بر نطنز در سال ۱۳۸۷

در موضوع شهری آغاز به کار محمد ضابطی نماینده مردم نطنز٬ بادرود و قمصر در مجلس شورای اسلامی یکی از اولین اتفاقاتی بود که برای مردم این حوزه افتاد. محمد ضابطی پس از یک جدال نفس گیر در اسفند ماه سال گذشته موفق شد بالاترین رای را در این حوزه کسب کند . اما درست آغازین روزهای سال ۱۳۸۷ مصادف شد با گمانه زنی ها در ارتباط با تایید انتخابات و یا رد آن و درست در آخرین لحظات و پس از بررسی های فراوان شورای نگهبان انتخابات نطنز مورد تایید قرار گرفت و ایشان به مجلس راه یافت. الان چند  ماهی می شود که محمد ضابطی نماینده مردم نطنز است و واقع بینانه اگر بخواهم حقیقت را بگویم در این مدت ایشان زیاد نتوانسته نظر مردم شهرستان را جلب نماید. امید که در ادامه راه با موفقیت گام بردارد. موضوع دیگری که اطراف نماینده بود و با اما و اگر و حاشیه فراوان همراه بود انتخاب رئیس دفتر ایشان بود که با وجود نظرات مختلف در نهایت حجت الاسلام شریفی به عنوان رئیس دفتر ایشان انتخاب گردید. در این مطلب آخرسالی آرزو می کنم دوستان بزرگوار اطراف نماینده محترم با برنامه ریزی دقیق و جامع ٬زمینه ساز سال ۱۳۸۸ درخشانی  برای نماینده محترم باشند.

اتفاق مهم دیگر که در سال ۱۳۸۷ به وقع پیوست حضور ارمغان نطنز در عرصه رسانه ای شهرستان بود. این موضوع را نه من باب اینکه اینجانب در این نشریه فعالیت دارم عنوان می نمایم. اما واقعیت این است که ارمغان نطنز با نگاه تحلیلی و نقادانه خود توانست جمع زیادی را در شهرستان نطنز درگیر فعالیت برای حل مشکلات منطقه بنماید و زمینه را برای انتقادپذیر تر شدن مسئولین فراهم نماید.به شخص خود حضور دهها نشریه و رسانه دیگر مثل این نشریه را در شهرستان به فال نیک می گیرم. این نکته را هم قبول دارم که این نشریه هم ایراداتی دارد که امیدوارم به مرور زمان و با کمک همشهریان و مسئولین محترم نشریه مرتفع گردد.

سومین جریان مهم امسال که شاید از مهمترین آنها هم باشد انتصاب مصطفی صفاری فرزندی از فرزندان این شهر به سمت فرماندار نطنز و همشهری دیگرمان محسن فیروزی پور به سمت معاون فرماندار نطنز بود. این ترکیبی است که خیلی ها در دو منطقه نطنز و بادرود انتظار آن را می کشیدند که فرماندار نطنزی و معاون آن از بادرود باشد. امیدوارم این ترکیب پاسخ اطمینان بخشی به مردم دو منطقه برای پیشرفت و آبادانی و حل چالشهای بیهوده منطقه ای بدهد. به هرحال اتفاق میمون و مبارکی بود که با پیگیریها و رایزنیهای عدیده مردمی به وقوع پیوست. برای این دو عزیز هم آرزوی توفیق دارم.

اتفاق مهم دیگر که در سال گذشته به وقوع پیوست و برای روزهایی نگرانی و زحمت زیادی را برای مردم ایجاد نمود بحران آب بود که برای روزهای زیادی مردم این شهرستان را با کمبود آب مواجه ساخت و بالاخره با تلاش همه مسئولین این بحران به اتمام رسید. امیدورام امسال مدیریت آب چنان باشد که دیگر شاهد چنین اتفاقاتی در سطح شهرستان نباشیم. 

یکی از اتفاقات مهم دیگر سال ۱۳۸۷ در منطقه بادرود به وقوع پیوست که پس از ماهها کشمکش بر سر انتخاب شهردار بادرود ٬رضا نقدی رئیس اسبق اداره تعاون نطنز به سمت شهردار بادرود انتخاب گردید. این انتخاب از آن حیث جزء اتفاقات مهم سال بود که استعفای صفاری شهردار قبلی و بازگشت مجدد وی به کار بعد از قبول استعفا توسط شورا و ورود فرمانداری به این موضوع حساسیت های زیادی در منطقه بادرود ایجاد نموده بود که به لطف خدا به خیر گذشت.

آخرین اتفاقی را هم که قصد پرداختن به آن در این مطلب را دارم همایش چهره های ماندگار بود که با وجود ایراداتی که به آن وارد بود اما اتفاق مثبتی بود که در شهرستان افتاد. امید که در آینده چنین مراسمهایی ،هم بیشتر برگزار شود و هم حساب شده تر.

اتفاقات مهم دیگر در سال ۱۳۸۷ زیاد بود که نه در حوصله شما می گنجد و نه در حجم این مطلب. سعی کردم بعضی از آنها را بنویسم. همچنین در پایان این سال می توان از تلاش ادارات موفق مجموعه شهرستان نطنز به ویژه اداراه راه و ترابری که به مانند تمام سالهای حضور جناب آقای خانی در این مجموعه می تواند الگویی برای موفقیت در انجام فعالیتها و احترام به ارباب رجوع باشد،جمعیت هلال احمر شهرستان نطنز که حضوری چشمگیر و فراگیر در همه مراسمها و مناسبتها و کارهای عام المنفعه داشت٬ مخابرات شهرستان نطنز که به مانند گذشته رتبه بالایی در احترام به ارباب رجوع و رسیدگی به مشکلات منطقه داشت و نیروی انتظامی شهرستان نطنز و فرماندهی محترم این نیرو که به واقع توانستند ارتقا چشمگیری در جلب رضایت عمومی مردم داشته باشند و  گام بلندی در مدیریت انتظامی و امنیتی همراه با رافت اسلامی بردارند، تشکر ویژه ای نمود. ضمن اینکه نمی توان از تلاشهای فرماندار محترم و روسای محترم ادارات بنیاد شهید به سبب بازسازی گلزار شهدا،شهردار محترم به سبب کمک به این اقدام و  ایجاد بازار میوه و تره بار ،آموزش و پرورش به سبب اقدامات فرهنگی در مجموعه مدارس، سازمان تبلیغات به سبب افزایش چشمگیر حجم فعالیت ، ریاست اداره آب و فاضلاب به سبب کمک به رفع بحران آب و سپاه پاسداران به سبب برخورد کریمه مدیر این مجموعه در سطح شهرستان و اقدامات مناسب چشم پوشی نمود.

همچنین بر خود لازم می دانم در دست خطی دوستانه و از سر مهربانی برای نماینده محترم شهرستان جناب آقای ضابطی ، شهردار عزیز جناب آقای دیهیم،اعضای محترم شورای شهر و جناب آقای کمالیان ریاست محترم اداره تربیت بدنی با اعتقاد به اینکه این دوستان قلبشان برای این شهر می تپد و قصد خدمت دارند بنویسم که امیدوارم این دوستان سال ۱۳۸۸ را با برنامه ریزی بهتر و مناسبتر آغاز نمایند تا بتوانند در پایان سال آینده به عنوان موفقترینها از سوی همه عزیزان لقب بگیرند.

در پایان این نوشته بر خود لازم می دانم از همه شما دوستان که در سال جاری همراه این برادر کوچک خود بودید و با راهنمایی ها و ارشادات خود او را رهنمون ساختید سپاسگزاری نمایم و پیشاپیش سال نو خورشیدی را به همه شما تبریک و تهنیت عرض نمایم. از مسئولین عزیزی هم که به هر دلایلی و شاید بیشتر فراموشی نامی از مجموعه آنها در این نوشته نیاوردم و لایق بودند عذرخواهی می نمایم و اذعان می کنم اینها فقط نظرات یک شهروند نطنزی است و لا غیر. همچنین از دوستان بادردوی عذرخواهی می کنم که به دلیل عدم آشنایی و تسلط کامل بر مجموعه بادرود در تشکر از بهترینها نتوانستم نامی از آنها بیاورم.

روزهایی سراسر شادی را برای شما در سال جدید آرزو می کنم. ارادتمند همه شما

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 12:48  توسط مهدی ترابیان | 

 

                          اميد که موفق باشيد

بالاخره مصطفي صفاري فرزندي از فرزندان خلف شهرستان نطنز پس از طي ماهها حضور در راس مديريت شهرستان نطنز به عنوان سرپرست فرمانداري مقارن ظهر دوشنبه هفته جاري با برگزاري مراسمي به عنوان فرماندار قطعي شهرستان نطنز معرفي گرديد. از همان بدو فعاليت نشريه ارمغان نطنز که اتفاقا مصادف شده بود با شروع سرپرستي ايشان با بررسي جميع جهات در مطلبي تحت عنوان آقاي استاندار چرا صفاري نه؟ سعي در آغاز حرکتي مردمي براي حمايت از ايشان براي رسيدن به مسند فرمانداري شهرستان نطنز را آغاز نموديم و اين حرکت را در شماره هاي بعدي نشريه ارمغان نطنز به عنوان يک خواست عمومي پيگيري نموديم و در مقاله اي تحت عنوان صفاري خط قرمز نطنز از همشهريان خواستيم در روزهايي که هر گونه اقدام در تصميم گيري مديران استاني تاثيرگذار است در جهت خواست عمومي مردم نطنز حرکت نمايند. در اين راهي که در پيش گرفته بوديم با انتقاد عده اي از همشهريان نيز مواجه گرديديم و بعضا هم با وجود تمام حمايتهاي بي دريغ و آشکارا مورد تهمت عده اي انحصار طلب قرار گرفتيم که ما را  متهم به سرکوب ايشان مي نمودند . ولي دم بر نياورديم چون اين موضوع را آرماني براي خود مي دانستيم و حتي در راه رسيدن به اين آرمان بر خلاف انحصار طلباني که در حمايت از فرمانداري ايشان يکي به نعل مي زدند و يکي به ميخ موضع روشن و شفاف گرفتيم. تمام اينها را نوشتم نه من باب اينکه بخواهيم امروز از کسي سهم طلب کنيم و يا اينکه بر سر کسي منت بگذاريم که اين کار از انسانيت و شرافت انساني به دور است.بلکه در ادامه مي خواهم چند خطي را براي فرماندار اين روزهاي نطنز بنويسم و اين مطالب را نوشتم تا متهم به تخريب نشوم. و اما حاج مصطفاي عزيز. دبير قرآن روزهاي گذشته نطنز. معلمي که امروز شاگردانت وقتي شما را در لباس فرمانداري نطنز مي بينند بر خود مي بالند که روزي بر سر کلاس درس کسي نشسته بودند که امروز شده فرماندار نطنز.حاج مصطفاي عزيز با دانش آموزانت که هم صحبت مي شوم جز خاطره هايي که همگي نشاني از ارزش گرايي و احترام به ارزشها در آن وجود دارد چيزي نمي شنوم. آنها همه از معلمي ياد مي کنند که پدروار بسان معلمان ديگر برايشان دلسوزي کرده و آنها را به مانند فرزندان خود پرورانده. آنها از چنين معلمي ياد مي کنند. شنيدم که جايي گفته بوديد به دوران دبيري خودتان افتخار مي کنيد و از شما جز اين انتظار نمي رفت. خوشحالم که آن دوران با صداقت و با عطوفت درس و مدرسه را از ياد نبرده ايد و اميدوارم هيچگاه از ياد نبريد که يادآوري گذشته نعمتي است که آرزو مي کنم هيچگاه از انسانها گرفته نشود. در اين چند ماهي که سرپرست بوديد به واقع يکي از بزرگترين انقلابهاي حمايتي مردم نطنز شکل گرفت. حمايتي که متعلق به قشر خاصي نبود. از پير و جوان و زن و مرد. هر آنکه شما را مي شناخت از شما حمايت کرد و چه حمايت جانانه اي. خيلي ها اطرافت را گرفته بودند . آنها که کنار بودندخوب مي ديدند.خيلي به شما که مي رسيدند و يا مي ديدنتان برخوردشان با روزهايي که شما فرماندار نبوديد متفاوت شده بود. آنها که با شما قبلا هم همينطور بودند خوب درک مي کردند. خيلي ها هم که روزي در کنار شما بودند سختشان بود که ببينند امروز همراه ديروزشان فرماندار نطنز شده . آنها که پيشرفت بومي ها را افتخار مي دانند خوب اينها را درک مي کردند.خيلي ها در اين روزها با عناوين فرماندار مردمي و ... مثلا به فکر خودشان قصد تبليغ براي شما را داشتند در حاليکه داشتند تبليغ خودشان را مي کردند. آري همه اينها را ،  آنها که در اين روزها صادقانه و از روي صدق و صفا براي شما دلسوزي مي کردند مي ديدند و چون آرزويشان فرمانداري يک بومي بود چيزي نمي گفتند. آقاي صفاري عزيز خودت بهتر از ما مي داني با اين حجم حمايتي که از شما شد وظيفه ات بسيار سنگينتر شده. امروز ديگر مردم نمي توانند شکايت فرمانداري را که تا پاي جان براي آمدنش تلاش کردند به کسي بکنند. امروز بايد کاري کنيد که بشويد ملجا مردم. بشويد حلال مشکلهاي انسانهاي  اين ديار. بشويد فرمانداري که مردم نطنز  و روزي خود شما آرزويش را براي شهرتان مي کشيديد. امروز وظيفه تان سنگين شده. امروز مردم نطنز از شما مردمداري مي خواهند. امروز مردم نطنز از شما انتظار دارند خود را وابسته به گروه و طيف خاصي ننمائيد. امروز مردم انتظار دارند همانقدر که حرف آقاي ايکس در حضور شما خريدار دارد حرف انسان عادي مستضعف هم خريدار داشته باشد. امروز مردم انتظار دارند شما مصادره افرادي که روزي با فرياد فرماندار بومي  و مردمي خود را تبليغ مي کردند نه شما را،  نشويد. امروز مردم انتظار دارند اسير سهم خواهي گروهها و افراد مختلفي که در روزهاي گذشته با طومار و نشريه و ... از شما حمايت کردند نشويد. امروز مردم انتظار دارند شما قاطع باشيد. با دوستان مردم دوست باشيد و دشمنان مردم را به سزايشان برسانيد. امروز مردم نطنز انتظار دارند هواي ميز رياست بر شما غلبه نکند تا خداي ناکرده حق مظلومي پايمال نشود. امروز مردم انتظار دارند پاي حرفهايشان بنشينيد. به درد دلهايشان گوش کنيد. در بينشان ظاهر شويد و نماد رعايت قانون و برقراري مساوات در بين  آحاد مردم باشيد. امروز مردم انتظار دارند اين مشکل  واهي و ديرينه بين نطنز و بادرود را با درايت و رعايت عدالت حل نمائيد و يا حداقل با اقدامات مثبت خود به کاهش اختلافات کمک نمائيد. امروز وطن دوستان واقعي اين شهرستان چيزي جز صلاح شهر را از شما طلب نمي کنند. آقاي صفاري عزيزبنده هم  به شخص خودم از شما چيزي طلب ندارم جز اينکه همان شويد که مردم مي خواهند. همين و بس.باور بفرماييد اين نشان خدمتگزاري مي تواند مدالي سراسر افتخار در طول زندگي شما شود به شرط اينکه قدر آن را بدانيد. در پايان هم براي شما آرزوي موفقيت مي نمايم و مسئوليت جديد را به شما و همه نطنزي هاي عزيز تبريک عرض مي نمايم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 8:26  توسط مهدی ترابیان | 
 

                        بايد براي خلق ادبيات جديد،پندار خود را تغيير دهيم

عذر مرا بابت دير کرد در نوشتن مطلب جديد پذيرا باشيد.باور کنيد اين روزها آنقدر برنامه کاريم فشرده شده که از ساعات ابتدايي صبح تا پساعات پاياني شب  مشغول رتق و فتق اموري هستم که حضور در آنها را پذيرفته ام.البته خدا را بابت اين موضوع شاکرم که از کار هميشه استقبال مي کنم. ضمن اينکه اين حجم ،کار اين روزها محاسني هم برايم داشته که شايد کمک به فراموشي بعضي از چيزها در حين انجام کارها مهمترين آن بوده که در اوقات بيکاري فراموشيشان غير ممکن است. خلاصه فرصتي را انتخاب کردم تا بنويسم.در اين مطلب مي خواهم مقداري در مورد ادبيات گفتاري و رفتاري خودمان بنويسم و در همين ابتدا هم عرض مي کنم خود بنده نيز گاها همين موارد را رعايت نمي نمايم شايد به انحاء مختلف.

وبلاگي از دوستان عزيزي که در فضاي مجازي فعاليت مي نمايند اخيرا مطلبي را به تحرير در آوردند که مقداري با آرمانها و ارزشهاي اينجانب در رابطه با موطنمان فاصله داشت و از آنجائيکه اينگونه مطالب را توقفي در روند حرکتي شهرستان مي دانم قصد دارم نقدي کوتاه را بر آن بنگارم و بابت اين بي ادبي از ايشان و همه شما دوستان پوزش مي طلبم. در گفتگوهايي که معمولا با دوستان خود دارم در پاره اي از مواقع از برخي حرفهاي گفته شده به وسيله آنها ناراحت مي شوم. در مواردي سعي مي کنم به روي خود نياورم. زيرا اولا تلاشم بر شنيدن صداي منتقد است و در ثاني اعتقاد دارم بعضي گفتارها و رفتارها را نبايد مورد توجه قرار داد. در پاره اي ديگر از موارد نيز بنابر دلايلي که براي خود دارم و شايد يکي از مهمترين آنها اين باشد که شخص مقابل خود را انساني فهيم و توانا در عرصه پنداري و گفتاري مي دانم سعي مي کنم ناراحتي خودم را به دوست صاحب رفتار و گفتار خود منتقل کنم. چون يا مي خواهم نسبت به آنچه نتوانسته ام آن را تحمل کنم قانع شوم و يا اينکه طرف مقابل خود را قانع نمايم. در اين بحثهايي که گاهي اوقات ايجاد مي شود بارها شده مثلا طرف مقابل اين جمله را به من گفته که من چيزي نگفتم و يا اينکه چيزي ننوشتم که شما ناراحت شويد.پاسخي که به آنها مي دادم اين بود. بفرما ، بنشين و بتمرگ هر سه يک معنا را مي دهد. آيا مي شود آنها را به جاي هم استفاده کرد و آيا موارد استفاده آنها يکسان است؟ شايد اکنون بعضي از دوستان دوباره از تکرار چندباره اين مثال بر من خرده بگيرند. اما اين واقعيتي است که نمي توان آن را کتمان کرد. به نظر اينجانب بايد هميشه لحن و نحوه بيان گفتارها در نظر گرفته شود. شايد مطلب مورد اشاره مطلب درست و به حقي باشد اما ادبيات آن ادبياتي است که براي طرف مقابل ايجاد ناراحتي نموده و باعث مي شود که بعضا برخي از حرفهاي درست هم به همين دليل توسط طرف مقابل پذيرفته نشود.اکنون سالهاست که اتفاقات ناروايي در مجموعه شهرستان جاري و ساري بوده است و ساليان سال هم هست که با ادبيات گوناگون همشهريان تحليلهاي مختلفي درباره آن داشته اند. اما اکثرا با تمام ادعايي که داريم با ادبياتي که زمينه مشابه دارد و با تغييرات اندک در شکل و لعاب آن  با آنها برخورد کرديم و نتيجه آن شده که آن مشکلات هنوز وجود دارند. سعي نکرده ايم يکبار براي هميشه با بررسي کامل شرايط، ادبياتي را برگزينيم که بدون ايجاد حساسيت     زمينه هاي ايجاد مشکل طرح و براي حل آن برنامه ريزي شود. چند وقت پيش در جواب يکي از همين دوستان نويسنده نوشتم که ما بايد امروز خالق ادبيات جديدي در مجموعه شهرستان خود باشيم تا به کمک حضرت حق مشکلاتي را که ساليان سال است باقي مانده از سر راه برداريم. امروز بحث وحدت بين نطنز و بادرود براي پيشرفت شهرستان يک اصل است و از سوي ديگر اين بحث چالشي است که ساليان سال است که وجود دارد. امروز ديگر نمي شود با آن ادبيات قديم اين مشکل را حل کرد. امروز نمي شود ژست نوانديشي و فهم و کياست بالا را گرفت و براي حل اين مشکل ادعا کرد ولي باز در گفتار همان ادبيات گذشته را پيگيري نمود. سالهاي سال است که ادبياتي با نگاه محلي را برگزيده ايم و بدون نگاه به کل منطقه به محل زندگي خود نگاه نموده ايم و سعي هم نکرده ايم اين ادبيات را که تا کنون همان بتمرگ ماجرا بوده را به بفرماي ماجرا تبديل کنيم تا شايد در اين احترامات متقابل اين مشکلات واهي حل شود.سالهاي سال است که فقط از برتريهاي محلي خود سخن گفته ايم و از ضعفهاي محله مقابل خود. سالهاي سال است که از لگد خوردن گاو خود از گاو محله مقابل سخن رانده ايم . سالهاي سال که تمام هم و غم خود را گذاشته ايم که ببينيم مقصر اين اختلافات کيست و هر کدام طرف مقابل را متهم کرده ايم و .....دوستان بياييد اين ادبيات را اصلاح کنيد تا شرايط براي ايجاد دوستي مقداري عادي گردد و اصلاح اين ادبيات ممکن نيست مگر اينکه پندار خود را بايد تغيير دهيم. دوستان همان پنداري که گفتار ما مي شود در نهايت تبديل به رفتار ما خواهد شد و شخصيت ما را رقم خواهد زد. پس بايد بکوشيم با تغيير پندار خود ، ادبياتي جديد براي حل مسائل و مشکلات مجموعه شهرستان خود بيابيم تا نام خود را در تاريخ اين شهرستان جاودانه نمائيم. بارها گفته ام و باز هم مي گويم حل مشکل واهي بين نطنز و بادرود مي تواند زمينه ساز پيشرفتهاي بزرگي در منطقه عزيزمان شود و به اين راحتي و براي خلاصي خود از روبرو شدن با مشکلات بحث انتزاع اين دو منطقه را بر زبان نرانيد. نطنز و بادرود در کنار هم مي توانند زبانزد شوند. لطفا بياييد به خاطر شهرمان هم که شده مقداري اين متامع شخصي را کنار بگذاريم وبا گذشت و تصحيح انديشه و گفتارها و رفتارهاي خود زمينه ساز جهشي بزرگ در منطقه باشيم. از همه دوستاني که حوصله کردند و مطلبم را خواندند و از دوستان وبلاگ نويس که حضورشان در دنياي مجازي يک فرصت ناب براي شهرستان است تشکر نموده و از بابت اين نقد برادرانه از آنها عذرخواهي مي نمايم.  ارادتمند همه مردم عزيز شهرستان هميشه افتخار آفرين نطنز هستم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 21:0  توسط مهدی ترابیان | 

 

                        براي شادي روح شهداء صلوات

صبح روز اربعين جناب عبدالکريمي رئيس محترم بنياد شهيد نطنز براي ديدار با خانواده شهيدي در يکي از روستاهاي نطنز در بعد از ظهر همان روز دعوتم کرد. با وجود اينکه براي بعد از ظهر برنامه ريزي کرده بودم تا هم حضوري در تشييع جنازه فرهنگي بازنشسته مرحوم حسين فخاري داشته باشم و هم در مراسم آييني نينواي اريسمان حضور پيدا کنم به دلايلي برنامه ريزي خود را دچار تغيير کردم. اول اينکه حضور در بين خانواده شهدا را افتخاري بزرگ مي دانم و نمي خواستم اين توفيق را از دست بدهم. دوم اينکه در ديداري که هفته گذشته از دو خانواده شهيد داشتم اتفاقاتي برايم افتاد که درسهايي را برايم به همراه داشت و نمي خواستم به اين راحتي اين کلاس درس معنوي را از دست بدهم. سوم هم اينکه ارادت و علاقه خاصي در شهر براي اخوان عبدالکريمي قائلم که اين دعوت را نوعي حرمت براي خود يافتم. به همين دليل خود را آماده نمودم تا هم گزارشي زيبا براي ارمغان نطنز فراهم کنم و هم اينکه مستندي تصويري از اين خانواده شهيد درست کنم تا چنانچه مقبول واقع افتاد اين حرکت ادامه يابد.بعد از ظهر همان روز به اتفاق امام جمعه محترم نطنز ، فرماندهي محترم سپاه پاسدارن و رياست محترم بنياد شهيد راهي روستاي ولوجرد براي ديدار با خانواده شهيد نصرالهي شديم. از اينجا به بعد مطلب را ارمغاني مي نويسم تا اگر توفيقي حاصل شد در نشريه به چاپ برسانيم.

از جاده اي قديمي عبور کرديم. جاده اي که معمولا پيمودن آن ما را ياد خانه هاي سرخ ابيانه مي اندازد. خيلي زود در اين جاده توقف کرديم. روستاي ولوجرد مقصود سفر اربعيني ما بود. چون هوا روشن بود لحظاتي را در کنار قبور مومنيني که در آنجا خفته بودند ايستاديم. هدف زيارت قبر شهيد نصراللهي بود. چه غريبانه جسمش در آنجا آرميده بود. در دامنه نيمچه کوهي ، قبري بود که با خط خون شهادت روي آن نام شهيد نصراللهي را نوشته بودند. روي قبر دانه هاي گندم زيادي به چشم مي خورد. براي پرندگاني که در آن اطراف بيش از شهر پيدايشان مي شد. چه با سخاوتند اين شهدا که دوران حيات جاودانه شان هم همراه بخشندگي است.فاتحه اي قرائت شد. دوباره سوار بر خودرو مسافتي ديگر و البته کوتاه را پيموديم تا رسيديم به ورودي روستاي ولوجرد. ماشين ديگر بيش از آن جلو نمي رفت و بايد مسافتي را پياده راه مي رفتيم. کوچه باريکي که شايد با پياده روي دو نفر بسته مي شد. کوچه اي که باران زمستاني مسيرش را آغشته به گل کرده بود و جوي آبي که کنار آن روان بود و تقريبا در طول مسير همراهيمان مي کرد.به قدمهاي همراهانم از دريچه دوربين نگاه مي کردم و حس شنوايي خود را نيز مامور گوش دادن حرفهاي آنها نموده بودم. مقداري که راه رفتيم خانه ها معلوم شد. همه خانه هايي قديمي که شايد کوچکترين سيل يا طوفاني آنها را ويران سازد. خانه ها را يکي يکي پشت سر مي گذاشتيم. دنبال خانه پدر و مادر شهيد نصراللهي مي گشتم. مقداري جلوتر از قدمهايم و در جايي دورتر که چشمانم کار مي کرد خانه اي با رنگ و لعاب بهتر ديدم و تقريبا در دلم نيمه يقيني يافته بودم که اين خانه که نوساز تر و شيک تر است براي همين پدر و مادر شهيد است. داشتم خود را آماده مي کردم که بايستم که ديدم همراهانم از خانه شيک روستاي ولوجرد گذشتند. به فاصله کمي جلوي خانه اي ديگر که شايد هيچ شهر نشيني حتي حاضر نباشد براي يک دقيقه در آن توقف کند ايستاديم.پدر شهيد آمد بالاي بالکن و خوش آمد گفت. در را باز کرديم. امام جمعه ، سرهنگ محسني و حاج آقا عبدالکريمي وارد شدند و من دوربين به دست بعد از آنها دنباله رو آنها شدم. وارد خانه که شدم با صحنه اي باور نکردني روبرو شدم. خانه اي با ديوارهاي سياه، با راه پله اي که يک نفر هم از آن به زور رد مي شد . خانه را که مي ديدي احساس مي کردي اين خانه حداقل براي يکبار هم که شده تازيانه حريق بر تنش خورده. باورم نمي شد پدر و مادر شهيدي در چنين خانه اي زندگي کنند. هفته قبل هم خانه اي محقر را در يکي ديگر از روستاها ديده بودم که پدر و مارد شهيدي را در خود جا داده بود. اما اين خانه ازآن خانه قبلي خيلي محقرتر بود.داخل اتاق شديم. هاج و واج اطراف را نگاه مي کردم. يک اتاق کوچک که دور تا دور آن از رختخواب گرفته تا سماور و .... قرار داده بودند. تلوزيون سياه سفيد کوچک قديمي و بخاري برقي که يک شعله آن ظاهرا قرار بود هواي سرد آنجا را گرم کند. خيلي عجيب بود. حداقل براي ما که در شهر چيزهايي به غير از اينها مي بينيم بسيار عجيب بود. پدر شهيد نصراللهي آنقدر خودماني و از ته دل حرف مي زد که يکسره حرفهايش به سمت دل مي رفت. به قول امام جمعه حرفهايش مخ اسلام بود.حرفهاي اين پيرمرد بدجور بوي عرفان مي داد. تک پسرش را در راه اسلام داده بود.مي گفت قبلا نبودش را کمتر متوجه مي شده اما اين روزها که ديگر خيلي از کارها انجامش برايش مشکل شده خيلي نبودش را احساس مي کند. خاطرات زيادي از فرزندش گفت . از 13 سال که پسرش مفقودالاثر بوده و هر لحظه انتظار آمدنش را مي کشيده. از خوابهايي که مادر شهيد ديده بود و از استخاره هايي که براي سرنوشت فرزندش مي کرده که جواب همه آنها خوب بوده و الان هم مي گفت همان اتفاق افتاده و همان خوابها تعبير شده.قناعت مثال زدني در آنها بود. شايد ميلياردرهاي بزرگ کشور هم پاسخهايي که او در جواب اينکه چه مي خواهيد و چه انتظاري از مردم داريد داد نمي توانند بدهند. او با وجود زندگي محقرانه خود گفت هيچ چيز نمي خواهد. او حتي حاضر نبود زندگي روستايي خود را براي فصل زمستان رها کند و به شهر بيايد. من که حتي حاضر نيستم براي يک ساعت در چنين جايي زندگي کنم. واقعا که پدر و مادر بايد اينگونه باشند تا فرزندشان نيز چنين شود. خلاصه صحبتهاي زيادي شنيديم و هر کدام هم درسي که بايد فرا مي گرفتيم. آخر جلسه را هم به مناسبت روز اربعين به نام حسين (ع) مزين نمود. او مداح اهل بيت عليهما السلام هم بود. روضه اي خواند. با همان لحن خودماني خودش. بدجوري فضاي جلسه را عوض کرد. در آخر هم دعايش شامل حال خيلي ها شد. حتي شامل حال حاج آقا جعفري از روحانيون محترم اريسمان که البته روزگاري معلم عزيز خودم نيز بوده و اين روزها دچار کسالت است. خدا شفا به تمام بيماران عنايت کند.حاج آقا سليماني هم از او خواست که در قيامت شفاعت کند جمع را. واقعا که در اين مکانها انسان تحت تاثير قرار مي گيرد. از اين همه سخاوت ، از اين همه قناعت، از حرفهاي بزرگ ، از انديشه هاي بزرگ در عين سادگي، از منشهاي بزرگ و..... خلاصه روزي به ياد ماندني بود با درسهاي بزرگ.درسهايي که قناعت شايد براي من بزرگترينشان بود.اميدوارم آنها که هميشه از وضعيت خود در اين دنيا نق مي زنند سري به خانواده شهيد نصراللهي و نصراللهي ها بزنند. از آقاي عبدالکريمي عزيز که  زمينه حضور در اين جمع روحاني و معنوي را مهيا ساخت و از همراهان گرامي و همچنين از خانواده شهيد نصراالهي به خاطر کمک به خاطره سازي اين بعد از ظهر زندگيم سپاسگزارم. از همه شما خوانندگان عزيز نيز سپاسگزارم. اين روزها نيز براي انجام کاري نيازمند دعاي خير شما هستم . اميدوارم همه نيازمندان دعا را دعا بفرمائيد. از خدا نيز مي خواهم به حق خون پاک شهدا حاجات بندگانش را آنطور که برايشان صلاح مي داند برآورده سازد.آمين. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 9:2  توسط مهدی ترابیان | 

 

                    اميدوارم اين مشکل هرچه زودتر حل شود

گاهي اوقات براي نوشتن دنبال موضوع مي گردم و دست آخر هم مجبور مي شوم احوالات شخصي ام را بنگارم و گاهي اوقات هم مثل امروز آنقدر موضوع براي نوشتن دارم که نمي دانم به کدام بپردازم.تنش مابين مردم ميلاجرد و کارخانه فولاد نطنز، انتشار هفتمين شماره ارمغان نطنز، اعلام حضور خاتمي براي انتخابات رياست جمهوري دهم ، ديداري که با دو خانواده شهيد داشتم و دوباره گريزي بر احوالات شخصي اين روزهاي خودم.اما در نهايت قصد کردم درباره موضوع اول از ديدگاهي ديگربنويسم. دکتر علي شريعتي مي گويد : آدمي مي تواند خود را بکشد اما نمي تواند تصميم بگيرد که نفهمد و يا در جايي ديگر مي گويد : وقتي در صحنه حق و باطل نيستي هر کجا خواهي باش ، چه به نماز ايستاده باشي چه به شراب، هر دو يکي است. امروز بحث گفتن حقايق است و اينکه در اين ميدان حضور داشته باشي و مثل خيلي ها که قدرت دارند و بايد در اين ميدان باشند ولي احتمالات سياسي آينده شان  نمي گذارد پا در اين ميدان بگذارند نباشي . چند روز پيش شاهد چالش بين مردم ميلاجرد و کارخانه فولاد نطنز بودم و از نزديک پاي صحبتهاي چند نفر از اهالي محترم ميلاجرد نشستم. هنوز هم نمي دانم در مناقشه اي که بين آنان در گرفته حق با چه کسي است و چه کسي راست مي گويد و چه کسي به بيراهه سخن مي راند.اما چند نکته مابين حرفهاي مردم ميلاجرد بود و برداشتهايي نيز خود داشتم که براي قضاوت درباره آنها احتياجي نيست تحقيق کنم. سالهاي سال پيش زماني که بحث احداث کارخانه فولاد در نطنز پيچيده بود نوجواني بيش نبودم. يادم مي آيد هر کسي فراخور سنش و صنفش تحليلي از ايجاد اين کارخانه در مجموعه نطنز داشت و کمتر تحليل منفي اطراف ايجاد اين کارخانه مي چرخيد. عده اي از اين سخن  مي راندند که با شروع به کار فولاد ديگر مشکل اشتغال در منطقه وجود ندارد. عده اي ديگر که بحث جمعيتي نطنز را پيگيري مي نمودند آينده اي روشن را براي نطنز ترسيم مي کردند و اعتقاد داشتند فولاد جمعيتي مطلوب را به نطنز خواهد افزود. عده اي ديگر از کمکهاي نقدي و مالي فولاد به مجموعه هاي عمراني نطنز ياد مي کردند و اعتقاد داشتند فولاد مي تواند از محل درآمدهاي خود به تسريع پروژه هاي عمراني در نطنز کمک کند. حتي جوانان ورزش دوست نطنز به اين فکر افتاده بودند که با حمايت اين کارخانه مي توانند مثلا تيمي در ليگ فوتبال يا فوتسال کشور داشته باشند و نام نطنز را در عرصه ورزش با نام فولاد بلند آوازه ببينند. آخر تمام اين مردم فکر مي کردند اين فولاد هم ، همان فولادي است که مبارکه را آباد کرده و اهواز را در بخشهاي مختلف رونق بخشيده. تا سالهاي بعد از شروع به کارش هم اشخاص زيادي آمدند و منت ايجاد چنين کارخانه اي را بر سر مردم گذاشتند که مردم به خاطر شهرشان همه را به جان خريدند. اما امروز که به ايام گذشته از کار فولاد نگاه مي کنيم به اين افکاري که عده اي داشتند مي توانيم با خنده نگاه کنيم. تا کنون که هر چه بوده خوبيهاي نطنز براي فولاد بوده و کمتر حسني از فولاد به نطنز رسيده. زمينهايي که اصلا کار ندارم به چه طريقي مالکيت آن به اين شرکت رسيده. مسئوليني که از نماينده گرفته تا الي آخر در دوره هاي مختلف همه جوره از آن حمايت کرده اند ، مردماني که حسن نيت نشان داده و در غمها و شاديهاي مديران اين شرکت سهيم شدند و ...اينها همه و همه مزايايي بود که نطنز براي فولاد داشت. اما نمي دانم در مقابل اينها تا کنون چه عايد اين مردم شد. فقط يادم مي آيد در اين اواخر هر کجا که صحبت از اين شرکت مي شد اکثريت مردم به شدت از آن گلايه مند بودند و از آرزوهاي بر باد رفته خود در مورد اين شرکت ياد مي کردند. امروز نه تنها آن اشتغالي که انتظار مي رفت توسط اين شرکت ايجاد نشد ، حتي جمعيتي نيز به اين شهر اضافه نشد. تمام کارهايي که فولاد براي نطنز تا کنون انجام داده  کارخانه اي مثل نساجي تهران هم بدون هيچ منتي انجام داده. به جرات مي توانم بگويم کمکهاي کارخانجات غير از فولاد به نطنز به مراتب بيشتر از فولاد بوده. امروز نمي دانم به کدام نماد نگاه کنيم که يادگار اين شرکت عظيم الجثه از لحاظ اسم و وسعت باشد. لطفا شما راهنماييم نماييد. در مقابل حرفهايي از زبان مردم ميلاجرد مي شنيدم که بعضي از مردم عادي نطنز هم که هيچ زميني در مجاورت فولاد نداشتند مي گفتند. آنها گلايه داشتند که ساليان سال است که از فولاد شکايت کرده اند و کمتر حرفشان خريدار داشته. آنها گلايه داشتند در مقابل چرا حرف مسئولين اين شرکت آنقدر برنده است که سريعا عکس العمل مسئولين را به دنبال دارد. اما هر چه هست مسئولين بايد بدانند مردم ميلاجرد دارند از موضوعي حرف مي زنند که يا بايد قبول کرد که حقشان است و به آنها داد و يا اينکه چنين نيست و بايد آنها را قانع نمود. حرکت اخير عده اي از آنها در تخريب اموال شرکت فولاد را به هيچ وجه تاييد نمي نمايم اما معتقدم اين موضوع بايد هرچه سريعتر و با نگاهي که در آن فولاد ثروتمند و مردم مستضعف ميلاجرد هيچ تفاوتي نداشته باشند مورد بررسي قرار گيرد. امروز خيلي ها به خاطر اينکه فولاد اشتغال آفرين است و توليد کننده و خيلي ديگر هم به دليل ترس از عواقب کار و بعضا به خاطر کمکهاي ناچيز فولاد از بررسي منطقي اين موضوع سر باز مي زنند. اما بدانيد نطنز بدون فولاد هم زنده خواهد ماند و نبايد بعضي از ارزشها را فدا کرد. اين انقلاب ، انقلاب زاغه نشينان و مستضعفين است. پس به داد آنها برسيد که خداي ناکرده شائبه اي ايجاد نشود.نمي گويم حق با مردم ميلاجرد است . اما چون کل مردم دارند از حقي پايمال شده سخن مي رانند مستلزم بررسي بيشتر است.اميدوارم هر چه زودترحق را به حقدار برسانيد.  حقيقت اين ماجرا از زبان مسئولين و همچنين مديريت شرکت فولاد و اعضاي شوراي ميلاجرد و بعضي موضوعات شهري هم که در ابتدا نام بردم به اميد خدا و اگر عمري بود و توفيقي که در نشريه ارمغان نطنز قلم بزنيم در حد اجازه به آنها خواهيم پرداخت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 8:47  توسط مهدی ترابیان | 

 

             دهه فجر مبارک باد

امسال سي امين سال پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي است. براي امثال من که روزهاي انقلاب را درک نکرديم خاطرات انقلاب بسيار شيرين است و هراز گاهي به مطالعه آن مي پردازم. چندين کتاب را تا کنون خواندم. خيلي احساسات اول انقلاب ناب بوده و همه و همه هدفشان فقط و فقط خدمت به انقلاب و کشور بوده و بس. وقتي مي خوانم آرزو مي کنم کاش در آن روزها بودم. در مورد اين روزها ( دهه فجر) بايد بگويم اينکه من و امثال من نسل چندم انقلابيم مهم نيست. اما اينکه شايد خيلي از ماها هنوز ندانيم امام(ره) که بوده براي چه قيام کرد و اهدافش از اين انقلاب چه بود بسيار مهم است. امروز اين آگاهي هاست که مي تواند ما را به مسير درست رهنمون کند.درست که به اطراف نگاه مي کنم مي بينيم مايي که در دوره انقلاب نبوديم از خيلي ها که در آن دوران بودند جلوتريم و خيلي بيشتر از بعضي از آنها که در انقلاب حضور داشتند امام(ره) را شناختيم. منظورم آنهايي هستند که اين روزها يادشان رفته امام براي چه قيام کرد. از آنهايي که اهداف امام را مي دانستند ولي اين روزها فراموش کرده اند. از آنهايي که بايد در خدمت زاغه نشينان بودند ولي امروز خود کاخ نشين شدند. از آنها که بايد از حضرت علي (ع) ياد مي گرفتند و دست عقيل هاي زندگي شان را مي سوزاندند ولي امروز خود عقيل پرور شده اند و دست اين عقيل ها را مي بوسند. از آنهايي که از امام و اهداف امام خيلي فاصله گرفتند. از آنها که شايد اگر امروز قرار بود به جمهوري اسلامي راي دهند براي منافع شخصيشان ديگر راي آري نمي انداختند. درست است ما امروز بهتر و بيشتر از آنها به امام راحلمان وفادار مانده ايم. آنها امام را ديده اند و چنين مي کنند و ما درست امام را نديده ايم و چنين مي کنيم. چند روز پيش مي خواستم مقاله اي در وصف آنان که به امام و اهداف انقلاب پايدار نماندند بنويسم که نمي دانم چرا شرايط مهيا نشد. مي خواستم در شهر خودم نطنز از آنهايي ياد کنم که اين روزها هنوز به عشق  امام و انقلاب در گوشه هاي خانه هايشان با غم و درد شيميايي و جانبازي و بي پدري زندگي مي کنند و هنوز گوش به فرمان ولي فقيه شان هستند و ذره اي گلايه ندارند. مي خواستم از آنها ياد کنم. يا مي خواستم از مردمي ياد کنم که هنوز صحنه هاي انقلاب و جنگ تحميلي را پيش چشم خود دارند و از آن به عنوان ارزش ياد مي کنند. از طرفي مي خواستم از عده اي ديگر ياد کنم. از کساني که قرار بود اين روزها مرهم دل مردم باشند و يار انقلاب و متاسفانه شده اند بار اين انقلاب . کساني که کيسه ها دوختند و منتظرند تا فرصتي برايشان فراهم شود و آن را پر کنند. کساني که ازخون شهدا  نردباني ساخته اند و از آن بالا مي روند ، خود را  ولايتي مي دانند ، به مردم مي تازند ولي ذره اي به اصول اين انقلاب پايبند نيستند. مي خواستم از اينها نيز بگويم. اما نمي دانم چرا نشد. نمي دانم چه دليلي جلوي مرا گرفت. آتشم آنقدر تند بود که اگر مي نوشتم شايد.... چند روز پيش نمايشگاهي ويژه سي امين سال پيروزي انقلاب اسلامي در شهرمان برگزار شده بود که با وجود تمامي نقايص آن حرکت زيبا و جالبي بود.  در حاشيه اين نمايشگاه به يکي از دست اندرکاران مي گفتم. کاش مي شد علاوه بر اين برنامه هايي که هرسال در دهه فجر برگزار مي کنند اعم از غبار روبي گلزار شهدا وزنگ انقلاب ونمايشگاه و... مقداري هم تفکري کار مي شد تا مي ديديم مثلا در يک شهري مثل نطنز چقدر از اهداف اوليه انقلاب دور شده ايم و چه بايد بکنيم. آن موقع عيارها مشخص مي شد. آن موقع بود که چهره ها رو مي شد. امروز در شهري مثل نطنز بعضي از مديران با سوء استفاده کامل از امکانات دولتي دارند به اين انقلاب ظلم مي کنند. اينها خيلي واضح آنچه متعلق به کل مردم است را در اختيار خود در آورده اند و حتي هر گونه اعتراضي به وضعيت موجود را بر نمي تابند. باورم نمي شد که مديري که در يک نظام اسلامي مديريت مي کند به جاي آنکه در مقابل انتقاد از سوءاستفاده هايش خجالت بکشد و دست از اين کار بشويد طغيان نموده و معترض معترضين شود. باورم نمي شد. تا ديروز فکر مي کردم در ذات همه مديران وفاداري به انقلاب موج مي زند اما امروز مي بينم خير. اندکي هستند که فقط براي ماندگاري خودشان ، خودشان را به انقلاب چسبانده اند و اگر مسير برايشان باز بود غير از اين مي کردند. آري اينها چسبيده هاي اين انقلابند نه انقلابي. نه وفادار به انقلاب. نه پايبند به آرمانهاي حضرت امام. نه گوش به فرمان رهبر فرزانه. اينها در ظاهر چنين هستند. چند جمله اي کوتاه در آخر براي اين آقايان. اگر فکر کرده ايد که 30 بهار از بهمن 57 گذشته و ديگر جواناني نيستند که جلوي کژانديشي ها بايستند اشتباه کرديد و بايد بگويم راه را به اشتباه رفتيد. امروز براي جوانان ولايتي که انقلاب را از روي صفحات کاغذ و خاطره هاي انقلابيون اصيل درک کردند هنوز بهمن 57 است. امروز خاطرتان جمع هر موقع که نياز باشد اين ملت استوار مي ايستند و حقشان را از شما مي گيرند. از شمايي که لباس خدمت پوشيده ايد و خدمتگزاري بلد نيستيد.خاطرتان جمع که اگر اين دنيا را نيز گذارنديد در دنيايي ديگر پاسخي نداريد و ديگر نمي توانيد براي گوشزد نمودن خطاهايتان به کسي بتازيد. آنجا خداست که حق ما و همه مردم مسلمان اين خطه را از شما خواهد گرفت. از شمايي که خطا کردي و از همه آنان که خطاي شما را مي ديدند و چشمهايشان را روي هم مي گذاشتند، در حاليکه وظيفه شان برخورد بود. اميد که در سايه الطاف الهي و توجهات حضرت ولي عصر(عج) و پيروي از فرامين نايب بر حق او در مسير اين انقلاب درست قدم برداريم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 8:59  توسط مهدی ترابیان | 

 

                  به اميد اينکه مسير بعدي با مديريت بهتري طي شود

 در نشريه فاخته خبري با عنوان چشم انداز نطنز در سال 1404 را خواندم . به خبر که مراجعه نمودم فهميدم نشست مقدماتي برگزاري همايش بزرگ چشم انداز نطنز در سال 1404 در يکي از ساختمانهاي مجمع تشخيص مصلحت نظام برگزار شده بود. ظاهرا اين نشست به همت سياوش ادهم دبير کارگروه قضايي نظارت راهبردي مجمع تشخيص مصلحت نظام و دکتر باغبانيان نماينده سابق نطنز که اخيرا در مجمع تشخيص مصلحت نظام سمتي را پذيرفته اند برگزار گرديده و جمعي از نخبگان و فرهنگ دوستان شهرستان هم که در تهران ساکن هستند در آن حضور يافته بودند. از ديگر حاضرين در اين نشست مي توان به جمعي از اعضاي شوراي شهر بادرود اشاره کرد . در اين نشست تصميماتي هم براي برگزاري همايش بزرگ چشم انداز نطنز 1404 گرفته شد. اينها قسمتهاي مهم خبري بود که خواندم. در نگاه اول بايد از کساني که براي برگزاري چنين نشستي و آماده نمودن مقدمات برگزاري همايش بزرگ ياد شده تلاش کرده اند و مي کنند سپاسگزاري نمود که اينها همه خود دليل بر دلسوزي آنها براي منطقه مي باشد. اما مطلبي که در اين موضوع مقداري جاي تامل دارد حاضران در اين نشست بوده است . معيار براي انتخاب حاضران نمي دانم چه بوده و اصلا هم نمي دانم حاضران با چه مکانيسمي دعوت شده اند. اما جا داشت در چنين نشستي که تعدادي از اعضاي شوراي شهر بادرود به عنوان مطلعين امور شهرشان حضور داشتند حداقل دعوتي هم از اعضاي شوراي شهر نطنز مي شد تا مساوات در درجه اول رعايت شود و در ثاني تصميمات پشتوانه تحقيقي قوي تري داشته باشد و مهمتر از همه اينکه دليلي براي رد تصميمات اين نشست از سوي تعدادي از مردم ايجاد نشود. اما هر چه بوده اين نشست تمام شده و آن هنرمندي و مديريتي که بايد در اين مورد به کار گرفته مي شد مورد استفاده واقع نشد. فقط اميدورام اين نوع دعوت سياسي نبوده باشد و دعوت کنندگان نگاه قومي به مسئله نداشته باشند که خداي ناکرده با اين عمل و فکر، چنين طرح مناسب و مطلوبي در کشمکش اين دعواهاي قومي بيهوده، از بين مي رود و اميد بيشتر دارم که در آينده براي برنامه ريزي براي اين نشست از نظرات مطلعين امور شهرستان نطنز ، به ويژه کساني که از نزديک در جريان مشکلات شهرستان قرار دارند بيشتر استفاده شود. چون تعدادي از نامهاي حاضر در جلسه را يا ماههاست که در نطنز نديده ام و يا اصولا در حضور خودشان کاري به کار مسائل مهم و بنيادين نطنز ندارند و بيشتر نظاره گر بوده اند تا صاحب نظر. البته باز هم وظيفه دارم از اين دلسوزين و حاضرين در جلسه که با وجود دغدغه هاي پايتخت هنوز شهرشان را فراموش نکرده اند سپاسگزاري نمايم و اين نوشته مرا نقد دوستانه اي براي برگزاري هر چه بهتر همايش آينده بدانند. مطلب ديگري هم مي خواهم به صورت خيلي خلاصه در اين قسمت مطرح نمايم. در مدت زمان حضورم در دنياي نويسندگي در وبلاگها قصدم بر اين بود که خود را در دايره حواشي اين نويسندگي که اتفاقا خيلي زياد هم مي باشد وارد ننمايم. به همين خاطر در اين اواخر در وبلاگها نظري نمي گذاشتم . مگر اينکه نويسنده وبلاگ از دوستانم بود و براي عرض ارادت چند کلمه اي را به تحرير در مي آوردم. اما چند وقتي است در تعدادي از وبلاگهاي موجود در شهر نظراتي از جانب اين کوچکترين مي گذارند و جالب اينکه از طرف من جوابيه هم مي دهند. ابتدا قصد داشتم هيچ مطلبي براي تکذيب آنها ننويسم. اما در مشورتي که با يکي از دوستان دولتي خود داشتم تصميم گرفتم با اين چند خط نوشته، کليه مطالب نوشته شده از جانب خودم اعم از نظر و جوابيه را تکذيب نمايم و از نويسندگان وبلاگهاي مذکور بخواهم چنانچه برايشان مقدور است مطالب نسبت داده شده به اينجانب را از قسمت نظرات وبلاگ خود حذف نمايند. بنده هيچ پاسخي به جزء آرزوي موفقيت و دعاي خير براي کساني که مطالبي غير واقعي را به اينجانب منتسب مي کنند ندارم و از سويي ديگر تصميم گرفته ام در مقابل صداي مخالف تحملم بيشتر از اين باشد. از دوست عزيزي هم که از جانب من نظر مي گذارد سپاسگزارم که به فکر اينجانب مي باشد. از همه شما هم که حوصله نموديد و مرا تحمل کرديد سپاسگزارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 8:50  توسط مهدی ترابیان | 
 
صفحه نخست
آرشیو
درباره وبلاگ
براي يک نفس
تنها براي يک نفس
به حرف دلم گوش کن
شايد
شايد حرف دلم تو را خوشايند باشد


پیوندهای روزانه
119 امین شماره فاخته
شعر گروه جوانه های سبز
دهمین شماره گوهر سبز
نقدی بر بادافشان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
آرشیو موضوعی
درباره موطنم نطنز
درباره خودم
از همه جا
پیوندها
دوستداران محيط زيست نطنز
پايگاه خبري نطنز سلام
پايگاه خبري بادرود نيوز
حسينيه مرکزي شهر نطنز
هيأت مزرعه خطير
امامزاده آقاعلي عباس (ع)
هیات محبان اهل البیت (ع)نطنز
نطنز وب
نطنز نيوز
حقوق نطنز
نطنزيان
نطنز 20
طرق رود
قاصدک طرق رود
طامه
سوشيانت
اي روزگار
زلف پريشان
فرهنگ و ارشاد اسلامي نطنز
آموزش و پرورش شهرستان نطنز
دانشگاه آزاد اسلامی واحد نطنز
دانشجويان دانشگاه پيام نور نطنز
وب سايت شخصي دکتر عليزاده
وب سايت شخصي دکتر ضابطي
وبلاگ دکتر محمد ضابطي
عليرضا شير محمدي فرد
گروه کوهنوردي سرابان
هیات فوتبال شهرستان نطنز
ورزش نطنز
ورزش شهرستان نطنز
دفتر خاطرات جاويد
نيم سور
حس غريب
سرمدستان
تازه ها
روستاي جزن
روستاي چيمه رود
طرق،تار،نيه و کشه
نطنز2007
شهرداري خالدآباد
خالدآباد
هواداران پرشين بلاگ در نطنز
ماهنامه گوهرسبز نطنز
ماهنامه فاخته
روستاي کمجان
هواداران وشوشاد
نطنز شهر آرامش و جنجال
کوهاب
اريسمان بزرگ
اريسمان نت
اريسمان آباد
کشه طرقرود
بادرود شهر ياقوت سرخ
وحيد کرماني نژاد
حجت کرماني نژاد
رو به فردا
ابيانه نطنز
قلاقيچه
روانشناسي
روستاي تاريخي طامه
تکيه سادات
قانون وخانواده ...
عکسهاي زيبايي از نطنز
نطنز نگين کوير
نشريه ارمغان نطنز
عکسهاي نطنز
نطنز منفي صفر
گروه جوانه هاي سبز نطنز 1
گروه جوانه هاي سبز نطنز 2
وبلاگ رسمي جوانه هاي سبز
بادرود سرزمين مهر و ميترا
دو کلمه حرف حساب
طرقرود،قلمرو خشت های عشق
ادعاهای یک مدعی
سايت شهر بادرود
تصاوير زيبا از بادرود
ايرانيان
آلونک امير کريمي
سرزمين مهر و ميترا
نطنز 118
بادرود آزاد
بيدهند
سعيد عليشيري
سوشيانت
شنيدن دو کلمه حرف حساب
بايا
بادرود زيبا
نطنز نیوز
دل پاک من
روستای چیمه رود
اقتصادی نوشته های مهدي رباطي
وبلاگ قبلي خودم
درباره خودم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar